دکتر علی‌ شریعتی‌

 

دکتر شریعتی‌ در سا‌ل‌ ۱۳۱۲ در خا‌نواده‌ ای‌ مذهبی‌ چشم‌ به‌ جها‌ن‌ گشود پدر او استا‌د محمد تقی‌ شریعتی‌ مردی‌ پا‌ک‌ و پا‌رسا‌ و عا‌لم‌ به‌ علوم‌ .نقلی‌ و عقلی‌ و استا‌د دانشگا‌ه‌ مشهد بود علی‌ پس‌ از گذراندن‌ دوران‌ کودکی‌ وارد دبستا‌ن‌ شد و پس‌ از شش‌ سا‌ل‌ وارد دانشسرای‌ مقدما‌تی‌ در مشهد شد. علا‌وه‌ بر خواندن‌ دروس‌ دانشسرا در کلا‌سها‌ی‌ پدرش‌ به‌ کسب‌ علم‌ می‌ پرداخت‌. معلم‌ شهید پس‌ از پا‌یا‌ن‌ تحصیلا‌ت‌ در دانشسرا به‌ آموزگا‌ری‌ پرداخت‌ و کا‌ری‌ را شروع‌ کرد که‌ در تما‌می‌ دوران‌ زندگی‌ کوتا‌هش‌ سخت‌ به‌ آن‌ شوق‌ داشت‌ و با‌ ایما‌نی‌ خا‌لص‌ با‌ تما‌می‌ وجود آنرا دنبا‌ل‌ کرد.

 شریعتی‌ در سا‌ل‌ ۱۳۳۴ به‌ دانشکده‌ ادبیا‌ت‌ و علوم‌ انسا‌نی‌ دانشگا‌ه‌ مشهد وارد گشت‌ و رشته‌ ادبیا‌ت‌ فا‌رسی‌ را برگزید. در همین‌ سا‌ل‌ علی‌ با‌ یکی‌ از همکلا‌سا‌ن‌ خود بنا‌م‌ پوران‌ شریعت‌ رضوی‌ ازدواج‌ میکند. وجود تفکر خلا‌ق‌ با‌عث‌ شد که‌ معلم‌ شهید در طول‌ دوران‌ تحصیل‌ در دانشکده‌ ادبیا‌ت‌ به‌ انتشا‌ر آثا‌ری‌ چون‌: ترجمه‌ ابوذر غفا‌ری‌ ، ترجمه‌ نیا‌یش‌ اثر الکسیس‌ خ‌ .کا‌رل‌ و یک‌ رشته‌ مقا‌له‌ ها‌ی‌ تحقیقی‌ در این‌ زمینه‌ همت‌ گما‌رد.

معلم‌ انقلا‌ب‌ در سا‌ل ‌ ۱۳۳۷پس‌ از دریا‌فت‌ لیسا‌نس‌ در رشته‌ ادبیا‌ت‌ فا‌رسی‌ بعلت‌ شا‌گرد اول‌ شدنش‌ برای‌ ادامه‌ تحصیل‌ به‌ فرانسه‌ فرستا‌ده‌ شد. وی‌ در آنجا‌ به‌ تحصیل‌ علومی‌ چون‌ جا‌معه‌ شنا‌سی‌ ، مبا‌نی‌ علم‌ تا‌ریخ‌ و تا‌ریخ‌ و فرهنگ‌ اسلا‌می‌ پرداخت‌ و با‌ اسا‌تید بزرگی‌ چون‌ ما‌سینیون‌ ، گورویچ‌ و ‌سا‌تر و ... آشنا‌ شد و از علم‌ آنا‌ن‌ بهره‌ ها‌ی‌ بسیا‌ر برد.

دوران‌ تحصیل‌ شریعتی‌ همزما‌ن‌ با‌ جریا‌ن‌ نهضت‌ ملی‌ ایران‌ به‌ رهبری‌ مصدق‌ بود که‌ او نیز با‌ قلم‌ و بیا‌ن‌ خود و نوشته‌ ها‌ی‌ محکم‌ و مستدل‌ از این‌ حرکت‌ دفا‌ع‌ مینمود. وی‌ پس‌ از سا‌لها‌ تحصیل‌ با‌ مدرک‌ دکترا در رشته‌ ها‌ی‌ .جا‌معه‌ شنا‌سی‌ و تا‌ریخ‌ ادیا‌ن‌ به‌ ایران‌ با‌زگشت‌ در هما‌ن‌ دوران‌ نیز فعا‌لیتها‌ی‌ بسیا‌ری‌ در زمینه‌ ها‌ ی‌ سیا‌سی‌ و مبا‌رزاتی‌ و اجتما‌عی‌ داشت‌ که‌ به‌ گوشه‌ ای‌ از آن‌ فعا‌لیت‌ ها‌ میپردازیم‌ .

در سا‌ل‌ ۱۹۵۹ میلا‌دی‌ به‌ سا‌زما‌ن‌ آزادیبخش‌ الجزایر میپیوندد و سخت‌ به‌ فعا‌لیت‌ میپردازد. در سا‌ل‌ ۱۹۶۰ میلا‌دی‌ مقا‌له‌ ای‌ تحت‌ عنوان‌ "به‌ کجا‌ تکیه‌ کنیم‌" را در یکی‌ از نشریا‌ت‌ فرانسه‌ منتشر میکند. در سا‌ل‌ ۱۹۶۱ میلا‌دی‌ مقا‌له‌ "شعر چیست‌؟" سا‌تر را ترجمه‌ و در پا‌ریس‌ منتشر مینما‌ید و در هما‌ن‌ اول‌ علت‌ فعا‌لیت‌ در سا‌زما‌ن‌ آزادیبخش‌ الجزایر گرفتا‌ر میشود و در زندان‌ پا‌ریس‌ با‌ "گیوز" محا‌صبه‌ ای‌ میکند که‌ در سا‌ل‌ ۱۹۶۵ در توگو چا‌پ‌ میشود.

در سا‌ل‌ ۱۹۶۱ نیز مقا‌له‌ ای‌ تحت‌ عنوان‌ "مرگ‌ فرانتس‌ فا‌نون‌" را در پا‌ریس‌ منتشر میکند، همچنین‌ در طول‌ مبا‌رزات‌ مردم‌ الجزایر برای‌ آزادی‌ دستگیر میشود و مورد ضرب‌ و شتم‌ پلیس‌ فرانسه‌ قرار میگیرد و روانه‌ء بیما‌رستا‌ن‌ میشود و سپس‌ به‌ زندان‌ فرستا‌ده‌ .میشود. همچنین‌ با‌ مبا‌رزان‌ بزرگ‌ ملتها‌ی‌ محروم‌ نیز آشنا‌ میشود وی‌ در سا‌ل‌ ۱۳۴۳ به‌ ایران‌ با‌ز میگردد و در مرز ترکیه‌ و ایران‌ توقیف‌ و به‌ زندان‌ قزل‌ قلعه‌ تحویل‌ داده‌ میشود و بعد از چند ما‌ه‌ آزاد و به‌ خراسا‌ن‌ زادگا‌هش‌ میرود. در سا‌ل‌ ۱۳۴۴ مدتی‌ پس‌ از بیکا‌ری‌ ، اداره‌ فرهنگ‌ مشهد ، استا‌د جا‌معه‌ شنا‌سی‌ و فا‌رغ‌ التحصیل‌ خ‌دانشگا‌ه‌ سوربن‌ را بعنوان‌ دبیر انشا‌ء کلا‌س‌ چها‌رم‌ دبیرستا‌ن‌ در یکی‌ از روستا‌ها‌ی‌ مشهد استخدام‌ میکند، و سپس‌ در دبیرستا‌ن‌ بتدریس‌ میپردازد و با‌لا‌خره‌ به‌ عنوان‌ استا‌دیا‌ر تا‌ریخ‌ وارد دانشگا‌ه‌ مشهد میشود

در سا‌ل‌ ۱۳۴۸ به‌ حسینیه‌ ارشا‌د دعوت‌ میشود و بزودی‌ مسئولیت‌ امور فرهنگی‌ حسینیه‌ را بعهده‌ گرفته‌ و به‌ تدریس‌ جا‌معه‌ شنا‌سی‌ مذهبی‌،‌ .تا‌ریخ‌ شیعه‌ و معا‌رف‌ اسلا‌می‌ میپردازد در این‌ محل‌ است‌ که‌ دکتر شریعتی‌ با‌ قدرت‌ و نیروی‌ کم‌ نظیر و با‌ کنجکا‌وی‌ و تجزیه‌ و تحلیل‌ تا‌ریخ‌ ، چهره‌ ها‌ی‌ مقدس‌ و شخصیتها‌ی‌ بزرگ‌ اسلا‌م‌ را معرفی‌ نمود. استحکا‌م‌ کلا‌م‌ ، با‌فت‌ منطقی‌ جملا‌ت‌ با‌ اتکا‌ء به‌خ‌ پشتوانه‌ فنی‌ و عمیق‌ فکریش‌ هر شنونده‌ ای‌ را در کوتا‌هترین‌ مدت‌ سرا پا‌ گوش‌ میسا‌خت‌ و در نیم‌ راه‌ گفتا‌ر تحت‌ تا‌ثیر قرار میداد و سپس‌ به‌ هیجا‌ن‌ می‌ آورد

در سا‌ل‌۱۳۵۲، رژیم‌، حسینیه‌ء ارشا‌د که‌ پا‌یگا‌ه‌ هدایت‌ و ارشا‌د مردم‌ بود را تعطیل‌ نمود، و معلم‌ مبا‌رز را بمدت ‌ ۱۸ما‌ه‌ روانه‌ زندان‌ میکند و درخ‌ خلوت‌ و تنها‌ ئی‌ است‌ که‌ علی‌ نگا‌هی‌ به‌ گذشته‌ خویش‌ می‌افکند و .استراتژی‌ مبا‌رزه‌ را با‌ر دیگر ورق‌ زده‌ و با‌ خدای‌ خویش‌ خلوت‌ میکند از این‌ به‌ بعد تا‌ سا‌ل‌ ۱۳۵۶ و هجرت‌ ، دکتر زندگی‌ سختی‌ را پشت‌ سرخ‌ گذاشت‌ . سا‌واک‌ نقشه‌ داشت‌ که‌ دکتر را به‌ هر صورت‌ ممکن‌ از پا‌ در آورد، ولی‌ شریعتی‌ که‌ از این‌ برنا‌مه‌ آگا‌ه‌ میشود ، آنرا لوث‌ میکند. در این‌ زما‌ن‌ استا‌د محمد تقی‌ شریعتی‌ را دستگیر و تحت‌ فشا‌ر و شکنجه‌ قرار داده‌ بودند تا‌ پسرش‌ را تکذیب‌ و محکوم‌ کند. اما‌ این‌ مسلما‌ن‌ راستین‌خ‌ سر با‌ز زد، دکتر شریعتی‌ در هما‌ن‌ روزها‌ و سا‌عا‌ت‌ خود را در اختیا‌ر آنها‌ میگذارد تا‌ اگر خواستند، وی‌ را از بین‌ ببرند و پدر را رها‌ کنند

در مهر ما‌ه‌ سا‌ل‌ ۱۳۵۳ سا‌واک‌ که‌ غا‌فلگیر شده‌ بود و از محبوبیت‌ علی‌ آگا‌ه‌ او را بدست‌ شکنجه‌ روحی‌ و جسمی‌ سپرد، و میخواستند او را وادار به‌ همکا‌ری‌ نموده‌ و برایش‌ شوی‌ تلویزیونی‌ درست‌ کنند و پا‌سخ‌ او که‌ هیچگا‌ه‌ حقیقتی‌ را به‌ خا‌طر مصلحت‌ ذبح‌ شرعی‌ نکرده‌ است‌ چنین‌ بود " و اگر ".خفه‌ام‌ کنند سا‌زش‌ نخواهم‌ کرد وحقیقت‌ را قربا‌نی‌ مصلحت‌ خویش‌ نمیکنم‌ دکتر در ۲۵ اردیبهشت‌ ما‌ه ۱۳۵۶ تهران‌ را بسوی‌ اروپا‌ ترک‌ گفت‌ تا‌ دورانی‌ جدید را با‌ مطا‌لعه‌ و مبا‌رزه‌ آغا‌ز کند. سر انجا‌م‌ در روز یکشنبه ۲۹ خرداد ما‌ه‌ ۱۳۵۶ با‌ قلبی‌ عا‌شق‌ ، اندیشه‌ ای‌ پا‌ک‌ ، ایما‌نی‌ محکم‌، زبا‌نی‌ قا‌طع‌، قلمی‌ توانا، روانی‌ آگا‌ه‌ و سیما‌یی‌ آرام‌ بسوی‌ آسما‌نها‌ و آرامشی‌ ابدی‌ عروج‌ کرد و عا‌شقا‌ن‌ و دوستداران‌ خود را در این‌ فقدان‌ .همیشه‌ محسوس‌ تنها‌ گذاشت‌ .

خدایش‌ بیا‌مرزد و راهش‌ پر رهرو با‌د.

 

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در شنبه سی ام مهر 1390 و ساعت |

 

سپاس و آفرین ایزد جهان آفرین راست. آن که اختران رخشان، به پرتو روشنی و پاکی او تابنده اند و چرخ گردان به خواست و فرمان او پاینده. آفریننده ای که پرستیدن اوست سزاوار. دهنده ای که خواستن جز از او نیست خوش گوار. هست کننده از نیستی، نیست کننده پس از هستی. ارجمند گرداننده ی بندگان از خواری؛ در پای افکننده ی گردن کشان از سروری. پادشاهی او راست زیبنده؛ خدایی اوراست درخورنده؛ بلندی و برتری از درگاه او جوی و بس. هر آن که از روی نادانی نه او را گزید، گزند او ناچار بدو رسید. هستی هر چه هستی دارد، بدوست.

جهان را بلندی و پستی تویی / ندانم چه ای هر چه هستی تویی!

و درود بر پیمبر بازپسین، پیشرو پیمبران پیشین، گره گشای هر بندی، آموزنده ی هر پندی، گمراهان را راه نماینده، جهانیان را به نیک و بد آگاهننده، به همه زبانی نام او ستوده و گوش پند نیوشان آواز او شنوده و همچنین درود بر یاران گزیده و خویشان پسندیده او باد؛ تا باد و آب و آتش و خاک در آفرینش بر کار است و گل بر شاخسار هم بستر خار.


تاریخ جهانگشای جوینی

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در یکشنبه نهم اسفند 1388 و ساعت |
رفتار شهروندی‌ سازمانی
در نظام بوروکراتیک تمام تلاش مدیران در جهت کسب کارایی بیشتر با حفظ سلسله مراتب هرمی سازمان بوده است.
  
در این مقاله تلاش شده است تا به یکی از مفاهیم نسبتاً جدید رفتار سازمانی یعنی رفتار شهروندی سازمانی‌با یک دید جامع، نگریسته شود. به همین خاطر شش متغیر مرتبط با رفتار شهروندی و چگونگی رابطه آنها با رفتار شهروندی مورد بررسی قرار گرفته است . براین اساس ابتدا تعریفی از رفتار شهروندی ارائه و سپس ابعاد این متغیر نیز مشخص شده است. در مرحله بعد سیاستها و اقدامات سازمانی که می‌تواند در افزایش این رفتار در سازمان موثر باشد، مطرح شده است.
● مقدمه
در نظام بوروکراتیک تمام تلاش مدیران در جهت کسب کارایی بیشتر با حفظ سلسله مراتب هرمی سازمان بوده است. به همین جهت مناسبات‌سطحی و غیرقابل اطمینان بین افراد وجود دارد. اما در نظام ارزشی انسانی و دمکراتیک مناسباتی درست و قابل اطمینان در میان مردم به وجود می‌آید. در چنین محیطی به سازمان و اعضای آن فرصت داده می‌‌شود که تا حد توان پیش روند. بر این اساس توجه به شهروندان در نظام ارزشی دمکراتیک رو به افزایش است. اکنون که اهمیت شهروندان به عنوان یکی از منابع بسیار مهم سازمان درک شده است، رفتار آنها هم می‌‌تواند بسیار با اهمیت تلقی شود و از این روست که محققان زیادی به تجزیه و تحلیل رفتار شهروندی پرداخته‌اند.
به طور کلی رفتار شهروندی یک نوع رفتار ارزشمند و مفید است که افراد آن را به صورت دلخواه و داوطلبانه از خود بروز می‌‌دهند.
به این ترتیب مطالعه و بررسی اینگونه رفتار افراد در سازمان که به رفتار شهروندی سازمانی شهرت یافته است، بسیار مهم و ضروری به نظر می‌‌رسد و این مقاله قصد دارد به همین امر بپردازد.
● رفتار شهروندی سازمانی چیست؟
مفهوم رفتار شهروندی سازمانی OCB=(ORGANIZATIONAL CITIZENSHIP BEHAVIOR) اولین بار توسط باتمان و ارگان در اوایل دهه‌ ۱۹۸۰ میلادی به دنیای علم ارائه شد. تحقیقات اولیه‌ای که در زمینه رفتار شهروندی سازمانی انجام گرفت بیشتر برای شناسایی مسئولیتها و یا رفتارهایی بود که کارکنان در سازمان داشتند، اما اغلب نادیده گرفته می‌‌شد. این رفتارها با وجود اینکه در ارزیابیهای سنتی عملکرد شغلی به طور ناقص اندازه گیری می‌‌شدند و یا حتی گاهی اوقات مورد غفلت قرار می‌‌گرفتند، اما در بهبود اثربخشی سازمانی مؤثر بودند.(بینستوک و همکاران، ۲۰۰۳ ؛۳۶۰)
این اعمال که در محل کار اتفاق می‌‌افتند را اینگونه تعریف می‌‌کنند:
«مجموعه ای از رفتارهای داوطلبانه و اختیاری که بخشی از وظایف رسمی فرد نیستند، اما با این وجود توسط وی انجام و باعث بهبود مؤثر وظایف و نقشهای سازمان‌می‌‌شوند.» ( اپل بام و همکاران،۲۰۰۴ ؛۱۹)
به عنوان مثال یک کارگر ممکن است نیازی به اضافه کاری و تا دیر وقت در محل کار ماندن نداشته باشد، اما با وجود این برای بهبود امور جاری و تسهیل شد جریان کاری سازمان، بیشتر از ساعت کاری رسمی خود در سازمان می‌‌ماند و به دیگران کمک می‌‌کند. (کروپانزانوو بیرن،۲۰۰۰ ؛۷)
ارگان همچنین معتقد است که رفتار شهروندی سازمانی، رفتاری فردی و داوطلبانه است که مستقیماً به وسیله سیستم های رسمی پاداش در سازمان طراحی نشده است، اما با این وجود باعث ارتقای اثر بخشی و کارایی عملکرد سازمان می شود.(کوهن و کول،۲۰۰۴؛۳۸۶)
این تعریف بر سه ویژگی اصلی رفتار شهروندی تاکید دارد : اول اینکه این رفتار باید داوطلبانه باشد یعنی نه یک وظیفه از پیش تعیین شده ونه بخشی از وظایف رسمی فرد است. دوم اینکه مزایای این رفتار، جنبه سازمانی دارد و ویژگی سوم این است که رفتار شهروندی سازمانی ماهیتی چندوجهی دارد.
بااین تعاریف، از انسان به عنوان شهروند سازمانی انتظار می‌‌رود بیش از الزامات نقش خود و فراتر از وظایف رسمی، در خدمت اهداف سازمان فعالیت کند. به عبارت دیگر ساختار رفتار شهروندی سازمانی به دنبال شناسایی، اداره و ارزیابی رفتارهای فرانقش کارکنانی است که در سازمان فعالیت می‌‌کنند و در اثر این رفتارهای آنان اثربخشی سازمانی بهبود می‌‌یابد. (بینستوک و همکاران، ۲۰۰۳ ؛۳۶۱)
انواع رفتار شهروندی در سازمان
گراهام (۱۹۹۱) معتقد است که رفتارهای شهروندی در سازمان سه نوع‌اند: (بینستوک و همکاران، ۲۰۰۳ ؛۳۶۱)
۱) اطاعت سازمانی : این واژه توصیف کننده رفتارهایی است که ضرورت و مطلوبیتشان شناسایی و در ساختار معقولی از نظم و مقررات پذیرفته شده‌اند. شاخصهای اطاعت سازمانی رفتارهایی نظیر احترام به قوانین سازمانی، انجام وظایف به طور کامل و انجام دادن مسئولیتها با توجه به منابع سازمانی است.
۲) وفاداری سازمانی : این وفاداری به سازمان از وفاداری به خود، سایر افراد و واحدها و بخشهای سازمانی متفاوت است و بیان کننده میزان فداکاری کارکنان در راه منافع سازمانی و حمایت و دفاع از سازمان است.
۳) مشارکت سازمانی : این واژه با درگیر بودن در اداره سازمان ظهور می‌‌یابد که از آن جمله می‌‌توان به حضور در جلسات، به اشتراک گذاشتن عقاید خود با دیگران و آگاهی به مسائل جاری سازمان، اشاره کرد.
گراهام با انجام این دسته بندی از رفتار شهروندی، معتقد است که این رفتارها مستقیماً تحت تأثیر حقوقی قرار دارد که از طرف سازمان به فرد داده می‌‌شود. در این چارچوب حقوق شهروندی سازمانی شامل عدالت استخدامی، ارزیابی و رسیدگی به شکایات کارکنان است. بر این اساس وقتی که کارکنان می‌‌بینند که دارای حقوق شهروندی سازمانی هستند به احتمال بسیار زیاد از خود، رفتار شهروندی (از نوع اطاعت) نشان می‌‌دهند. در بعد دیگرحقوقی یعنی تاثیر حقوق اجتماعی سازمان - که دربرگیرنده رفتارهای منصفانه با کارکنان نظیر افزایش حقوق و مزایا و موقعیتهای اجتماعی است - بر رفتار کارکنان نیز قضیه به همین صورت است. کارکنان وقتی می‌‌بینند که دارای حقوق اجتماعی سازمانی هستند به سازمان وفادار خواهند بود و رفتار شهروندی (از نوع وفاداری) از خود بروز می‌‌دهند و سرانجام وقتی که کارکنان می‌‌بینند به حقوق سیاسی آنها در سازمان احترام گذاشته می‌‌شود و به آنها حق مشارکت و تصمیم گیری در حوزه‌های سیاست گذاری سازمان داده می‌‌شود، باز هم رفتار شهروندی (از نوع مشارکت) از خود نشان می‌‌دهند.
● ابعاد رفتار شهروندی
ارگان پنج بعد رفتار شهروندی را اینگونه ‌بیان ‌می‌‌دارد: (اپل‌بام ‌و همکاران، ۲۰۰۴ ؛۱۹)
۱) وظیفه شناسی
۲) نوع دوستی
۳) فضیلت شهروندی
۴) جوانمردی
۵) احترام و تکریم
بُعد وظیفه شناسی نمونه‌های مختلفی را در برمی‌گیرد ودر آن اعضای سازمان رفتارهای خاصی را انجام می دهند که فراتر از حداقل سطح وظیفه‌ای مورد نیاز برای انجام آن کار است. (‌ارگان، ۱۹۸۸؛۹‌)
ارگان همچنین معتقد است افرادی که دارای رفتار شهروندی مترقی هستند در بدترین شرایط و حتی در حالت بیماری و ناتوانی هم به کار ادامه می‌‌دهند، که این نشاندهنده وظیفه شناسی بالای آنهاست.
دومین بُعد رفتار شهروندی یعنی نوع دوستی به رفتارهای مفید و سودبخشی از قبیل ایجاد صمیمیت، همدلی و دلسوزی میان همکاران اشاره دارد که خواه به شکل مستقیم و یا غیرمستقیم به کارکنانی که دارای مشکلات کاری هستند کمک می‌‌کند. البته برخی از صاحب نظرانِ رفتار شهروندی مانند پودساکف، ابعاد نوع دوستی و وظیفه شناسی را در یک طبقه قرار می‌دهند و از آنها به عنوان «رفتارهای کمکی» نام می برند.
بعد سوم رفتار شهروندی که فضیلت مدنی نام دارد، شامل رفتارهایی از قبیل حضور در فعالیتهای فوق برنامه و اضافی، آن هم زمانی که این حضور لازم نباشد، حمایت از توسعه و تغییرات ارائه شده توسط مدیران سازمان و تمایل به مطالعه کتاب، مجلات و افزایش اطلاعات عمومی و اهمیت دادن به نصب پوستر و اطلاعیه در سازمان برای آگاهی دیگران، می‌‌شود. براین اساس گراهام معتقد است که یک شهروند سازمانی خوب نه تنها باید از مباحث روز سازمان آگاه باشد بلکه باید درباره آنها اظهار نظر کند و در حل آنها نیز مشارکت فعالانه داشته باشد.( ارگان، ۱۹۸۸؛۱۲ )
جوانمردی یا تحمل پذیری چهارمین بُعد رفتار شهروندی است که به شکیبایی در برابر موقعیتهای مطلوب و مساعد، بدون اعتراض، نارضایتی و گلایه‌مندی، اشاره می‌‌کند.
و آخرین بعد رفتار شهروندی سازمان احترام و تکریم است. این بعد بیان کننده نحوه رفتار افراد با همکاران، سرپرستان و مخاطبان سازمان است. افرادی که در سازمان با احترام و تکریم با دیگران رفتار می‌‌کنند دارای رفتار شهروندی مترقی هستند.
ارگان بعد از برشمردن این ابعاد، یادآوری می‌‌کند که هر پنج بعد رفتار شهروندی ممکن است همزمان ظهور پیدا نکنند، مثلاً افرادی که ما فکر می‌‌کنیم دارای بعد وظیفه شناسی هستند ممکن است همیشه نوع دوست و فداکار نباشند و یا اینکه برخی از این ابعاد، مانندنوع دوستی و وظیفه شناسی تاکتیکی برای تحت فشار قرار دادن مدیران سازمان باشد . یعنی کارکنان سعی می کنند تا با انجام این اعمال بر روند تصمیم‌گیری مدیران سازمان برای ارتقا و یا اعطای پاداش به آنها ، تاثیر گذارند. در این حالت کارکنان سازمان از« سرباز خوب» بودن به « هنر پیشه خوب» برای سازمان تبدیل می‌شوند. ( کاسترو، آرماریو و رویز،۲۰۰۴؛۳۰ )
● سیاستهای تشویق رفتار شهروندی
تقویت رفتار شهروندی، مانند هر رفتار دیگری که از افراد سر می‌‌زند، نیاز به ترغیب و تشویق دارد. یکی از مواردی که می‌‌تواند در این زمینه تأثیرگذار باشد سیاستها و اقدامات سازمانی است. مدیران سازمانی باید با وضع سیاستها و راهبردهای مناسب، در جهت شکوفاتر شدن رفتارهای شهروندی در سازمان تلاش کنند. در همین راستا می‌‌توان چند مورد از این اقدامات را نام برد که برای ارتقا و ترغیب رفتار شهروندی مناسب­­­اند.
۱) گزینش واستخدام
برخی از محققان معتقدند افرادی که علائم شهروندی خوبی را در حوزه زندگی شخصی­شان بروز می‌‌دهند به همان میزان تمایل دارند تا شهروندان سازمانی خوبی باشند. بر این اساس سازمانها باید فرایندهای جذب و استخدام نیروی خود را طوری طراحی کنند که افرادی با رفتار شهروندی مترقی جذب سازمان شوند.
از میان ابزارهای انتخاب و گزینش کارکنان که ممکن است برای شناسایی شهروندان خوب سازمانی مورد استفاده قرار گیرند، مصاحبه‌ها بهتر از بقیه ابزارها هستند. در انجام مصاحبه‌ها باید بیشتر بر روی رفتارهای همکارانه و گروهی تأکید کرد تا احتمال انتخاب کارکنانی که برای بروز رفتار شهروندی مستعدترند، بیشتر شود.
البته در فرایندهای گزینش و استخدام افراد، سازمانها باید به این نکته مهم توجه داشته باشند که رفتارهای شهروندی نباید جایگزین عملکردهای سنتی شغل شوند. بر این اساس ویژگیهایی که به طور سنتی برای انجام یک شغل لازم است نباید به خاطر یک شهروند خوب بودن، نادیده گرفته شود.
۲) آموزش و توسعه
برخی از سازمانه‌ا ممکن است به تنهایی به شناسایی شهروندان خوب و افرادی با رفتارهای شهروندی بالقوه، قادر نباشند و نتوانند به مقدار مورد نیاز، این افراد را جذب و استخدام کنند. اما آنها می‌‌توانند با اجرای طرحهای آموزشی برای کارکنان فعلی سازمان، به ایجاد رفتارهای شهروندی مفید و سازنده بپردازند.
استفاده از برنامه‌های آموزشی موجب تسهیل کمکهای بین فردی در میان کارکنان می‌‌شود. البته برای توسعه مهارتهای کارکنان، می‌‌توان از برنامه‌های آموزش میانی و چرخش شغلی نیز استفاده کرد.
یکی دیگر از روشهای اجرای برنامه‌های آموزشی، برنامه‌های توسعه است که مستقیماً با ایجاد رفتار شهروندی ارتباط دارد. مطالعات و بررسی‌ها نشان می‌‌دهد که آموزش سرپرستان بر پایه اصول عدالت سازمانی با افزایش رفتار شهروندی در میان زیردستان مرتبط است. به عبارت دیگر کارکنانی که سرپرستانشان دوره‌های آموزشی عدالت را طی کرده باشند، نسبت به سایر کارکنان، بیشتر تمایل به بروز رفتارهای شهروندی از خود نشان می‌‌دهند.
۳) ارزیابی عملکرد و جبران خدمات
سازمانها می‌‌توانند با ایجاد سیستم‌هایی منظم و منطقی برای ارائه پاداش به کارکنان تا حد زیادی ایجاد رفتار شهروندی را تسهیل کنند. تحقیقات گذشته نشاندهنده این مطلب است که افراد در کارهایی که احتمال دریافت پاداش وجود دارد بیشتر مشارکت می‌‌کنند. به همین خاطر توجه به سیستم‌های پاداش مؤثر و اقتضایی توسط سازمان در شکلدهی شهروندان خوب بسیار تأثیرگذار خواهد بود. بر این اساس اکثر سازمانها برای تشویق رفتار شهروندی، پاداشهای سالانه را به کارکنانی می‌‌دهند که تا حدی به انجام رفتارهای فرانقش، تمایل داشته باشند نه افرادی که فقط دارای ویژگیهای مثبت فردی هستند.
باوجود اهمیت این موضوع در مباحث رفتار شهروندی، امروزه ارائه پاداش از طرف سازمان به کارکنانی که مستقیماً درگیر انجام رفتارهای شهروندی هستند به طور بالقوه‌ای کاهش داشته و جهت‌گیری بیشتر پاداشها به طرف کارها و وظایف رسمی است. برخی از محققان دلیل این امر را اینگونه بیان می‌‌کنند که توجه بیش از حد به انجام رفتارهای فرانقش توسط کارکنان، برای گرفتن پاداش، موجب غفلت و کوتاهی از انجام وظایف رسمی سازمانی می‌‌شود و کارکنان سازمان به جای انجام وظایف مربوط به خود به کارهایی فراتر از نقش خود می‌‌پردازند؛ در حالی که هدف از تشویق رفتار شهروندی، ترویج رفتارهای همکارانه در کنار وظایف رسمی سازمانی است.
در هر صورت سازمانها باید بدانند که برای تشویق و ترغیب رفتار شهروندی باید جهت‌گیری سیستم‌های پاداش خود را در سطح گروهی و سازمانی قرار دهند نه سطح فردی، زیرا آنها با این کار به کارکنان نشان می‌‌دهند که برای کارهای گروهی که منافع آن به کل سازمان برمی‌گردد، ارزش بسیاری قائلند و به آن پاداش نیز می‌‌دهند.
۴) سیستم‌های غیررسمی
علاوه بر اقدامات و عملکردهای رسمی سازمان که در جهت تقویت رفتار شهروندی مؤثر است، فرایندهای غیر رسمی نیز وجود دارند که سازمانها می‌‌توانند با ایجاد آنها به توسعه و تقویت بیشتر رفتار شهروندی بپردازند.
برخی از روانشناسان اجتماعی معتقدند که فشارهای اجتماعی و هنجارهای گروهی غالباً تأثیر بیشتری نسبت به رویه‌های رسمی بر رفتار فردی در سازمانها می‌‌گذارند. به همین علت توسعه مکانیسم‌های غیررسمی مانند فرهنگ مشارکتی، یک رکن اساسی و محوری برای تقویت رفتار شهروندی در محیط کار است.
البته ناگفته نماند که ظهور و ترویج فرهنگ مشارکتی از طریق فرایند جامعه پذیری صورت می‌‌گیرد، فرآیندی که طی آن اعضای تازه سازمان مواردی را که از نظر سایر اعضای سازمان، پسندیده و مورد قبول است یاد می‌‌گیرند و دوره‌های آموزشی لازم را دراین خصوص طی می‌‌کنند. پس توجه به امر جامعه‌پذیری در سازمان برای تقویت رفتار شهروندی نیز می‌‌تواند مؤثر باشد.
● نتیجه گیری
باتوجه به مباحث طرح شده،به نظر می رسد که داشتن یک راهبرد برای تعریف رفتارهای شهروندی و مصداقهای آن در هر سازمان و سپس اجرای این راهبرد با اهرمهای ذکرشده در مقاله، می تواند سازمانها را در سوق دادن کارکنان به بروز رفتارهای شهروندی سازمانی توأم با انجام وظایف عادی یاری کند.

منبع:
 توره، ناصر(۱۳۸۵)، « شناخت عوامل رفتار شهروندی وبررسی ارتباط آن با عملکرد سازمانی»، پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تهران (پردیس قم ).
حسن اسلامی: کارشناس ارشد مدیریت دولتی
ابوالقاسم سیار: دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت دولتی در پردیس قم دانشگاه تهران
ماهنامه تدبیر

 

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 و ساعت |

حقوق شهروندى
 
قانون احترام به آزادى هاى مشروع و حفظ حقوق شهروندى كه به نام بخشنامه حقوق شهروندى نيز شناخته شده ، در پانزدهم ارديبهشت ماه ۸۳ به تصويب نمايندگان مجلس شوراى اسلامى و تأييد شوراى نگهبان رسيده است. اين قانون با مسلم تلقى كردن حقوق و آزادى هاى مندرج در قانون اساسى ايران ، درصدد صيانت از آنها برآمده و محتواى آن مربوط به دفاع حقوقى از شهروندان ايرانى در برابر محاكم وضابطان قوه قضائيه است. با گذشت چند سال از ابلاغ قانون حقوق شهروندى توسط رئيس قوه قضائيه به مسئولان ذيربط اما هنوز تعريف و شناخت دقيقى از اين واژه و عبارت وجود ندارد و هر كسى از ظن خودش يار آن مى شود. گاهى حتى برخى ها پا را فراتر گذاشته و حقوق شهروندى را براساس متر و معيار خودشان تعريف مى كنند.

چنانكه برخى براى رسيدن به مقصود و منظور خود آن را وجه المصالحه قرار داده - بر اساس تعاريف خودشان و نه تعاريف قانونى از اين واژه و عبارت - به چانه زنى و گمانه زنى مى پردازند. با اين همه حقوق شهروندى اصطلاحى است كه در سالهاى اخير بسيار بر زبان مديران و مسئولان كشور جارى و سارى است.

حقوق شهروندى اصطلاحى است كه در چند سال گذشته در ادبيات حقوقى- سياسى كشورمان بسيار رواج يافته و در محافل دانشگاهى و ميان روشنفكران و صاحبان قلم و انديشه رونق بسيار پيدا كرده است. هرچند اين اصطلاح آنگونه كه در افواه عوام و كلام خواص جريان دارد و نقل هر محفلى مى شود، كمتر با مفهوم citizenship rights يا حقوق شهروندى مورد نظر نظام هاى حقوقى تطابق دارد. اين در شرايطى است كه بسيارى از مفاهيم رايج در حوزه بحث حقوق شهروندى در كشورهاى توسعه يافته زير مجموعه اى از علوم سياسى محسوب مى شود و بيشتر ناظر به حقوق مشاركت شهروندان در اداره امور كشور است و جلوه هاى گوناگونى از اين حق را در بر مى گيرد. حقوق شهروندى در اين مفهوم مقيد به مرزهاى جغرافيايى يك كشور است و نسبت نزديكى با مقوله تابعيت دارد و كسانى را كه در شمول اين تابعيت قرار نگرفته باشند در بر نمى گيرد. حال آنكه اين اصطلاح در كشور ما با توجه به سبقه و سابقه تمدن و آئين ها و مناسك بومى در معناى وسيع تر و عام ترى به كار مى رود. چنانكه در آثار متفكرانى همچون فارابى از حقوق انسان در عرصه اجتماع با عنوان حقوق مدنى ياد مى شود و مقصود از آن حقوق انسانها به عنوان شهروندان در بستر ظهور شهرها و تمدن هاى جديد است.

 

شهروند كيست؟

فاوريكر و لندمن در نظريه سياسى معاصر مى نويسند: «شهروندى تقريباً به طور كامل بر حسب دارا بودن حقوق تعريف مى شود.» جان كلام آنها اين است كه برخوردارى شهروندان از حقوق انسانى، در چارچوب عملكردهاى قانونى لحاظ شده و حقوق مدنى كه براى آزادى افراد الزامى و با نقش قانون و نظام دادگاهى همراه است، با حقوق سياسى مربوط به كاركردهاى پارلمانى در هم آميخته اند تا مفهوم شهروندى را شكل دهند. آنها اين موضوع را هم خاطر نشان مى كنند كه انسان مى تواند فرايند مشابهى را در رابطه با توسعه هنجارى يك نظريه حقوق بشر مشاهده كند. منتهى تفاوت اين دو فرايند در اين است كه حقوق بشر يك چارچوب «اخلاقى فرا سياسى» فراهم مى كند. اما حقوق شهروندى را بايد در حقوق خاص ملى هر كشورى جست وجو و تعريف كرد.

جك باربالت جامعه شناس استراليايى اما اعتقاد دارد «ايده شهروندى به اندازه تاريخ يكجا نشينى جامعه انسانى داراى قدمت است.» به زعم او، حقوقى كه در جامعه براى يك شهروند تعريف مى شوند جزو حقوق بنيادين انسان هستند.

با اين همه در تعريف حقوق شهروندى و واژه شهروند توافقى ميان نظريه پردازان اجتماعى وجود ندارد. عده اى از آنها تعريف شهروندى بر اساس حقوق مدنى را كافى نمى دانند. چنانكه جانوسكى معتقد است دست يافتن به حقوق مورد انتظار شهروندى تا حد زيادى به قدرت احزاب مختلف سياسى، گروههاى ذينفع و جنبش هاى اجتماعى اى كه مردم در آنها درگيرند بستگى دارد. او در كتاب شهروندى و جامعه شهرى مى نويسد: «شهروندى متضمن عضويت فعال يا منفعلانه افراد در يك دولت - ملت است. آن هم با توجه به حقوق و تعهدات جهانشمولى كه بر اساس سطح مشخصى از برابرى در جامعه توزيع شده باشد.»

در اين باره على ربانى خوراسگانى، استاد يار گروه علوم اجتماعى دانشگاه اصفهان مى گويد: «وقتى قرار است درباره نظريه شهروندى سخن بگوييم بايد سه محور را مد نظر قرار دهيم. اول از همه پذيرش مجموعه اى از حقوق و تعهدات پايه در جامعه، سپس برقرارى توازن بين رعايت حقوق و انجام تعهدات و در نهايت، فرمول بندى معانى و تبعات آن در سطوح خرد و كلان.»

بر اين اساس او معتقد است كه مفهوم شهروندى طى چند دهه اخير دستخوش تغييرات عمده اى شده است و نگرشهاى جديدى به سوى آن معطوف شده است. امروزه ديگر نمى توان حقوق شهروندى را بر مبناى تعريف كلاسيك آن بررسى كرد چرا كه تعهدات هم اكنون جاى خود را به اهميت مشاركت شهروندان براى تحقق شهروندى كارآمد داده است.

با توجه به موارد فوق مى توان شهروندى را چنين تعريف كرد: شهروندى داراى مقتضيات حقوقى و اجتماعى است. به اين ترتيب وظايفى كه دولتها در قبال شهروندان خود دارند حيطه گسترده اى را در بر مى گيرد. از حق آزادى فردى و اجتماعى گرفته تا حق برخوردارى از تأمين معاش و محيط زيست سالم همه از جمله حقوقى است كه دولت ها موظفند آن را براى شهروندان خويش تأمين كنند. شهروندى با اين تعريف يعنى طرح سؤالاتى كه با ماهيت جامعه، عدالت، مراقبت، مسئوليت، دولت، آزادى، تعاملات اجتماعى، احترام و بويژه ارزش ها، در ارتباط هستند. شهروندى دقيقاً با حقوق انسانى در زندگى اجتماعى پيوند خورده است و كمال مطلوب آن هنگامى است كه همه شهروندان با جامعه ملى تلفيق شده و ملت آن جامعه را تشكيل مى دهند.

حقوق شهروندى چيست

با تعريف شهروند مى توان به تعريف حقوق او پرداخت. آيت الله شاهرودى رئيس قوه قضائيه در كتابى تحت عنوان «شهروند محورى در عرصه عدالت» كه دكترين ايشان در عرصه حقوق شهروندى است مجموعه حقوقى كه براى يك شهروند بايد قائل شد را بر اساس متن قانون اساسى به بخش هاى زير تقسيم مى كند:

- حقوق مدنى و سياسى: اين حقوق شامل آزادى مذاهب و اديان در انجام اعمال و مناسك خود، مساوى بودن مردم از هر قوم و قبيله و رنگ و نژاد و زبان، مصونيت حيثيت، جان، حقوق، مسكن و شغل اشخاص از تعرض مگر با تجويز قانون، ممنوعيت تفتيش عقايد، آزادى نشريات و مطبوعات، ممنوعيت دخالت در حريم خصوصى افراد، آزادى جمعيت ها، انجمن هاى سياسى، صنفى و اقليت هاى مذهبى، آزادى تشكيل اجتماعات و راهپيمايى ها، حق داشتن تابعيت ايرانى براى هر فرد ايرانى، مى شود.

- حقوق اقتصادى، فرهنگى، اجتماعى: شامل داشتن حق آزادى انتخاب شغل، برخوردارى از تأمين اجتماعى، فراهم شدن وسايل آموزش و پرورش رايگان براى تمام شهروندان توسط دولت، حق داشتن مسكن متناسب با نياز هر فرد و استوارى اقتصاد ايران بر اساس تأمين نيازهاى اساسى مانند مسكن، خوراك، پوشاك، بهداشت، درمان و آموزش و پرورش، تأمين شرايط و امكانات كار براى همه و تأكيد بر توليدات كشاورزى دامى و صنعتى.

- حقوق قضايى: آيت الله شاهرودى حقوق قضايى را بر مبناى قانون اساسى به دسته هاى زير تقسيم مى كند:

- تأمين حقوق همه جانبه افراد زن و مرد و ايجاد امنيت قضايى عادلانه براى همه و تساوى عموم در برابر قانون (اصل سوم ).

- تدوين كليه مقررات مدنى، جزايى، مالى، اقتصادى، ادارى، فرهنگى، نظامى، سياسى و ... بر اساس موازين اسلامى (اصل چهارم).

- حمايت قانون از همه افراد ملت اعم از مرد و زن (اصل بيستم).

- ايجاد دادگاه صالح جهت بقاى خانواده( اصل بيست و يكم).

- ممنوعيت دستگيرى و بازداشت بدون حكم قانون (اصل سى دوم).

- ممنوعيت تبعيد يا اقامت اجبارى مگر به حكم قانون (اصل سى و دوم ).

- حق دسترسى همه افراد ملت به دادخواهى و دادگاه هاى صالح ( اصل سى و چهارم).

- حق دسترسى به وكيل (اصل سى و پنجم).

- حاكميت اصل برائت( اصل سى و هفتم).

- ممنوعيت شكنجه و اجبار به شهادت، اقرار يا سو گند(اصل سى و هشتم ).

- ممنوعيت هتك حرمت و حيثيت كسانى كه به حكم قانون دستگير، بازداشت، زندانى و يا تبعيد شده اند ( اصل سى و نهم ).

- حق شكايت از طرز كار مجلس، قوه مجريه يا قضائيه ( اصل نودم ).

- علنى بودن محاكمات مگر آنان كه منافى عفت عمومى يا نظم عمومى باشند ( اصل يكصد و شصت و پنجم ).

- اصل عطف به ماسبق نشدن قوانين ( اصل يكصد و شصت و نهم ).

- جبران خسارت توسط قاضى در اثر تقصير و اشتباه او و وارد شدن ضرر مالى و معنوى به ديگرى (اصل يكصد و هفتاد و يكم).

 

ضرورت آموزش حقوق شهروندى

ايده بنيادى تحقق حقوق شهروندى و نيز فعال نمودن شهروندان براى كشف معيار و متر تعيين كننده حقوق شان نيازمند آموزش آنهاست و اين آموزش بايد از طريق رسانه هاى گروهى به روح جامعه تزريق شود و تا اين اتفاق نيفتد نمى توان انتظار داشت كه شهروندان بر رعايت حقوق شهروندى خود و ديگران مشاركت و اصرار داشته باشند. تازه ترين زمينه مشاركت «مشاركت شهروندان در اداره شهرهاست.» اين نوع مشاركت، يكى از الزامات زندگى شهرى است و زمانى تحقق مى يابد كه شهرنشينان از حالت افرادى كه صرفاً در مكانى به نام شهر زندگى مى كنند درآيند و به «شهروند» تبديل شوند. اين اتفاق نمى افتد مگر زمانى كه شهروندان در خصوص حق و حقوق شهروندى خود آموزش ديده باشند.در اين باره دكتر صمد ايزدى استاديار دانشگاه مازندران مى گويد: «احساس شهروندى به خودى خود و به واسطه تجمع افراد در كنار يكديگر ايجاد نمى شود، بلكه بايد نهادهايى متكفل ايجاد اين احساس باشند. نهادهايى مثل آموزش و پرورش، رسانه ها، تأمين اجتماعى، انتخابات و نهادهاى مردمى مى توانند چنين هويتى را ايجاد كنند.»

اين همان حرفى است كه آنتونى گيدنز در كتاب جامعه شناسى اش مطرح مى كند. او مى نويسد: «در واقع افراد براى اين كه به عنوان شهروند شناخته شوند نيازمند عضويت در نهادهاى مدنى هستند. با عضويت در اين گونه نهادها، فرايند اجتماعى شدن افراد در سطحى بالاتر از خانه و مدرسه تداوم مى يابد و همبستگى هاى اجتماعى جديدى حاصل مى شود كه لازمه زندگى در شهرهاى بزرگ است. در اين گونه نهادها، افراد مى آموزند كه تفاوت ها را بپذيرند، به حقوق ديگران احترام بگذارند، به منافع و علايق ديگران نيز بينديشند و همچنين اطاعت از قوانين و قواعد مشترك اجتماعى را تمرين كنند و در نهايت به نوعى رفتار مردم سالارانه گردن نهند.»


منبع:روزنامه ایران


 

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت |


 هویت جنسیتی


نظریه فروید
زیگموند فروید روان‌کاو اتریشی (۱۸۵۶-۱۹۳۹) رشد روانی-جنسی کودک را در سه مرحله دهانی، مقعدی، و تناسلی (احلیلی) تبیین کرد که از سال ۱۹۰۵ نگارش آن را آغاز کرد و تا سال ۱۹۲۶ مورد بازنگری قرار داد [۱]

فروید یادگیری تفاوت‌های جنسی کودکان و خردسالان را بر اساس داشتن یا نداشتن آلت تناسلی می‌دانست. فروید تأکید می‌کند که تنها تمایزات کالبدشناختی نیستند که اهمیت دارند؛ داشتن یا نداشتن آلت تناسلی نشان‌دهنده مردانگی یا زنانگی است. در مرحله اودیپی، پسر احساس می‌کند که انضباط و استقلالی که پدرش از او می‌خواهد او را تهدید می‌کند و خیال می‌کند که پدر می‌خواهد آلت تناسلی او را قطع کند، یعنی او را اخته کند. پسر تا اندازه‌ای آگاهانه، اما بیشتر در سطح ناخودآگاه پدر را به عنوان رقیبی برای مهر مادرش می‌شناسد. با سرکوب احساسات جنسی نسبت به مادر، و پذیرش پدر به عنوان موجودی برتر، پسر خود را پدر همانند می‌داند و از هویت مردانه خود آگاه می‌شود. پسر عشق خود را نسبت به مادرش از ترس ناخودآگاه اخته‌شدن توسط پدر رها می‌کند.

از سوی دیگر، دخترها از نداشتن آلت رنج می‌برند و به همین دلیل به پسرها حسادت می‌ورزند، زیرا فاقد اندام آشکاری هستند که پسرها را از آن‌ها متمایز می‌سازد. ارزش مادر در نظر دختر خردسال کاهش می‌یابد زیرا می‌بیند که او هم فاقد آلت رجولیت بوده و قادر به تأمین آن نیست. هنگامی که دختر خود را با مادر همانند می‌شمارد، نگرشی تسلیم‌طلبانه را که به شناخت جنس دوم بودن همراهست، می‌پذیرد.

با پایان یافتن مرحله اودیپ، کودک یاد گرفته است که احساسات جنسی عاشقانه‌اش را سرکوب یا پنهان کند. به نظر فروید، دوره زمانی که از زمان پنج‌سالگی تا پایان بلوغ، فعالیت‌های جنسی به طور موقت ترک می‌شوند، تا زمانی که دگرگونی‌های زیستی مربوط به دوره بلوغ و آغاز دوره نوجوانی میل جنسی عاشقانه را دوباره فعال می‌سازد. به همین دلیل، در این دوره، کودک به هم‌جنسان بیشتر توجه می‌کند و این دوستان هم‌جنس بیشترین اهمیت را در زندگی او دارند.

کودکی که فروید ترسیم کرد قطعا یک پسر بود و به همین دلیل در شرح رشد جنسی دختران با دشواری‌هایی روبرو شد.[۱]

نظریه چودروف
نانسی چودروف (۱۹۴۴-) روان‌کاو و جامعه‌شناس آمریکایی، نظریه‌های سنتی روابط ابژگانی و روایت فرویدی رشد هویت جنسیتی را بازنگری کرد. او نظریات خود را برپایه کارهای کارن هورنی و ملانی کلاین بنا نهاد. تمرکز بحث چودوروف در کتاب بازتولید مادرانگی (۱۹۷۸) از پدر و عقده اودیپ به مادر و مرحله پیشااودیپی منتقل شده است. او می‌نویسد «نفس زنان بیش‌تر در رابطه و درگیر مراودات مرزی (یعنی جدایی و پیوند) است، و نفس مردان بیش‌تر با فاصله سر و کار دارد و مبتنی بر مرزهای محافظت شده‌ی راسخ و انگار پیوند خود-دیگری است.» [۲]


او یکی از مهم‌ترین عوامل سلطه مردانه را این می‌داند که پرورش کودکان برعهده مادر است. چرا که زنانی که مادر می‌شوند و (مردانی که مادر - پرورش دهنده کودک - نمی‌شوند) دخترانی به وجود می‌آورند که میل به مادر بودن و پرورش‌دهندگی دارند و پسرهایی به وجود می‌آورند که مردانگی برایشان به معنای برتری مردانه است و ظرفیت‌ها و نیازهای پرورش‌دهندگی در آنها سرکوب و محدود می‌شود. بنابراین نابرابری جنسی امری جامعه‌شناسانه و روان‌شناسانه محسوب می‌شود نه امری «طبیعی» و زیست‌شناسانه. که در هر نسل بازتولید می‌شود. نتیجه اجتماعی این رویکرد، سازمان‌دهی وظایف والدین به گونه‌ای است که بخش اصلی این وظایف میان زنان و مردان تقسیم شود[۲].

چودروف بیشتر از آن‌که با نظریه فروید موافقت داشته باشد، با نویسندگان آثار روان‌کاوی جدید هم‌عقیده است که معتقدند یادگیری احساس مذکر یا مؤنث بودن یکی از نخستین تجربیاتی است که از دلبستگی کودک به پدر و مادرش ناشی می‌شود. فروید، پدر را به عنوان عامل منضبط‌کننده در نظر گرفته بود، در حالی که چودروف بر اهمیت مادر تأکید می‌کند. کودکان گرایش به درگیری عاطفی با مادر دارند، چون مادر به سادگی مهم‌ترین تأثیر را در مرحله اولیه زندگی آن‌ها دارد. این دلبستگی، برای به دست آوردن یک حس جداگانه از خود باید در مرحله‌ای گسسته شود، لازم است کودک وابستگی نزدیک کم‌تری با مادر داشته باشد.

چودروف استدلال می‌کند که این فرایند گسستگی که فروید آن را تحت عنوان مرحله انتقالی اودیپ توصیف کرده است، برای پسران و دختران به شیوه‌ای متفاوت رخ می‌دهد. برخلاف پسران، دختران همچنان به مادر نزدیک می‌مانند، برای مثال، می‌توانند همچنان او را در آغوش بگیرند، ببوسند و در کارها او را الگو و سرمشق قرار دهند یا از او تقلید نمایند. دختر کوچک برای مدتی طولانی‌تر از پسر به مادرش وابسته می‌ماند، از آن‌جا که گسستگی شدید و ناگهانی از مادر وجود ندارد، دختر و بعداً زنی بزرگسال ادراکی از خود دارد که بیشتر با دیگران استمرار می‌یابد. هویت او بیشتر احتمال دارد که با هویت دیگری آمیخته و یا وابسته به هویت دیگری باشد: نخست مادرش و سپس یک مرد. به نظر چودروف، این امر گرایش به تولید ویژگی‌های حساسیت و شفقت عاطفی و باز تولید آن‌ها در میان نسل‌ها در زنان دارد.

پسرها حس آگاهی از خود را از طرق در تندروانه‌تر نزدیکی نخستین‌شان با مادر به دست می‌آورد و ادراکشان از ویژگی‌های مردانه با دختران متفاوت است. به همین دلیل، پسرها در برخورد با دیگران مهارت چندانی ندارند؛ آن‌ها به شیوه‌های تحلیلی‌تری به جهان می‌نگرند، آن‌ها دید فعال‌تری به زندگی‌شان دارند، و به پیشرفت و بردن بیشتر اهمیت می‌دهند؛ اما توانایی خود را برای درک احساسات خود و دیگران سرکوب کرده‌اند.

در نظر چودروف، ویژگی‌های مردانه به عنوان از دست دادن دلبستگی نزدیک مستمر نسبت به مادر و در حقیقت نوعی فقدان در نظر گرفته می‌شود؛ به همین دلیل نقطه مقابل نظریه فروید است. هویت مردانه، در نظر چودروف از طریق جدایی شکل می‌گیرد. بدین‌سان مردان به طور ناخودآگاه در زندگی احساس می‌کنند که اگر در روابط عاطفی نزدیک با دیگران درگیر شوند، هویتشان به خطر می‌افتد. از سوی دیگر، زنان عکس آن را احساس می‌کنند؛ فقدان رابطه عاطفی برای زنان، احترام به نفس ایشان را تهدید می‌کند. این الگوها به علت نقش اساسی که زنان در اجتماعی شدن اولیه کودکان بازی می‌کنند، از نسلی به نسل دیگر انتقال پیدا می‌کنند. زنان احساسات خود را اساساً بر حسب روابط بیان و تعریف می‌کنند. مردان این نیازها را سرکوب کرده‌اند، و نگرش عملی‌تر نسبت به جهان اتخاذ نموده‌اند.

کار چودروف در زمان خود با انتقادات گوناگون روبه‌رو شد. برای مثال جنت سایزر گفته است که چودروف مبارزات زنان را تبیین نکرده است. به گفته سایزر، زنان بیش از آن چه چودروف گفته است پیچیده، مختلط و متناقض هستند. سایزر استدلال می‌کند که، ویژگی‌های زنانه ممکن است احساس پرخاشگری را پنهان کند.

اندیشه‌های چودروف با وجود محدودیت‌شان دارای اهمیت هستند. آن‌ها منشأ ناتوانی مردان در بیان احساسات را نشان می‌دهند؛ و این که چطور می‌توانند دشواری مردان را در آشکار ساختن احساسات عاطفی درک کرد.


 پانویس

۱-↑ ۱٫۰ ۱٫۱ فرهنگ اندیشه انتقادی، از روشنگری تا پسامدرنیته - مدخل «فروید» نوشته دیوید میسی

۲- ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ فرهنگ اندیشه انتقادی، از روشنگری تا پسامدرنیته - مدخل «چودوراو. نانسی»، از گلینیس کار

 


 منابع
آنتونی گیدنز، جامعه‌شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، نشر نی (تهران)، چاپ هجدهم، ۱۳۸۶
ویراسته مایکل پین. فرهنگ اندیشه انتقادی، از روشنگری تا پسامدرنیته. ترجمهٔ پیام یزدانجو. چاپ نخست، تهران: نشر مرکز،

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در چهارشنبه سوم مهر 1387 و ساعت |

هفت گام اساسي در برقراري ارتباط موثر

مقدمه :

 يكي از ويژگيهاي انسان سالم و موفق، مهارت و توانايي برقراري ارتباط مؤثر و سازنده با ديگران است. آيا شما اين ويژگي را داريد؟ كسب اين مهارت مهم و ضروري در زندگي اجتماعي خيلي مشكل نيست. فقط بايد بخواهيد و تمرين كنيد. در اين نوشتار ما به هفت گام اساسي براي يادگيري اين مهارت اشاره مي كنيم.

گام اول: گوش دادن  

درحالي كه به نظر مي‌رسد گوش دادن به ديگران بسيار ساده است، اما اگر شنونده فن گوش دادن را نتواند به درستي به‌كار ببندد ارتباط دچار مشكل مي شود. گوش دادن فقط شنيدن كلامي كه طرف مقابل به زبان مي آورد نيست، بلكه شامل برخي موارد به شرح زير است: 

- اينكه گوينده كيست؟ 

- ديدگاه او نسبت به مسئله مطرح شده چيست؟

 - چه مسائلي او را نگران مي كند، احساساتش چگونه است و چه انتظاري از ما دارد؟

 علاوه به اينها يك شنونده موفق بخوبي مي تواند هماهنگي لازم بين ارتباط كلامي و غيركلامي برقرار نمايد، قادر است به كليه ژستها و حالات بدني گوينده توجه كند و خود نيز به هنگام گوش دادن از ژستها و حالات بدني مناسب جهت تاييد و اعلام درك طرف مقابل استفاده كند. او هيچگاه با خميازه كشيدن و يا با نگاه كردن به سرعت و به اطراف، نگاه خود را از گوينده نمي گيرد و دائما” درصدد است تا با تماس چشمي مناسب اين موضوع را به گوينده منتقل نمايد كه علاقمند است به حرفهاي او گوش دهد.به خاطر داشته باشيد تا زماني كه شما به جاي تمركز و دقت در سخنان ديگران به افكار دروني خود گوش مي دهيد، قادر نخواهيد بود شنونده خوبي باشيد. 

گام دوم: صريح و صادق بودن

صراحت و صادق بودن فرايندي است كه در ارتباطات انساني به شكل نامحسوس اما بسيار موثر نقش بازي مي كند. تاكيد ميشود اين فرآيند قابل ديدن يا شيندن نمي باشد. بلكه دو طرف درگير ارتباط، آن را  حس مي كنند.  

اگر ارتباطي فاقد صراحت و صداقت باشد، بدون شك، يا قطع خواهد شد و يا به شكل مخدوش، مبهم و ناسالم ادامه مي يابد. اگر نتوانيم يا نخواهيم منظور خود را با صراحت بيان نماييم طرف مقابل به اشتباه مي افتد و به حدس و گمان متوسل مي شود و از واقعيت دور مي گردد.

 به خاطر داشته باشيم ابهام و عدم صدات در ارتباطات انساني سرمنشاء بسياري از مسائل و مشكلات در ارتباطات فردي است.

 گام سوم: همدلي و همدردي

 اغلب ما زماني كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنيم همواره افكار، آرزوها ، تمايلات، نگرانيها و ترسهاي خود را آشكار مي سازيم.  بدين جهت نياز داريم كه ديگران اولا” درك درستي از ما داشته باشند و ثانيا” با ما در زمينه نگرانيها، ترسها و مشكلاتمان همدلي و همدردي كنند. همدردي تلاشي است براي درك و فهم دنيازي ذهني طرف مقابل. براي همدلي بايد بتوانيم خود را جاي ديگران بگذاريم و از دريچه چشم آنها نگاه و احساس كنيم. در همدلي شما مي توانيد سخن طرف مقابل را تكرار كنيد تا بداند كه شما منظور او را دريافته ايد. مثال: دوستتان به شما مي گويد: هم اتاقي‌ام اعصاب من را خرد كرده است به هيچ وجه نمي توانم او را تحمل كنم، با استفاده از طرز رفتار همدلانه مي توانيد به او بگوييد: ( مثل اينكه از دست او خيلي عصباني هستي، اين طور نيست؟ )

 به خاطر داشته باشيد كه در برخورد همدلانه مجبور نيستيد در جهت موفقيت با طرف مقابل خود حرف بزنيد. به جاي آن با تكرارصحبت او احساساتش را تصديق كنيد. در ضمن لازم نيست در مقابل حرفهاي طرف مقابل قضاوت و نتيجه گيري كنيد. نكته قابل ذكر اينكه ميان همدلي و همدردي تفاوت وجود دارد، در همدردي شنوندنه سعي مي كند با احساسات و عواطف گوينده همنوايي داشته باشد. بدين معني كه خوشحال شدن به خوشحالي او و متاسف شدن به ناراحتي او منجر مي شود ولي همانطور كه اشاره شد در همدلي، شما الزاما” درصدد تاييد و موافقت با طرف مقابل خود نمي باشيد.

 همدلي و همدردي هر دو در تداوم ارتباط نقش بازي مي كنند، با اين تفاوت كه در همدلي نقش منطق قوي‌تر از احساس است و شنونده با همدلي به خوبي به حرفهاي گوينده گوش ميدهد تا بتواند براي حل مسئله به او كمك كند، ولي در همدردي صرفا” با تخليه هيجانات و عواطف منفي به او كمك مي كند.  

گام چهارم: حفظ آرامش و احترام به طرف مقابل

 ما اغلب در ارتباطات خود با ديگران درصدد ارزيابي آنها برمي آييم و گاه فكر مي كنيم يا بايد نظرات و احساسات آنها را رد كنيم و يا به نوعي (مستقيم و غيرمستقيم) نظرات و احساسات خودمات را به آنها تحميل نماييم. ارتباطاتي كه بر پايه اين روش شكل مي گيرد  غالبا” تداوم نمي يابد و هر دو طرف درگير در ارتباط را دچار مشكل مي سازد. همانطور كه قبلا” نيز اشاره شد، ما بدين دليل با يكديگر ارتباط برقرار مي كنيم تا از طريق آن به حل مسائل و مشكلات، رفع تضادها و تعارضات، رد و بدل كردن اطلاعات ، درك بهتر خود و رفع نيازهاي اجتماعي دست يابيم، در روابطي كه (( ارزيابي ديگران )) عنصر اصلي آن مي باشد نه تنها اهداف مذكور تحقق نمي يابد، بلكه آرامش لازم در ارتباطات انساني نيز از بين مي رود. بايد به خاطر داشته باشيم همه ما مي‌خواهيم ديگران با نظرات ما موافقت  كنند و يا حداقل به افكار و احساسات ما احترام بگذارند و آنها را تاييد كنند، زير عقايد و نظرات ما براي خودمات كاملا” اهميت ندارند، اگر در ارتباط با ديگران اين تصور پيش آيد كه به نظرات آنها احترام نمي گذاريم، ارتباط روند مناسب و هدفمند خود را طي نمي نمايد.  

در نظر گرفتن اين نكته كه اغلب مردم مانند ما فكر نمي كنند، احساس نمي كنند و به روش خود به دنيا نگاه مي كنند بسيار اساسي است.

گام پنجم: مخالفت نمودن به شيوه مناسب 

اگر بتوانيم بپذيريم كه ديگران مانند ما نيستند آن وقت مي توانيم به شيوه مناسب با نظرات و عقايد آنها كه به نظر ما صحيح نيستند مخالفت كنيم. به عبارت ديگر بدون بحث و جدل مخرب كه غالبا” همراه با بلند كردن صدا، داد و فرياد، خشم و غضب است مي توانيم به نتيجه مناسب دست يابيم. يكي از مناسب‌ترين شيوه‌ها براي مخالفت كردن با نظرات و عقايد ديگران روش خلع سلاح است. در اين روش، فرد در سخنان طرف مقابل حقيقتي را پيدا مي كند (حتي اگر با مجموعه سخنان او موافق نيست ) و سپس در مقام موافقت و تاييد آن حرف مي زند.. اين روش بر طرف مقابل تاثير آرام بخش عجيبي مي گذارد.

ممكن است روش خلع سلاح را نپذيرد ولي جدل، بي فايده و هميشه بي سرانجام است، با اين شيوه در واقع شما پيروز از بحث خارج مي شويد و طرف مقابل نيز احساس پيروزي مي كند و با آمادگي بيشتري به حرفهاي شما گوش مي دهد.  

مثال: همكلاسي شما مي گويد: اصلا” حرفهاي تو را قبول ندارم! پاسخ شما: بله حق باتوست، ما هميشه نبايد دربست و به صورت صددرصد حرفهاي ديگران را نپذيريم.

بايد به خاطر داشت كه لحن پاسخ شما نيز مهم است. اگر پاسخ تحقيرآميز باشد اين روش اثر مطلوب را نخواهد داشت.

گام ششم: خودشناسي و افزايش آگاهي

 شناسايي دنياي ذهني ديگران، همدلي و همدردي كردن با آنها و يا به نتيجه رسيدن بحثهاي ما با ديگران نيازمند خوشناسي و تلاشي براي افزايش اطلاعات و آگاهيهاي خود جهت شناسايي ديگران و محيط زندگي است.

آگاهي از نقاط قوت و ضعف، ترسها، اميال،‌ آرزوها و نيازهاي خود و پذيرش صادقانه آنها، كمك مي كند ويژگيها و وخصوصيات ديگران را واقع بينانه‌تر ببينيم و آنها را بپذيريم.  

در خودشناسي پاسخ دادن به سئوالاتي نظير پرسشهاي زيركمك كننده است:

-دوست دارم دوستان و افرادي كه با آنها ارتباط نزديك دارم چه ويژگيهايي داشته باشند؟ 

-آيا مي توانم رابطه صميمانه و بدون قيد و شرط را با ديگران برقرار نمايم؟

-از درگير شدن در يك رابطه دوستانه چقدر لذت ميبرم؟

 -ميزان تعهد من در ارتباطات اجتماعي چقدر است؟

 -در مواقع ضروري چقدر مي توانم به دوستانم كمك كنم؟

-آيا در دوستي و ارتباط با ديگران پيش قدم مي شوم؟

-زماني كه مسئله يا  مشكلي در ارتباط با ديگران پيدا مي كنم چگونه عمل مي كنم؟

-آيا انتظارات من از ديگران واقع بينانه است؟

بايد به خاطر داشت خوشناسي و افزايش آگاهي مستلزم صرف وقت، صبوري و تلاشي در جهت تغيير ويژگيهاي منفي خود است. علاوه بر عوامل فوق كمك گرفتن از افراد متخصص نظير روانشناسان و مشاوران نيز ضروري است.

گام هفتم: شناسايي افكار تحريف شده

اكثر ما در ارتباط با ديگران در چارچوب افكار خود و احساسات از پيش تعيين شده و كليشه‌اي خود رفتار مي كنيم. در بسياري از اين افكار، تصوير صحيحي از واقعيتها موجود نمي باشد. بدين معني كه ما در فرآيند پردازش اطلاعاتي كه نسبت به ديگران داريم دستخوش خطاي شناختي مي شويم. براي روشن‌تر شدن مطلب مثالي بيان مي كنيم:

آيا تاكنون براي شما پيش آمده است كه سايه يك شيء مثل يك تكه چوب باريك و بلند يا ريسماني را روي ديوار به شكل مار ببينيد؟ مطمئنا” همه ما در طول زندگي بارها تجربياتي از اين دست داشته‌ايم به اين قبيل تجربيات در علم روانشناسي احساس و ادراك، (( خطاي حسي )) گفته ميشود.

سيستم شناختي ما نيز بعضا” دچار خطا و تحريف ميشود. اين خطاها را روانشناسان شناختي (( تحريف شناختي يا خطاي شناختي )) مي نامند. تحريفهاي شناختي مثل آينه و يا دوربيني هستند كه اشكال را به همان گونه كه هستند بازنمايي نمي‌كنند، بلكه شكلهاي عجيب و غريب و نادرستي را نشان مي دهند.

تحريفهاي شناختي در ارتباطات انساني مشكلات فراواني ايجاد مي‌كنند، لذا بايد آنها را شناخت و در جهت تصحيح آنها گام برداشت. در اينجا به برخي از مهمترين تحريفهاي شناختي همراه با مثال اشاره مي كنيم.

مثال: يكي از همكلاسي‌ها را در دانشكده مي‌بينيد و سلام مي كنيد، اما او جواب سلام شما را نمي دهد و بي تفاوت از كنار شما مي گذرد.

در اين حادثه: ذهني كه دچار تحريف و خطاي شناختي است، امكان دارد به يكي از شيوه‌هاي زير اين رفتار را تعبير و تفسير نمايد.  

-او چقدر خودخواه و مغرور شده است ( پيش داوري )

-حتما” من كاري كرده‌ام ( شخصي سازي )

-هميشه ديگران را ناديده مي گيرد ( تعميم مبالغه آميز )

-رابطه‌ام را بايد با او قطع كنم ( نتيجه گيري و يا تصميم گيري شتابزده )

همانطور كه مي بينيد، هر كدام از شيوه‌هاي مذكور به نوعي منجر به قطع يا مخدوش شدن ارتباط ما با ديگران ميشود، در حالي كه شايد مسئله اساسي، عدم توان ما در پردازش اطلاعات صحيح و مبتني بر واقعيت باشد، كه باعث بوجود آمدن اين مسئله شده است.

بايد به خاطر داشت زير بناي تحريفهاي شناختي باورهاي غيرمنطقي است. براي شناسايي اين دسته باورها و مبارزه با تحريفهاي شناختي علاوه بر آگاهي، كمك گرفتن از افراد متخصص نظير روانشناسان بسيار كمك كننده است.

سعي مي كنيم اين گامها را به خاطر بسپاريم، آنها را به كار بنديم تا بتوانيم روابط اجتماعي موثر و مستحكم تري با ديگران برقرار كنيم

منبع : مقاله " هفت گام اساسي در برقراري ارتباط موثر "

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 و ساعت |

 

ارتباط موثر با سازمان

ارتباط فرايندي است كه امكان انجام مسوليت ها را پديد مي آورد، زيرا اطلاعات بايد به مديران منتقل شده ومديران با فرادستان وفرودستان خود ارتباط داشته باشند.

عوامل موثر برارتباطات:

ارتباط اثربخش تحت تاثير عوامل بسياري است برخي بين فردي، شماري تابع خود وتعدادي مربوط به ساختارسازماني هستند.

تعدادپيام ها: تعداد پيام ها دريك زمان باعث تداخل شده ، گاه درست فهميده نمي شوند واثربخش نيستند. مديران بايد پيام ها را به ترتيب اهميت يا اولويت بفرستند وازارتباطات بيش ازحد(همچنين كمترازحد) اچتناب كنند.

پيچيدگي: مديران بايد پيام ها را ساده كرده وپيام هاي پيچيده را به چند پيام ساده جدا ازهم كه هريك ارتباط خود را با ساير بخشهاي پيام كلي نشان ميد هند تبديل كنند.

تصفيه كردن : فرايندي است كه با آن محتواي پيام به طريقي، توسط شخصيت يا ويژگي فرستنده وگيرنده تعديل ميشود. تعصب شخصي، جهت گيري وسايرعوامل روانشناختي، نقش پراهميتي درتصفيه پيام ايفا مي كنند.

موانع شخصي: مسائل مربوط به ارتباطات، اغلب ازويژگي هاي شخصي فرستنده ويا گيرنده تاثير مي پذيرند كه به عنوان مثال مي توان به عدم توجه گيرنده ، نبود واژگان مشترك، عجله درنتيجه گيري توسط گيرنده، علائم غيركلامي ناسازگار با پيام كلامي (درحالت خشم مهرآميز گفتن) دليل تراشي درتوجيه رفتار وتكذيب، يعني خودداري ازدريافت معناي پيام اشاره كرد.

راهنمايي براي ارتباطات اثربخش :

پيام ها بايد ساده تر وفشرده باشند وبا واژگاني آشنا براي فرستنده وگيرنده بيان شوند.

مديريت بايد با علايم كلامي وغيركلامي آشنا باشد.

ارتباط دوطرفه ورودررو اغلب اثربخش تراست.

اصول ايجاد ارتباط:

به منظوربهبود مهارتهاي ارتباطي، بايد به اصول آن انديشيد وآنها را به كارگرفت.

دليل: حتما سعي كنيد كه دليل ايجاد ارتباط را بفهميد، يعني آيا مي خواهيد كه ايجاد انگيزه كنيد يا كسي را متقاعد كنيد. آيامي خواهيد آموزش دهيد يا صرفا قصد شكايت داريد ويا اينكه جلب موافقت كنيد؟

تقسيم بندي: پيام مورد نظر را به بخش هاي مهم وقابل فهم تقسيم كنيد.

به جاي اين كه به كارشناس خود بگوييد:« همه مطالب جلسه را بنويس» بايد بگوييد «آنچه را كه دراين جلسه مي شنوي درقالب گزارش بنويس، چند نسخه ازآن را تكثير وبه منظور امضا براي من ارسال كن».

توضيح : پيام خود رابه روشهاي مختلف بگوييد وكاملا توضيح دهيد. مثلا" به جاي اينكه صرفا بگوييم:« با احتياط رانندگي كن» بهترايت بگوييم « با احتياط رانندگي كنيد. كمربند ايمني را ببنديد وچون باران مي آيد آهسته تر ازسرعت معمول برانيد»

تكرار: ثبت پيام نه تنها باعث روشن شدن موضوع ميشود بلكه سبب ميشود كه پيام مورد نظردرسوابق بايگاني ودرصورت نياز مرور گردد.

چند شيوه ارتباط با كاركنان:

1- كاركنان ذينفع را درهدف گذاري مشاركت دهيد.

2- سعي كنيد به كاركنان دركي روشن ازچگونگي انجام صحيح كاربدهيد.

3- باكاركنان خود روابط غيررسمي داشته باشيد.

4- به محل كارشان برويد وآنها را پشت ميزشان ملاقات كنيد.

5- عقايد آنها را بپرسيد وبه حرفهاي آنها گوش دهيد. سعي كنيد نقطه نظراتشان را خوب درك كنيد.

6- امكان دسترسي به اطلاعات غيرمحرمانه را براي آنها فراهم كنيد وازاطلاعات دريافتي ونتايج آن درموضوع هاي مختلف جويا شويد.

7- درچالشها با آنها همراه باشيد.

8- ازآنها بپرسيد كه چشم انداز ماموريت واهداف برايشان واضح است يا خير؟

9- ازآنها بپرسيد چه چيزهايي مشتريان ما را راضي ويا ناراضي ميكند.

10- درجمع ديگر همكاران، آنها را تشويق كنيد، ولي تذكرات را خصوصي به آنها بگوييد.

11- فعالانه زمينه صحبت را با همكاراني كه هرروز مي بينيد ايجاد كنيد.

12- روي شيوه هايي براي اجراي « مديريت مبتني برقدم زدن درمحيط كار و گوش كردن به كاركنان» هدف گذاري نماييد.   

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 و ساعت |

 

ارتباط

ارتباط فرآيندي است كه طي آن افكار، عقايـد و احساسات يك فرد به فرد ديگر منتقل مي شود ارتباط فرآيندي است آگاهانه يا ناآگاهانه، خواسته يا ناخواسته كه از طريق آن احساسات و نظرات به شكل پيامهاي كلامي و غير كلامي بيان، ارســال، دريافت و ادراك مي شوند. بنا به تعريفي ديگر ارتباط فرآيند انتقال پيام از فرستنده به گيرنده به شرط اين كه ذهنيات مورد نظر فرستنده به گيرنده پيام انتقال يابد و بالعكس مي باشد.

 ارتباط چه كمكي به ما مي كند ؟ 

مشكل گشايي و تصميم گيري

تائيد و تصديق و يا تعديل باورها

مهار موقعيت

اعتماد به نفس

خوش بيني و مثبت نگري

عشق و علاقه به مردم و موضوع رابطه

حسن نيت

توجه به شباهت ها بجاي تفاوت ها

خواب و استراحت كافي

تغذيه مناسب

ورزش و تفريح مناسب

رعايت زمان و مكان و موقعيت مخاطب

توجه به احساسات خود و ديگري

اغماض كردن

غلبه به حرص وحسد و طمع

شنونده خوبي بودن

تبرئه كردن

ارتباط در سه سطح برقرار مي شود كه عبارتند از:

1 ـ‌ ارتباط درون فردي Intrapersonal communication :

همان ارتباط با خود است و شامل فعاليت هايي مثل پرورش افكار ،تصميم گيري، خودنگري و …. مي شود.

2 ـ ‌ارتباط بين فردي Interpersonal communication :

ارتباط بين دو يا چند نفر گفته مي شود و فعاليت هايي مثل مصاحبه، مشاوره، تهيه نوشته يا مقاله را شامل مي شود.

3 ـ ارتباط عمومي (جمعي ) public (mass) communication :

در اين ارتباط پيام براي جمعي از مخاطبين ارسال مي شود. اين نوع ارتباط ممكن است مستقيم يا غيرمستقيم (راديو، تلويزيون، مجله و … ) باشد.

اجزاء فرآيند ارتباط:

1. پيام دهنده (منبع):برقرار كننده ارتباط

2. پيام گيرنده(مخاطب):دريافت كننده ارتباط

3. پيام :محتوي (آنچه كه بخاطر آن ارتباط برقرار شده است)

4. وسيله ارتباط:ابزاري كه بوسيله آن ارتباط برقرار ميشود

5. باز خورد:عكس العمل به وجود آمده در گيرنده

فرستنده ( انتقال دهنده پيام ) بايد از دو ويژگي مهم برخورددار باشد:

اولاً : بر محتواي پيامي كه قصد ارسال آن را دارد مسلط باشد.

ثانياً : بتواند از نظر عاطفي با گيرنده يا مخاطب توافق نموده و به عبارت ديگر با دقت و علاقـه به مسايل مطـــرح شده توسط مخاطب گوش كند.

گيرنده (مخاطب ) ممكن است پيام را به طور مؤثر دريافت ننمايد. علت اين امــر وجود تعدادي موانع ارتباطي است كه اهم آنها به شرح ذيل مي باشد .

موانع ارتباطي :

الف : موانع پيام: تعد د پيام ،تداخل پيام

ب: موانع وسايل ارتباط:موانع فيزيكي، سر وصدا ،گرما ،پارازيت ، وسعت مدار ارتباطي

ج:موانع گيرنده:احساسات ،عواطف،پيش داوري آموخته هاي قبلي،ادراك كليشه اي

د:موانع فرستنده:استفاده از لغات چند پهلو ومبهم،ضعف مهارت ارتباطي،حالات وحركات نامناسب،و...

ارتباط ممكن است :

با طبيعت باشد : كوه ، دشت ، دريا ، آسمان

با خداوند متعال باشد

با فرد ديگري باشد

با خود باشد

بهترين نوع ارتباط آن است كه ما همزمان با خود و ديگري و خداوند ارتباط برقرار كنيم . 

انــواع ارتبـاط :

1 ـ ارتباط كلامي

2 ـ ارتباط غيركلامي

ارتباط كلامي

در اين نوع ارتباط براي انتقال پيام از كلمات استفاده مي شود. انتقال پيام مي تواند به صورت گفتاري يا نوشتاري باشد ارتباط كلامي بيشتر براي بيان ايده ها ، حقايق و نظرات به كار مي رود.

ارتباط غير كلامي

انتقال اطلاعات و احساسات بدون استفاده از كلمات ارتباط غيركلامي است. در اين ارتباط تمام رفتارها، علايم و اشيا باعث مبادله پيام مي شوند.

انواع ارتباط غير كلامي :

1-ظاهر فيزيكي :

شامل آنچه كه يك فرد را در برخورد اول جذاب يا غير جذاب

مي سازد نژاد، جنس، قد، وزن ، قيافه فرد و طرز لباس پوشيدن، حتي چگونگي لبخند زدن فرد مي شود. بسته به ظاهــــر فيزيكي فرد يك تصور اوليه در ذهن افراد درباره سطح سواد، وضعيت اجتماعي و اقتصادي، عقايد و ارزش هــاي او شكل مي گيرد.

2- زبان بدن:

شامل چهار قسمت است كه عبارتند از:

الف:طرز قرار گرفتن

طرز نشستن يا ايستادن و راه رفتن پيام هاي مهمـي را منتقل مي كنند طرز قرار گرفتن فــرد در حين ارتباط، قدرت عمل فرد، طرز فكر فـــرد در آن موقعيت درباره خودش و احساس فرد دربــاره موضوع مورد بحث را نشان مي دهـد. ( هــرچند كه فرد قصد انتقال پيام نداشته باشد)

ب:ژست

شامل حركات ريز و درشت دست ها مي باشد و بيان كننده احساس

فرد در آن موقعيت مي باشد

ج:بيان چهره

نشان دهنده احساس غمگيني، شـــادي، خشم، تعجب و سردردگمي و … است

د:تماس چشمي

به دو منظور به كار مي رود

1 ـ بيان علاقه و صميممت

2 ـ بيان تسلط ،قدرت و كنترل

هر چه رابطه بين دو فرد صميمي تر باشد طول مدت تمـــاس چشمي بين آنها بيشتر مي شود و هر چه قدرت يك فـــــرد در رابطه بيشتر باشد تماس چشمي كمتري برقرار مي نمــــايد. وقتي فرد به گوينده توجه داشته باشد به طور مستقيم در چشمان گوينده نگاه خواهد كرد.

3- لمس و تماس بدني:

بايستي از لمس استفاده كرد، البته بكارگيري آن بايستي متناسب با انتظارات فرهنگي و قابليت قبول مخاطب باشد.

4 ـ صدا :

تن صـــــدا و طول كلام دو جنبه غيركلامي گفتار هستند كه پيام هايي را به شنونده منتقل مي كند سرعت، قدرت، طنين، مكث و شدت صدا هر كدام معنايي خاص دارند.38% از اولين برداشت شنوندگان از ما بر اساس صداي مااست.

5ـ زمان و فضا:

خود به سه قسمت تقسيم مي شود كه عبارتند از:

الف ـ وقت:

استفاده عمدي و غيرعمدي از زمان، انتقال دهنده پيام است. افراد بر اساس استفاده از زمان با ديگران ارتباط برقرار مي كنند.

ب ـ محيط :

محيط فيزيكي كه در آن ارتباط رخ مي دهد پيام منتقل مي كند نحوه چيدن وسايل و لوازم در محيط باعث انتقال پيام مي شود.

ج ـ فاصله :

فاصله اي كه افــــراد بين خود و گيرنده پيام ايجاد مي كنند انتقال دهنده پيام است.

تفاوت ارتباط كلامي و غيركلامي:

1 ـ ارتباط غيركلامي مداوم و پيوسته است زيرا ما به صورت مداوم صحبت نمي كنيم، اما از طريق ارتباط غيركلامي به صور مختلف ارتباط برقرارمي كنيم.

2 ـ ارتباط غيركلامي مبهم و پيچيده است به اين علت كه به صورت همزمان از چندين كانال (طرز لباس پوشيدن، بيان چهره و … ) براي انتقال اطلاعات استفاده مي شود.

3 ـ ارتباط غيركلامي براي انتقال احساسات بهتر است، زيرا افراد قدرت كنترل كمتري روي آن دارند.

4 ـ در يك ارتباط چهره به چهره سهم ارتباط غير كلامي در انتقال پيام 65 درصد و سهم ارتباط كلامي 35 درصد مي باشد پس در انتقال پيام توجه به ارتباط غير كلامي اهميت بيشتري دارد.

5 ـ ارتباط غير كلامي وظيفه تنظيم جريان مكالمه، تكميل و تأكيد آن را به عهده دارد.

بنابر اين براي برقراري ارتباط موثر

به نكات ذيل توجه فرمائيد :

1- از گفتگوهاي كوتاه استفاده كنيد و آنها را جدي بگيريد.

به اين منظور از سوال در مورد مسائل خصوصي پرهيز كنيد.

از جملاتي مطمئن كه احتمال خطا و اشتباه كمتر در آنها وجود دارد استفاده كنيد . اين جملات معمولاً مسائل كاملاً عادي و روزانه است .

2 - مهارتهاي گوش كردن فعال را در خود تقويت كنيد:

از قطع كردن صحبت ديگران بپرهيزيد.

انعكاس احساس و محتوا داشته باشيد.

در صورت عدم تمايل به ادامه گفتگو به راحتي با سكوت كردن به صحبت خاتمه دهيد.

3- مثبت باشيد:

مختصر ، شيرين و خوب صحبت كنيد .

4- از لطيفه و شوخي استفاده كنيد.

5 - سوالهاي خود را گزينش كنيد.

6- به علائم غير كلامي توجه كنيد: 

حالات بدني

لحن صدا

لبخند

ارتباط چشمي

7- از خود فاش سازيبه طور مناسبي استفاده كنيد.    

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 و ساعت |

 

الكل يكي از شايع‌ترين مواد مورد سوء مصرف در دنياست.

    آثار مصرف الكل

رفتارهاي نامناسب، پرحرفي يا كم حرفي، بي ربط حرف زدن، معاشرتي شدن يا گوشه‌گيري، پرخاشگري

ناتواني در انجام حركات دقيق و ظريف

تلوتلو خوردن به هنگام راه رفتن

اشكال در به خاطر سپاري وقايع

عوارض مصرف طولاني الكل

اختلال خواب

بيماري‌‌هاي معده (مثل زخم معده)، مري، كبد، لوزالمعده

سوء تغذيه

افزايش فشار خون و خطر سكته‌هاي قلبي و مغزي

ضعف عضلاني

ناتواني جنسي و تأخير در انزال

افزايش خطر سرطانهاي سر و گردن و دستگاه گوارش

ابتلا به فراموشي

براي جلوگيري از ايجاد فراموشي ناشي از مصرف طولاني الكل،‌هر فرد الكلي بايد روزانه 100 ميلي‌گرم ويتامين

 (ويتامين B1) دريافت كند.

علايم ترك الكل

چنانچه فردي پس از مصرف طولاني و زياد الكل، ناگهان آن را قطع كند و يا مقدار مصرف آن را كاهش دهد دچار علايم ترك مي‌گردد. اين علايم عبارتند از:

تعريق

افزايش ضربان قلب

لرزش شديد دستها

بي‌خوابي

تهوع و استفراغ

توهمات شنوايي و بينايي (شنيدن صداها يا ديدن چيزهايي كه وجود ندارد)

هيجانات شديد

اضطراب

تشنج

بيماراني كه دچار علايم ترك الكل مي‌شوند بايد سريعاً تحت نظر پزشك قرار گرفته و مداوا شوند در غير اين صورت خطر مرگ بيمار را تهديد مي‌كند  

آمفتامين ها  آثار مصرف و عوارض مصرف طولاني مدت آنها:

آمفتامين ها  گروهي‌ از داروها هستند كه از نظر ساختماني با ناقل‌هاي عصبي نوراپي نفرين، اپي نفرين،و دوپامين مربوطند و به نام داروهاي مقلد سمپاتيك يا محرك سيستم عصبي مركزي نيز معروفند. اين تركيبات شامل متيل فنيديت، دكستروآمفتامين، و مت آمفتامين هستند.

           آمفتامين اغلب براي بهبود كارآيي، كاهش خواب و ايجاد سرخوشي مورد استفاده قرار مي‌گيرند. معمولاً ورزشكاران، دانشجويان و رانندگان مسافتهاي طولاني، از اين مواد استفاده مي‌كنند. مصارف طبي  آمفتامين‌ها شامل پرتحركي كودكان، ناركولپسي، چاقي و برخي موارد افسردگي مقاوم به درمان است.

           وابستگي رواني به آمفتامين‌ها ممكن است به سرعت ظاهر شود.

     آثار مصرف آمفتامين:

آثار مصرف آمفتامين‌ها معمولاً يك تا دو روز طول مي‌كشد. اين آثار عبارتند از:

تغييرات رفتاري يا رواني (سرخوشي، اضطراب و بي قراري، عصبانيت، اختلال قضاوت)

تاكي كاردي

اتساع مردمك

تغييرات فشار خون

لرز

تهوع واستفراغ

اختلال عملكرد شغلي و اجتماعي

    عوارض مصرف طولاني آمفتامين‌ها:

كاهش وزن

ضايعات پوستي مزمن

برخي از بيماريهاي شديد رواني نظير اسكيزوفرنيا

بروز سايكوز شبيه اسكيزوفرنيا

اختلالات ايسكميك قلبي

 مواد استنشاقي ، آثار مصرف و عوارض مصرف طولاني مدت آنها

شامل انواع حلالها، چسبها، رنگهاي اسپري، تينر، مواد پاك كننده، لاك غلط گيري، بنزين و...مي‌باشند.

 به دليل سهولت دسترسي، مصرف اين مواد توسط نوجوانان نادر نيست. استنشاق اين مواد از  طريق بطري، قوطي، كيسه‌هاي پلاستيك، پارچه آغشته به مواد يا اسپري صورت مي‌گيرد. اين مواد مضعف سيستم عصبي مركزي هستند. نسبت به آثار اين مواد تحمل ايجاد مي شوند. اما علايم ترك آنها خفيف است. 

آثار مصرف مواد استنشاقي:

             مواد استنشاقي به سرعت از ريه‌ها جذب شده و به مغز مي‌رسند. اثرات آنها چند دقيقه پس از مصرف ظاهر شده و بسته به نوع و مقدار ماده مصرفي 30 دقيقه تا چند ساعت باقي مي‌ماند. آثار مصرف اين مواد عبارتند از:

            تغييرات رفتاري يا رواني (سرخوشي و احساس خوشايند غوطه‌وري، خطاهاي حسي و توهم شنوايي و بينايي، اختلال قضاوت، رفتارهاي پرخاشگرانه و تكانه‌اي)

تهوع و استفراغ

بثورات پوستي اطراف دهان و بيني، بوي غير معمول تنفس، بقاياي ماده مصرفي روي صورت و لباسها و تحريك گلو وبيني.

اختلال تكلم، ضعف رفلكسها و آتاكسي

استوپور و اغما و مرگ (در اثر مصرف مقادير زياد)

           عوارض مصرف طولاني مواد استنشاقي

            آسيبهاي برگشت ناپذير كبدي و كليوي

            آسيب عضلاني پايدار

            التهاب و خونريزي گوارشي

            عوارض مغزي (كاهش ضريب هوشي، صرع لوب تمپورال، آتروفي مغزي)

            عوارض قلبي و ريوي (درد سينه و اسپاسم برونش)

            آسيب جنيني در زنان باردا

مواد توهم زا -  ال. اس. دی.

 

مواد توهم‌زا دسته‌اي از مواد هستند كه سبب ايجاد تغييراتي در خلق و ادراك مي‌شوند. سردستة اين گروه از مواد (L.S.D) Lysergic Acid Diethylamide است. تحمل نسبت به اين داروها خيلي سريع و پس از 3 تا 4 روز مصرف مستمر پديد مي‌ايد. وابستگي جسماني به توهم‌زاها بوجود نمي‌آيد و با قطع مصرف آنها علايم ترك ظاهر نمي‌شود،‌ اما وابستگي رواني مي‌تواند پديد آيد.

آثار مصرف L.S.D:

آثار L.S.D دو ساعت پس از مصرف ظاهر شده و معمولاً 8 تا 14 ساعت دوام دارد. اين آثار عبارتند از:

تغييرات رفتاري يا رواني (اضطراب، واكنش پاتيك، ترس از ديوانگي، ‌افسردگي، افكار پارانوييد، اختلال قضاوت، رفتارهاي خود آزارانه و حتي خودكشي)

اختلال ادراكي (مسخ شخصيت، مسخ واقعيت، ‌توهم خطاي حسي، حس آميزي بصورت درآميختن ادراكات مثل شنيد رنگها ياديدن صداها)

تحريك سيستم اتونوم (لرزش، تعريق، تاكي كاردي)

اختلال تعادل

افت عملكرد شغلي و اجتماعي

عوارض مصرف طولاني L.S.D:

اختلالات رواني شديد و ديرپا (اضطراب و سايكوز)

flashback  (علايم ادراكي ناشي از مصرف بدون مصرف اخير L.S.D)

 

فن سيكليدين (P.C.P)

 

   فن سيكليدين (P.C.P)  ماده‌اي صناعي است و به نامهاي كريستال، گرد فرشته و صلح نيز خوانده مي‌شود. تدريجاً نسبت به آثار P.C.P تحمل به وجود مي‌آيد اما وابستگي فيزيكي به طور كلي ايجاد نمي شود. وابستگي رواني شايع است.

آثار مصرف فن سيكليدين

اين آثار 5 دقيقه پس از مصرف ظاهر شده و در مدت 30 دقيقه به حداكثر مي‌رسد. آثار مصرف اين ماده عبارتند از:

تغييرات رفتاري يا رواني (سرخوشي و احساس خوشايند غوطه‌وري و سرعت، بي‌قراري، حالت تهاجم، اختلالات

 قضاوت)

سفتي عضلاني

كاهش واكنش به تحريكات دردناك

ديس آرتري

آتاكسي

نيستاگموس

افزايش فشار خون و يا تاكي كاردي

بلند شنيدن صداها

اكستاسي 

متيل نيديوكسي مت آمفتامين كه معمولاً به اختصار MDMA  يا اكتساسي خوانده مي‌شود (يك داروي غير قانوني است كه هم ويژگي محرك زاها را دارد و هم توهم‌زاها. اين قرص به نام قرص شادي‌آورنيز نام برده مي شود وجوانان در كلوپها و باشگاهها از آن استفاده مي‌كنند. با اينكه MDMA توهمان  آشكاري ايجاد نمي‌كند بسياري از افراد، دچار تحريف زماني و ادراكي مي شوند. اين ماده در انسان و حيوان، بيش فعالي شبيه به آمفتامين را ايجاد مي‌كنند و مانند ساير محرك‌ها به نظر مي‌رسد:

1ـ وابستگي زيادي را ايجاد مي‌كنند.

2ـ اين ماده ضربان قلب را افزايش مي‌دهد.

3ـ فشار خون را بالا مي‌برد.

4ـ تنظيم حرارت بدن را دچار اختلال مي‌كند.

5ـ حرارت بدن را افزايش مي‌دهد.

6ـ باعث نارسايي قلبي و كليوي درباره افراد مي‌شود.

MDMA يك داروي صناعي است. نوعاً به شكل كپسول يا قرص است. معمولاً از راه دهان مصرف مي شود. بعضاً گزارش شده به شيوه‌هاي ديگري چون تزريقي و استنشاق نيز مصرف مي‌شود.

اثرات حاد MDMA بسته به ميزان مصرف بين سه تا شش ساعت معمولاً طول مي‌كشد MDMA به خوبي از راه معده‌اي ـ روده‌اي جذب مي‌شود و پس از يك ساعت از زمان مصرف به بالاترين سطح خود مي‌رسد.

اثرات MDMA

1ـ مشكلات حافظه

2ـ آسيب مغزي

3ـ‌ افسردگي

4ـ‌ گمگشتگي

5ـ مشكلات خواب

6ـ اضطراب 

7ـ رفتارهاي پرخاشگرانهپژوهشهايي نشان مي دهند كه مصرف قرص شادي‌آور درميان دانش‌اموزان دبيرستاني هر ساله رو به افزايش است. مطالعات همه‌گير شناسي نشان مي‌دهد كه مصرف اين قرص از موقعيت‌هايي چون ميهماني‌ها و كلوپ ها به دبيرستان‌ها و دانشگاهها و ديگر محيط هاي اجتماعي كشيده شده است.

 بنظر مي‌رسد كه دانشجويان اين قرص را به خاطر اثرات نشاط‌آور آن مصرف مي‌كنند تا بتوانند از خستگي ناشي از كار روزانه رهايي پيدا كنند. به نظر مي‌رسد كه توصيه دوستان فراواني اين قرص را در جمعيت دانشجويي بيشتر كرده است. از جهتي ممكن است انگي كه بواسطه مواد افيوني مثل ترياك يا هروئين به افراد زده مي‌شود با مصرف اين قرص برداشته شود.

استروئيدها

استروئيدها آنابوليك مواد شيميائي هستند كه با تستسترون ياهورمون جنسي مردانه مشابه و از سوي تعداد زيادي نوجوان براي افزايش حجم عضلات مورد استفاده قرار مي‌گيرند. با اينكه استروئيدهاي آنابوليك در ساختن عضلات كاملاً موثر واقع مي‌شوند اما مي‌توانند به بسياري از اندام‌هاي بدن آسيب وارد كنند. از جمله:

 كبد، كليده‌ها و قلب. آنها همچنين مصرف كنندگان را به وابستگي مي‌كشانند به ويژه وقتي در دوزهاي بالا مصرف مي‌شوند كه اين مسأله در بسياري از بدنسازان ورزشكاران متداول است

 

توتون

     توتون كه از گياه نيكوتيناتا باكوم به دست مي‌آيد قرنهاست كه از سوي انسانها مصرف مي‌شود. اين ماده را مي‌توان دود كرد، جويد يا استنشاق نمود. اولين گزارش درباره اعتياد زايي توتون، در جمله جهان جديد به چاپ رسيد. در آن جمله اعلام شده بود كه سربازان اسپانيائي ميل زيادي به سيگار كشيدن دارند و نمي‌توانند مصرف توتون را متوقف كنند.

    وقتي در سال 1828 توانستند نيكوتين را از برگ‌هاي توتون جدا سازند، دانشمندان مطالعه روي تأثيرات اين ماده روي خضر و بدن را آغاز كردند. اين پژوهش‌ها در واقع نشان‌ دادند كه توتون هزاران ماده شيميايي دارد. اما جزء اصلي آن كه روي مغز اثر مي‌گذارد و موجب اعتياد مي‌شود، نيكوتين است. تحقيقات اخير نشان داده‌اند كه اعتياد ناشي از نيكوتين فوق‌العاده قوي است و قدرت اعتيادآوري آن به اندازه ساير مواد مانند هروئين و كوكائين است.    برخي از آثار نيكوتين عبارتند از تغيير در نظم تنفس و فشار خون، گرفتگي عروق و افزايش هشياري،‌ بسياري از تأثيرات نيكوتين بواسطه تأثيرات آن روي سيستم عصبي مركزي و پيراموني ايجاد مي شود.

منبع:

راهنماي پيشگيري و درمان اعتياد،گروه مؤلفين ،1376،سازمان بهزيستي كشور معاونت امور فرهنگي وپيشگيري

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 و ساعت |

ضرورت توجه به اصول ارتباط جنسي براي همسران جوان 

براي شروع عجله نكنيد

زن و مرد بايد قبلا عالم هر يك را به خوبي شناخته باشند يعني بايد بدانند در دنياي جنس مخالف چه مي‌گذرد

وقتي زن‌ها و مردها با هم ازدواج كرده و وارد دنياي جديد زندگي مشترك مي‌شوند هر دو، اهداف و برنامه‌هاي مشتركي دارند: هر دو مي‌خواهند كه روابطشان عاشقانه و دوستانه باشد و اين ارتباط قوي همچنان ادامه پيدا كند. تا اينجاي مسئله كه ظاهرا مشكلي وجود دارد اما يك موضوع مهم و اجتناب‌ناپذير هم وجود دارد و آن هم رابطه جنسي است كه جزء جدايي ‌ناپذير زندگي مشترك محسوب مي‌شود، و درست در همين مورد بسياري از مشكلات شروع مي‌‌شود وزن يا مرد حس مي‌كنند رابطه آنها در زندگي مشترك مورد دلخواه‌شان نيست و يا در زندگي خود موفق نبوده‌اند. برقراري رابطه جنسي سالم در دوران زندگي مشترك موضوع بسيار مفصلي است و ما در اين قسمت تنها به بخشي از آن مي‌پردازيم يعني شروع رابطه جنسي در اوايل ازدواج كه ممكن است براي زن و شوهر (هردو) كمي مشكل‌‌ساز باشد.

معمولا علت مشكل بودن اين شروع و آغاز اين است كه زن و مرد هنوز به هم عادت نكرده و به عبارتي كمي از هم خجالت مي‌كشند. گاهي اين وضعيت در ابتدا باعث نااميدي طرفين مي‌شود چون هنوز نمي‌دانند كه از نظر روحي به چه آمادگي‌‌هايي احتياج دارند. در اين شرايط اگر نسبت به جنس مخالف (زن نسبت به شوهر و بالعكس) حس خوبي وجود داشته باشد به راحتي مي‌توان ارتباط موثر برقرار كرد و گر نه كار مشكل‌تر خواهد شد. نكته مهم ديگر اين است كه زن و مرد بايد قبلا عالم جنس مخالف را به خوبي شناخته باشند يعني بايد با مطالعه بدانند در دنياي جنس مخالف چه مي‌گذرد؟ احساساتش چگونه است؟ به‌عنوان يك زن يا مرد چگونه بايد با عواطف او برخوردي مناسب داشته و هزاران مورد ديگر كه بايد قبل از ازدواج و در دوران آشنايي براي ازدواج براي اين سئوالات پاسخي مناسبي پيدا شود. اگر شناخت شرايط روحي و عاطفي طرف مقابل به طور كامل انجام نشده باشد در اين صورت رابطه جنسي به يكي از بزرگترين سرچشمه‌هاي سوء تفسير از شريك زندگي تبديل خواهد شد.

شايد بهتر باشد مدت كمي از ازدواج بگذرد و بعد طرفين از يكديگر انتظار داشته باشند؛ چون اقدام فوري براي رابطه جنسي در بعد از ازدواج ممكن است براي شريك زندگي و به‌خصوص خانم‌ها با احساس و تجربه بدي همراه باشد. اگر مراحل پس ازدواج را به چهار مرحله آشنايي بيشتر، ارزشيابي طرف مقابل، ايجاد احساس قوي و ثابت و ورود به خلوت و حالات روحي خصوصي طرف مقابل تقسيم كنيم، رابطه جنسي بايد در مرحله چهارم صورت بگيرد. يعني بايد بتوان با صميميت به خلوت و شرايط روحي كاملا منحصر به فرد طرف مقابل وارد شد، يك رابطه جنسي خوب و موثر برقرار كرد در غير اين صورت به يك تجربه ناگوار و ناخوشايند اجباري تبديل مي‌شود. در اين مرحله بسيار مهم است كه هر دو طرف بدانند ديگري نسبت به حوزه خصوصي زندگي خودش و طرف مقابل چه حسي دارد؟

متاسفانه اكثر خانم‌ها و آقايان فكر مي‌كنند تنها جذابيت ظاهر براي ايجاد رابطه جنسي موفق كافي‌ست. البته آمادگي ظاهري شرط مهمي است اما كافي نيست. ممكن است آقا يا خانم حس كنند با وجود آمادگي ظاهري ديگر مشكلي وجود ندارد، اما اين طرز فكر صحيح نيست و ممكن است طرف مقابل (اكثرا خانم‌ها) آماده نبوده و شديدا از نظر روحي آسيب ببيند. خانم‌ها معمولا به مدت زمان بيشتري احتياج دارند تا آمادگي اين كار را پيدا كنند و معمولا بعد از ازدواج بيشتر به اين مسئله فكر مي‌كنند كه چطور مي‌توان زندگي مشترك را تقويت كرد و چطور مي‌توان رابطه‌اي محكم‌تر و قوي‌تر برقرار كرد. در نتيجه براي برقراري روابط جنسي بايد به آنها فرصت داد. در اوايل ازدواج مهم نيست كه چقدر زن و مرد جذابيت جنسي دارند بلكه نكته قابل توجه آن است كه اگر در اين دوران به سرعت و بدون دادن فرصت به طرف مقابل وارد مرحله جنسي شويد عين آن است كه آب يخ روي سر يكديگر ريخته باشيد! مثل اينكه هنوز شروع جاده و راه را طي نكرده يكباره به آخر راه برسيد. بايد آقايان اين فرصت را به خود بدهند تا كاملا مورد تاييد همسرشان قرار گرفته و مهلتي هم به خانم‌ها داده شود تا فارغ از تفكرات جدي در مورد زندگي و آينده براي برقراري رابطه جنسي آماده شويد. اگر اين اتفاق خيلي سريع و زود رخ دهد امكان دارد تا مدتي طرفين از هم رانده شوند. معمولا هورمون‌هاي مردانه باعث مي‌شود آقايان خيلي سريع براي رابطه جنسي آماده شوند و گاهي اين آمادگي سريع باعث مي‌شود به ناچار بدون آمادگي لازم تن به اين كار داده و به هيچ وجه از اين رابطه لذت نبرند.

البته منظور ما اين نيست كه به هيچ وجه در اوايل زندگي مشترك (بخصوص روزهاي اول) نبايد رابطه جنسي برقرار شود. گاهي طرفين به خوبي براي اينكار آمادگي دارند و مشكلي پيش نمي‌آيد. اما اگر تمايل برقرار شود. گاهي طرفين به خوبي براي اين كار آمادگي دارند و مشكلي پيش نمي‌آيد. اما اگر تمايل داريد رابطه زناشويي شما پايدار بوده و طولاني مدت از قدرت كافي برخوردار باشد بهتر است كار را مرحله به مرحله انجام دهيد. اگر ذهنتان را باز و آزاد نگهداريد و فقط تفكر برقراري رابطه جنسي فكرتان را پر نكرده باشد آن وقت خودتان و طرف مقابل را بهتر ارزيابي كرده و فرصت كافي به خودتان و او مي‌دهيد. هر چه همديگر را بيشتر بشناسيد برقراري رابطه جنسي راحت‌تر بوده و مشكلات‌تان كمتر مي‌شود. حتي اگر در آن زمان آنقدر از خودتان مطمئن باشيد كه فكر كنيد شما يك روح در دو جسم هستيد باز هم بايد مدت زمان لازم سپري شود تا واقعا با روحيات يكديگر آشنا شويد.

اگر هم حس كرديد در اين رابطه با مشكلاتي روبرو هستيد يا احساس رضايت نمي‌كنيد باز هم راه چاره وجود دارد. فكر نكنيد علم ارتباطات زناشويي مثل پرواز يك آپولو سخت و دشوار است! وقتي زن و مرد در اين زمينه احساس ناراحتي مي‌كنند بر اين تصور هستند كه به آخر خط رسيده‌اند. اين در حالي است كه در مورد مسائل جنسي هم مي‌توانيد از ديگران كمك بگيريد. پزشكان و مشاوران راهنماي خوبي در اين مورد هستند و بهتر است از همين امروز عادت كنيد بدون خجالت و رودربايستي سئوالات خود را در زمينه مسائل جنسي از پزشك و يا هر فرد متخصص ديگر در اين زمينه بپرسيد. مطمئن باشيد آنها بهتر از در و همسايه شما را راهنمايي مي‌كنند.

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در یکشنبه دهم شهریور 1387 و ساعت |

اعتیاد

تعریف مواد مخدر:

مواد مخدر موادی هستند که مصرف آنها در انسان حالت لذت و خوشی کاذبی به وجود می آورد و وابستگی جنسی  و روانی ایجاد می کند و بروز همین حالات و کیف و لذت پس از اولین مصرف که در بعضی مواد فقط به علت کنجکاوی مبادرت به آن می گردد باعث تداوم مصرف و اعتیاد می شود .

مواد مخدر در حال حاضر از تنوع زیادی برخوردار است به همین جهت تقسیمات متعددی در مورد انواع آن از نظر منشا شیمیایی یا طبیعی وآثار مصرف و .....وجود دارد.

دسته اول:مواد افیونی (مواد سستی زا) ؛ حشیش ؛ و مشابهین آنها.

دستهای از این مواد بر روی جسم اثر می گذارد و دسته ای از آنها بر روی روان فرد تاثیر می گذارند.

تاریخچه :

در میان انواع مواد مخدر آشنایی با تریاک سابقه تاریخی طولانی تری دارد .لوحه های گلی کشف شده متعلق به هزار سال قبل از میلاد حاکی از آن است که سومریان از آن زمانها به کشت خشخاش پرداخته و از آن استفاده می کردند .خشخاش ابتدا در مصر کشت می شد . در ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد تخم خشخاش از مصر به یونان برده شد . در قرن پنجم قبل از میلاد بازرگانان عرب تخم خشخاش را به ایران وارد کردند .

بررسی های تاریخی در خصوص عرضه مواد مخدر نشان می دهد که این ماده توسط پرتغالی ها به هندوستان وارد شده است و قرنها بعد انگلیسی ها سهم بسزایی در شیوع اعتیاد به تریاک در کشورهای مختلف داشته اند و حتی انگلستان جهت افزایش سلطه تجاری خویش اقدام به تاسیس کمپانی هندشرقی کرد و از این طریق تریاک را به سایر کشورهای جهان صادر نمود .بدیهی است که تولید انبوه مواد مخدر و عرضه وسیع آن در بازارهای جهانی روز به روز بر شمار مصرف کنندگان مواد مخدر افزوده است به گونه ای که امروزه اعتیاد به مواد مخدر در ردیف بحرانهای مهم جهانی قرار گرفته است .روند رو به افزایش اعتیاد و خسارتهای اقتصادی ، اجتماعی و بهداشتی آن بر کسی پوشیده نیست . تخمین زده می شود که هر معتاد ایرانی هر سال حدود یک میلیون تومان به جامعه زیان اقتصادی وارد می کند .

نتایج یک تحقیق نشان می‌دهد که درصد اعتیاد در سنین پایین در ایران رو به افزایش است. این تحقیق توسط دکتر عبدالرضا عزیزى، پزشک و درمانگر اعتیاد، از بررسی شرح حال دو هزار فرد معتاد منتج شده و در آن رویکرد به اعتیاد، به عنوان یک بیمارى که مستلزم درمان است، معرفی شده است. محقق در این پژوهش متوسط سن شروع اعتیاد را 24 سال ذکر کرده و افزوده است: از این افراد بیش از 51 درصد بین 20 تا 40 سال و 45 درصد زیر 20 سال سن داشته‌اند.

به اعتقاد وى، مهم‌ترین عامل اعتیاد به مواد مخدر در ایران و به ویژه در بین جوانان، ریشه در اعتقادات و فرهنگ مردم دارد که معضلات اقتصادى، بیکارى و نبود امنیت شغلی آن را تشدید می‌کند. در این تحقیق همچنین به نقش خانواده به عنوان اصلی‌ترین مراکز کنترل رفتار فردى اشاره شده که گاهی با آسیب‌پذیر شدن خود، عاملی براى گرایش جوانان به اعتیاد می‌شود. محقق معتقد است این محیط در ایران، طی چند سال اخیر به علت اختلال در روابط والدین با فرزندان از جمله به سبب گرفتارى پدر و مادر و یا اعتیاد آنها، متزلزل و ثبات آن با چالش روبرو شده است. دسترسی آسان به مواد مخدر در ایران (به خاطر همجوارى با افغانستان و در مسیر قاچاق بودن)، عدم یک برنامه مدون و پایدار براى پیشگیرى از اعتیاد، کمبود امکانات تفریحی ـ ورزشی و سرکوب برخی از خواسته‌هاى طبیعی جوانان از جمله علل ذکر شده براى گرایش آنان به استعمال مواد مخدر است. بر طبق نتایج این پژوهش، دوستان و محیط نامناسب عامل روى آورى 60 درصد افراد به مواد مخدر است و این عامل خود در بازگشت به اعتیاد همچنان پررنگ‌ترین عامل محسوب می‌شود. در این پژوهش 17 درصد معتادان درمان بیماری‌هاى بعضاً پیش پاافتاده مانند سرماخوردگی، دردهاى مفصلی، دردهاى عصبی و آرتروز را عامل استفاده از مواد مخدر ذکر کرده‌اند، که به اعتقاد محقق این نشانگر میزان تاثیر باورها و ضعف فرهنگی در خصوص مراجعه و اعتماد به پزشک است. همچنین، بسیارى به این علت که در هنگام ترک اعتیاد اذیت شده‌اند، به مصرف مجدد روى آورده‌اند که این می‌تواند نتیجه خود درمانی و یا عدم درمان صحیح از سوى درمانگر باشد. در این پژوهش در خصوص نوع مواد مصرفی و میزان آن توسط معتادان آمده است: سیگار، اولین ماده مصرفی در 19/73 درصد افراد است و این معتادان قبل از اعتیاد به مواد مخدر، سیگار مصرف می‌کرده‌اند.آقای عزیزى، همچنین در این تحقیق به بالا بودن مصرف «تریاک» در کشور اشاره کرده و افزوده است: نوع مصرف در 34/67 درصد بیماران تریاک، در 38/20 درصد افراد شیره تریاک و در 12/12 درصد معتادان هرویین می‌باشد. در این تحقیق آمده است: نزدیک به 40 درصد افراد تجربه استعمال حشیش و 50 درصد تجربه نوشیدن مشروبات الکلی را داشته‌اند. از دیگر یافته‌هاى این پژوهش، حصول یک رابطه معنی‌دار و معکوس بین میزان تحصیلات و اعتیاد است. به این معنا که افراد تحصیل کرده کمتر دچار اعتیاد به مواد مخدر می‌شوند و بیش از 90 درصد این بیماران بی‌سواد بوده یا داراى تحصیلات دیپلم و زیر دیپلم هستند. در این پژوهش در خصوص انگیزه‌هاى ترک اعتیاد آمده است: بیش از 60 درصد از معتادان با اعلام انزجار از ادامه این روند و خسته شدن از وضعیت فعلی، براى ترک اعتیاد اقدام می‌کنند. درمان نامناسب اعتیاد توسط پزشکان ناوارد و ایجاد عوارض سوء براى فرد، ترس از اطلاع یافتن خانواده از اعتیاد فرد در هنگام ترک اعتیاد و ناتوانی افراد در شناسایی پزشکان رازدار و معتمد، از جمله عواملی ذکر شده که باعث می‌شود فرد برخلاف میلش به مصرف مواد مخدر ادامه دهد.

نوجوانان و جوان و و یژگیهای آن:

زندگی انسان در مراحل متمایز کودکی ؛ نوجوانی ؛ جوانی و بزرگسالی می گذرد . دوره کودکی فرد ک دوره اساسی برای تکلیف و شکل گیری و قوام شخصیت او به حساب می آیدو در این دوره طفل فاقد قوه تمییز است. دوران کودکی را شاید بتوان مهمترین دوران در زندگی فرد به حساب آورد. اختلالات و نابهنجاریهایی که در رفتار نوجوان در سن بلوغ ظاهر می شود ناشی از عدم توجه صحیح والدین به سن حساس طفولیت ؛نبودن برنامه های صحیح پرورشی در جهت رشد فکری افراد در این دوران بوده و منجر به عدم سازش و انطباق طفل با محیط و همچنین به وجود آمدن انحرافات اخلاقی ؛اجتماعی و سرکشی نسبت به قوانین جامعه می گردد. با توجه به بافت جامعه ما پسران نوجوان بیشتر از دختران در خارج از خانه به سر می برند و اکثر اوقات خود را در کوچه و بر زن و خیاان با دوستان باب و ناباب می گذرانند و با آنان همگام و چه بسا همدل و همراز می شوند و گاه نیز از مدرسه و درس کناره گیری می کنند که این خود خطری قویتر و جدیتر است.

شخصیت و رابطه آن با اعتیاد:

معتادین به مواد مخدر از گروههای مختلف اقتصادی؛اجتماعی ؛و......بوده و به هیچ وجه یک گروه خاص و متجانس از نظر شخصیتی نیستند.

به طور کلی از نظر شخصیتی و روانی ؛معتادان را در گروه کاملا متفاوت می توان تصور کرد.

گروه اول:مجرمین و متخلفین اجتماعی هستند و چون اعتیاد یک عمل خلاف است راه و رسم آنها شده است؛این افراد در حقیقت مجرمین معتاد بوده و دارای شخصیتی سایکوپات و یا ضد اجتماعی هستند.

گروه دوم:از قشرهای مختلف اجتماعی و دارای شخصیتهای مهتلف بوده و به مناسبت مشکلات تربیتی ؛شخصیتی ؛عاطفی و ..... به اعتیاد روی می آورند.

انواع مواد مخدر

۱ـ الف) تریاک : تریاک که از گرزه خشخاش تهیه می شود و در آب وهوای مختلف کشت و با وافور به طرز خاص و یا به صورت حبه مصرف می شود . تریاک معمولاً به رنگ قهوه ای سیر و دارای شکل خمیری است و بویی شبیه به ادرار مانده دارد و هنگام سوختن بوی چسب دوقلو را می دهد .تریاک بر روی قشر مغز اثر کرده قوه فهم و ادراک را کم نموده و حالت سستی و رخوت به وجود می آورد . مشتقات تریاک عبارت است از : مرفین ؛ هرویین .

1ـ ب) سوخته تریاک : پس از کشیدن تریاک ماده ای به رنگ قهوه ای سوخته و براق بدست می آید که سوخته تریاک نام دارند .

2ـ حشیش : حشیش از سر شاخه های گلدار و یا به میوه نشسته شاهدانه تهیه می شود . به رنگ سبز خاکستری و گاهی قهوه ای مایل به سبز است. حشیش بر مغز اثر تضعیف کننده داشته و حالت انبساط خاطر و اعتماد به نفس و احساس آرامش و غالبا حس پرواز کردن در شخص مصرف کننده ایجاد می کند و بر عکس تریاک حالت خماری ندارد.

معتاد به حشیش تحریک پذیر است ؛قالبیت ذهنی و حرکتی مصرف کننده کم می شودو در صورت عدم دسترسی بدین ماده :حالت خشم و اضطراب و بیقراری و حتی میل به خودکشی و اعمال خشن داشته ؛بیباکو بیپرواو درنده خو و مستعد ارتکاب هر گونه جنایت خشونت آمیز می گردد. حشیش سبب پر حرفی و خنده های بی دلیل و گاهی نیز دادو فریادهای بیمورد و توهم می گردد. استعمال زیاد حشیش سبب مسمومیت و تضعیف مغز شده ؛سر انجام معتاد را به بیماریهای روانی مبتلا می سازد . معتادان حشیش غالبا به استعمال هرویین و آمفتامین کشانده می شوند.

3ـ هرویین : یکی از مشتقات مرفین است . پودری است بسیار نرم و سفید رنگ که انواع بسیار ناخالص آن قهوه ای رنگ می باشد . هروئین حرکات ارادی تضعیف و میل جنسی را کم کرده و انواع دردها را تسکین می دهد و یک حالت رویای شیرین و انبساط خاطر و آرامشی درونی موقت به وجود می آورد.

4ـ کوکایین :ماده بلوری سفید رنگ که از برگ کوکا که در آمریکای جنوبی و جامائیکا و... کشت می شود تهیه می گردد کوکایین که محرک قشر مغز است سبب بی خوابی و هیجان می شود مصرف کننده ابتدا حالت انبساط خاطر و آرامش دارد و خود را سعادتمند تصور می نماید . کوکایین مانند حشیش وابستگی جنسی ایجاد نمی کند لکن وابستگی روانی آن شدید است وواکنش بیماران صرعی در معتادین کوکایین دیده می شود .

5ـ کدئین: ماده سفید رنگی است که بصورت قرص های خالص یا بصورت ترکیب با استامینوفن ، آسپرین یا شربتهای ضد سرفه مورد استفاده قرار می گیرد . مصرف مکرر و بدون دلیل و یا به بهانه های بی مورد قرص های آسپرین یا استامینوفن کدئینه می تواند نشانه ای از اعتیاد باشد .

6ـ ماری جوانا: ماده ای است شبیه به توتون که سبز رنگ و زبر بوده و به روش تدخینی( دود کردن ) مصرف می شود.

8ـ مرفین : پودری است سفید رنگ یا به رنگ کرم و یا گاهی قرمز آجری . تلخ مزه و بی بوست . این ماده در حالت خالص ، نرم و ورقه ای است ، شکل تزریقی هم دارد . بعد از استعمال در فاصله ۱۵ تا ۱۳۰ دقیقه اثرات تخدیری خود را به سیستم عصبی به جا می گذارد. معتادین به مرفین نسبت به زندگی بی تفاوت شده و حالت خواب آلودگی دارند.

طریقه های مصرف مواد مخدر :

به طور کلی مواد مخدر به روشهای زیر مصرف می شود :

۱ـ تدخین ( دود کردن ) ۲ـ استنشاق ۳ـ خوردن ۴ـ تزریق .

ابزارهایی که وجود آنها می تواند حاکی از مصرف مواد مخدر باشد عبارتند از :

وافور ، قلیان ، چپق ، پیپ و انبر کوچک

سیخ ، میله ، سنجاق باز شده و سوزنهایی که سر آنها سیاه شده باشد .

قوطی کنسرو یا شیشه مربا که درب آن سوراخ شده باشد یا قوطی روغن یک لیتری که بالای آن تنگ شده باشد .

هویج یا سیب زمینی که شبیه پیپ سوراخ شده باشد .

قطره چکان ، زرورق ، پاکت سیگار که باز و پهن شده باشد ، اسکناسهای لوله شده .

لوله های به طول حدود ۲۰ سانتی متر از جنس های مختلف به ویژه کاغذ ، مقوا ، چوب ، نی ، لوله های حصیری و لوله خودکار  تکه های پلاستیکی ، پوکه های آمپول .

قاشق غذا خوری و چای خوری سیاه شده .

تکه های دستمال کاغذی ، پنبه ، اسفنج ، فیلتر سیگار که گوشه آن سوخته باشد .

وجود آبلیمو ، جوهر لیمو ، لیموترش در اطاق یا محلهای غیر معمول .

مصرف مواد مخدر نه تنها باعث تسکین آلام روحی نمی شود بلکه خود به مرور زمان و با اعتیاد فرد به بزرگترین مصیبت روحی و جنسی تبدیل می شود .

 

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 و ساعت |

استرس و مقابله با آن

استرس یک حقیقت زندگی روزمره بوده که هیچ کس نمی‌تواند از آن اجتناب کند. استرس در واقع هر تغییری است که فرد باید خود را با آن سازگار کند و بنابراین، هر موقعیت جدید یا تغییری در زندگی که الزاماتی را برای سازگاری مطرح می‌کند، می‌تواند موجب استرس شود. برخی از این تغییرات، کوچک و جزئی بوده و سازگاری چندانی را طلب نمی‌کنند، ولی برخی دیگر تغییرات بزرگی را در زندگی به‌وجود آورده و مستلزم تلاش زیادی برای سازگاری مجدد هستند.

برای استرس، تعاریف مختلفی ارائه شده که در اینجا به دو تعریف بسنده می‌شود. در تعریف اول، استرس برانگیختگی ذهن و بدن در پاسخ به الزاماتی است که به آن تحمیل شده است (سلیه، 1974). بنابراین، برانگیختگی یک بخش اجتناب ناپذیر زندگی بوده و انسان‌ها در اکثر اوقات با درجه‌ای از برانگیختگی فکر، احساس وعمل مواجه هستند. در تعریف دوم، استرس، یک ارتباط خاص بین شخص و محیط است که فرد آن‌را فراتر از منابع خود ارزیابی کرده و بهزیستی وی را به مخاطره می‌اندازد (لازاروس و فرکلخن، 1984). استرس‌ها از منابع مختلفی سرچشمه گرفته و شامل عوامل اجتماعی، فیزیولوژیک، محیطی و روانشناختی هستند. عوامل اجتماعی، یک سری عوامل در زندگی روزمره، مانند فشارهای کاری و خانوادگی و مشکلات اجتماعی و اقتصادی مثل فقر هستند که موجب استرس می‌شوند. عوامل محیطی شامل ترافیک، آلودگی هوا و سوانح و بلایا می‌باشند. عوامل فیزیولوژیک شامل تغییرات جسمی در طی نوجوانی، تغذیه ضعیف، خواب بد و شیوه واکنش بدن به تهدیدات محیطی می‌باشند و در نهایت، آخرین منبع استرس از افکار خود فرد نشأت می‌گیرد و شامل احساس و دیدگاه فرد در مورد خود، نگرش‌های وی نسبت به دیگران و تفسیرها و ارزیابی‌های وی از موقعیت‌ها و حوادث و رفتار دیگران می‌باشد.

اگرچه استرس در زندگی تمام انسان‌ها وجود داشته و یک حقیقت اجتناب‌ناپذیر زندگی محسوب می‌شود، ولی واکنش‌های افراد نسبت به آن بسیار متفاوت است. دلیل این تفاوت، در نوع مقابله است. کسانی که هنگام رویارویی با استرس، از مقابله‌های صحیح و سازگارانه استفاده می‌کنند، شدیدترین استرس‌ها را نیز با موفقیت، پشت‌سر می‌گذارند، ولی کسانی که مقابله‌های ناسازگار، ناکارآمد و مضر دارند، توان رویارویی با کوچک‌ترین استرس‌ها را نیز دارا نیستند.

مقابله، تلاش‌ها و کوشش‌های شناختی و رفتاری است که برای مدیریت الزامات بیرونی و درونی که تنش‌زا و فراتر از منابع شخصی تلقی می‌شود، صورت می‌گیرد و هدف آن از بین بردن، برطرف کردن، به حداقل رساندن و یا تحمل استرس است. این تلاش‌ها، یا به صورت انجام فعالیت یا کاری است و یا به شکل فعالیت‌های ذهنی و روانی می‌باشد.

مقابله با استرس شامل مراحل مختلفی است و افراد در مواجهه با موقعیت‌های دشوار از چند مرحله می‌گذرند:

1) ارزیابی اولیه عامل استرس‌زا

در این مرحله، فرد براساس دانش خود نسبت به موقعیت، تصمیم‌گیری می‌کند. اگر موقعیت نامربوط یا بی‌اهمیت قضاوت شود، فرایند مقابله پایان یافته است ولی اگر مهم و تهدیدکننده محسوب شود، فرایند مقابله با استرس ادامه می‌یابد.

2) ارزیابی ثانویه

در این مرحله، فرد منابع خود را برای مقابله با استرس ارزیابی می‌کند. این ارزیابی، تحت تأثیر تجارب قبلی فرد در موقعیت‌های مشابه و باورهای بنیادین وی در مورد خود و منابع شخصی و محیطی قرار می‌گیرد. نکته مهم در این ارزیابی، میزان کنترلی است که فرد تصور می‌کند بر موقعیت دارد. هر چه این کنترل کمتر ادراک شود، موقعیت تهدیدکننده‌تر درک خواهد شد و احتمال ابتلا به بیماری‌های جسمی و روانی افزایش خواهد یافت.

3) مقابله

در این مرحله، فرد اعمالی را که مناسب به نظر می‌رسد، انجام می‌دهد که می‌تواند سازگار یا ناسازگار باشد. مقابله سازگار، مقابله‌ای است که به فرد کمک می‌کند با حوادث استرس‌آور به طور موثری مقابله کرده و پریشانی و تشویش خویش را به حداقل برساند. مقابله سازگار، در بهزیستی روانشناختی فرد، سلامت جسمی، مولد بودن و رضایت از زندگی و رشد شخصیتی، نقش دارد. مقابله ناسازگار، نه تنها استرس را برطرف نکرده و یا به حداقل نمی‌رساند، بلکه به پریشانی و تشویش غیرضروری نیز می‌انجامد. برای مثال زنی که در مقابل استرس‌های ناشی از رفتار همسرش، فقط به سرزنش خود و یا دیگران برای مشکلاتی که با آن مواجه است، می‌پردازد، نه تنها استرس موجود را کاهش نمی‌دهد، بلکه به تشویش و پریشانی خود نیز می‌افزاید؛ زیرا فقدان اقدامات عملی و سازنده، موجب می‌شود که محرک‌های استرس‌زا در موقعیت باقی بماند ولی توانایی شخص برای مقابله با استرس رشد نکنند. از طرف دیگر، سرزنش و ملامت خود و دیگران، بر ارزیابی وی از منابع درونی و محیطی موجود برای برطرف کردن استرس تأثیر گذاشته و موجب می‌شود که فرد احساس درماندگی کرده و تصور کند که هیچ کنترلی بر موقعیت ندارد.

در مورد انواع مقابله با استرس، طبقه‌بندی‌های مختلفی ارائه شده که یکی از معروف‌ترین آنها، تقسیم انواع مقابله به دو دسته اصلی مقابله مسئله مدار و مقابله هیجان مدار است. مقابله‌های هیجان مدار، مقابله‌هایی هستند که هدف آنها آرام ساختن خود و دست یافتن به آرامشی است که استرس آن‌را بر هم زده است. فرد به هنگام استرس، هیجان‌های منفی زیادی را تجربه می‌کند که مانع از تفکر و تصمیم‌گیری صحیح جهت حل مسئله و برطرف کردن آن می‌شود. بنابراین، این نوع سبک مقابله از اهمیت خاصی برخوردار است. نمونه‌هایی از این نوع مقابله عبارتند از:

- آرام ساختن خود

- درد دل کردن با اطرافیان

- ابراز محدود عواطف (مثل گریه کردن)

- گفتگوی درونی مثبت

در مقابله مسئله مدار، فرد سعی می‌کند برای برطرف کردن استرس یا به حداقل رساندن آن، کار یا فعالیتی انجام دهد و فعالیت وی معطوف به هدف است. نمونه‌هایی از این نوع مقابله عبارتند از:

- مهارت‌های حل مسئله

- فکر کردن در مورد استرس

- برنامه ریزی

- کنار گذاشتن فعالیت‌های غیرضروری و تمرکز بر استرس

- راهنمایی و مشورت گرفتن از دیگران

- جستجوی اطلاعات

نکته مهم آن است که این دو نوع سبک مقابله، مانع الجمع نبوده و فرد می‌تواند از هر دو نوع سبک مقابله استفاده کند. یعنی ابتدا با سبک هیجان مدارانه خود را آرام کند و سپس با استفاده از مقابله‌های مسئله مدار سعی کند تا بر استرس فائق شود.

مهارت مقابله با استرس

استرس در زندگی روزمره به قدری شایع و با اثرات منفی فیزیولوژیک و روان‌شناختی همراه است که یادگیری نحوه مقابله با آن جهت بهزیستی و سلامت جسمی و روان‌شناختی امری ضروری محسوب می‌شود. در زیر مراحل مقابله با استرس به اختصار توصیف شده است.

1. شناخت علائم استرس

هر فردی، شیوه خاص واکنش خود را در مقابل استرس دارد، ولی نکته مهم شناخت نوع واکنش و تشخیص زمانی است که تحت استرس قرار دارد. آشنایی با علایم استرس که در چهار حوزه افکار، واکنش‌های جسمی، احساسات و رفتار قابل طبقه‌بندی هستند، باعث می‌شود که فرد با واکنش‌های خود در مقابل استرس آشنا شده و بهتر بتواند با آن مقابله کند؛ زیرا مادامی که فرد نداند چه وقت تحت استرس و فشار قرار دارد، قادر به مقابله سازگارانه با آن نخواهد بود. علایم تیپیک استرس در چهار حوزه زیر می‌باشد:

افکار – کاهش تمرکز، حس فوریت زمانی، کاهش حافظه، از دست دادن اعتماد به نفس، نگرانی‌ها و نشخوارهای ذهنی مداوم با موضوع، انعطاف ناپذیری در تلاش برای حفظ کنترل، پیش‌بینی بدترین پیامدها، دشواری تصمیم‌گیری و تفکر آشفته.

واکنش‌های جسمی – سردرد، تنش عضلانی بویژه در گردن و شانه‌ها، کمردرد، خستگی مفرط، تهوع، افزایش ضربان قلب، احساس توده‌ای در گلو، خشکی دهان، تکرر ادرار، اسهال یا یبوست، سرد شدن دست‌ها، تنفس نامنظم.

احساس – تحریک‌پذیری، پرخاشگری، بدخلقی، احساس گناه، افسردگی، خشم و عصبانیت، نومیدی، وحشت‌زدگی، ترس‌های غیرمنطقی، نگرانی زیاد، حساسیت بیش از حد به انتقاد

رفتار – گوشه‌گیری و کاهش ارتباط با دیگران، تغییر الگوهای خواب و خوراک، شتابزدگی در انجام کارها، نیاز به مصرف سیگار، مواد یا آرام‌بخش‌ها، پرحرفی، ناخن جویدن، بازی کردن با موها، سرزنش کردن دیگران برای مشکلات و کاهش عملکرد.

2. مقابله هیجان مدارانه

1-2 آرام سازی

فلسفه زیربنایی استفاده از تمرین‌های آرام‌سازی برای مقابله با استرس این است که آرام‌سازی پاسخ‌های فیزیولوژیکی را به وجود می‌آورد که کاملاً متضاد پاسخ به استرس بوده و استفاده از آن موجب می‌شود که ذهن آرام شده و هشیاری از یک حالت تحلیلی به یک وضعیت پذیرندگی برسد. در این حالت، آرامش روانی و فیزیکی لازم را برای مواجه شدن با استرس فراهم شده و موجب می‌شود که انرژی اعاده شده، افکار از ذهن بیرون رفته و دیدگاه وسیع‌تری در مورد موضوع پدیدار شود. با این دیدگاه وسیع، توان فکری فرد افزایش یافته، راه‌حل‌های خلاق برای مشکلات نمایان شده و جا برای افکار مثبت باز می‌شود.

برای آموزش آرام‌سازی از تکنیک‌های مختلفی مثل آرام سازی پیشرونده ماهیچه‌ای، آرام‌سازی از طریق تخیل هدایت شده، روش تمرکز بر تنفس، تصویرسازی یک آرزو یا یک مکان امن و خوشایند استفاده می‌شود. هیچ تکنیکی مزیتی بر دیگری ندارد. ولی به نظر می‌رسد که افراد مختلف، تفاوت‌هایی در پذیرش یا رد این روش‌ها داشته باشند. برای آموزش آرام‌سازی، ابتدا مفهوم استرس برای فرد توضیح داده شده و از او خواسته می‌شود تا موقعیت‌هایی را که باعث استرس می‌شوند، شناسایی کرده و پاسخ‌های خود را به آنها یادداشت کند. سپس فهرستی از استرس‌ها تنظیم می‌شود که به ترتیب از خفیف تا شدید درجه‌بندی می‌گردد. پس از فهرست کردن موقعیت‌های استرس‌آور، به افراد آموزش داده می‌شود تا با استفاده از قدرت تخیل خود، هر یک از موقعیت‌ها را تصویر کنند و آرام‌سازی را با یکی از روش‌های فوق آغاز نمایند. روش آرام‌سازی باید آنقدر تمرین شود که فرد بتواند در عرض یک یا دو دقیقه به آرمیدگی دست یافته و در نهایت در مواقع لزوم به صورت اتوماتیک درآید.

2-2 گفتگوهای درونی مثبت

روش دیگر از مقابله‌های هیجان مدار، گفتگوی درونی مثبت است. گفتگوهای درونی یک بخش طبیعی از زندگی روزمره بوده و محتوی آن می‌تواند شامل افکار فرد در مورد کار در دست انجام، احساس فرد در آن لحظه خاص، افکار دیگران در مورد وی، کارهای آتی، مقابله با مشکلات و یا هر موضوع دیگری باشد. این گفتگوی درونی، فقط ذهن فرد را اشغال نمی‌کند، بلکه بر هیجانات، وضعیت جسمی و رفتار نیز تأثیر می‌گذارد. گفتگوهای درونی در موقعیت‌های استرس نیز وجود دارد. در هنگام مواجه شدن با استرس، افکار مختلفی به ذهن هجوم می‌آورد که بازتاب آن را می‌تواند در ماهیت این گفتگوهای درونی مشاهده کرد. ارزیابی که فرد از حادثه دارد، تأثیری که فکر می‌کند بر زندگی و آینده‌اش می‌گذارد و چیزهایی که در نتیجه این افکار به خود می‌گوید، نوع و شدت هیجان وی را در مقابل استرس تعیین می‌کند. این گفتگوهای درونی می‌تواند ماهیت مثبت یا منفی داشته باشد. گفتگوهای درونی منفی مانند: من آدم بدشانسی هستم و من نمی‌توانم از عهده این مشکل برآیم که از باورهای غیرمنطقی سرچشمه می‌گیرند، پاسخ فیزیولوژیک را تشدید کرده و تنش و اضطراب به وجود می‌آورند و باعث می‌شوند که فرد نسبت به توانایی خود برای مقابله موثر با استرس دچار تردید شده و تصمیم‌های ضعیف‌تری بگیرد. این حلقه فیدبک از افکار – واکنش‌های فیزیولوژیک – رفتار – افکار می‌تواند ادامه پیدا کرده و فرد را دچار تنش و آشفتگی بیشتری کند. از طرف دیگر، گفتگوی درونی مثبت، تنش را در چنین موقعیت‌هایی کاهش داده، فرد را دچار تنش و آشفتگی بیشتری کند. از طرف دیگر، گفتگوی درونی مثبت، تنش را در چنین موقعیت‌هایی کاهش داده، فرد را در یک حالت آرمیدگی و آرامش قرار می‌دهد و باعث می‌شود که سریع‌تر از برانگیختگی فیزیولوژیک و واکنش بیش از حد تسکین یافته و احساس بهتری پیدا کند. این افکار به بدن می‌گویند که هیچ نیازی به تنش وجود ندارد و می‌تواند آرام باشد و به خود فرد نیز می‌گویند "آرام باش، تو می‌توانی از عهده مشکلات برآیی، حالا آرام باش". در زیر دو تکنیک تبدیل گفتگوهای درونی منفی به مثبت ذکر شده است:  

1. روش وقفه و سؤال

در این روش به فرد آموزش داده می‌شود تا هر وقت با استرس یا موقعیت دشواری روبرو شد، یک نفس عمیق بکشد و قبل از انجام هر کاری، توقف کند و سؤالات زیر را از خود بپرسد:

- گفتگوی درونی من در این موقعیت چیست؟

- چگونه خود را ناراحت و آشفته می‌کنم؟

- آیا واقعاً ارزش آشفتگی و ناراحتی را دارد؟

- چطور می‌توانم این موقعیت را تفسیر کنم تا با احساسات و رفتار منطقی‌تری به این موقعیت پاسخ دهم؟

2. تجهیز افراد به گفتگوهای درونی مثبت

روش دیگر برای جایگزین کردن گفتگوهای درونی منفی با مثبت، تجهیز افراد با یک سری از گفتگوهای درونی مثبت است که بتوانند در موقعیت‌های استرس از آن استفاده کنند. در این روش، ابتدا فهرستی از گفتگوهای درونی مثبت برای موقعیت‌های استرس در اختیار افراد گذاشته می‌شود تا در موقعیت‌های مختلف از آنها استفاده کنند و سپس از آنها خواسته می‌شود تا گفتگوهای درونی مناسب با شرایط خود را تهیه کنند؛ زیرا مناسب‌ترین و مفیدترین گفتگوهای درونی مثبت، مواردی است که خود آنها را تهیه کرده‌اند. در زیر نمونه‌هایی از چنین گفتگوهایی ذکر شده است.

- این حادثه زودگذر است، زندگی‌ام بهتر خواهد شد

- من می‌دانم آدم درمانده‌ای نیستم، می‌توانم این مشکل را حل کنم

- می‌توانم در این شرایط خودم را آرام نگه دارم

- به زودی این موقعیت ناخوشایند تمام می‌شود

- این وضعیت تا ابد ادامه پیدا نمی‌کند

- اگر بخواهم می‌توانم این موقعیت را تغییر دهم

- می‌توانم هر چیزی را برای مدت کوتاهی تحمل کنم

- این موقعیت ناخوشایند است، نه وحشتناک

- آیا این اتفاق ده سال دیگر هم به همین اندازه اهمیت خواهد داشت

- آیا واقعاً ارزش ناراحت شدن را دارد

- واکنش شدید نشان نده، مثبت باش

- کاه را کوه نکن

علاوه بر آرام سازی و گفتگوهای درونی مثبت، مقابله‌های هیجان مدار دیگری نیز وجود دارند. شاید یکی از مهم‌ترین آنها ورزش کردن باشد. ورزش موجب می‌شود که مغز، اندورفین ترشح کند. این ماده که یک ترکیب شیمیایی مشابه مواد افیونی دارد، خلق را بالا برده، احساس شادی به وجود می‌آورد و باعث می‌شود که افراد نگرش مثبت‌تر و خوش‌بینانه‌تری نسبت به مسائل پیدا کنند. علاوه بر این، اندورفینی که در طی ورزش آزاد می‌شود، احساس تحت استرس و فشار بودن را کاهش داده، موجب آرمیدگی عضلات و ماهیچه‌های بدن شده و فرد احساس آرامش بیشتری می‌کند. در نهایت ورزش و به ویژه ورزش‌های گروهی ذهن را از مشکلات منحرف کرده و موجب تمرکز روی زمان حال شده و اجازه نمی‌دهد که ذهن به طرف نگرانی‌ها برود. سایر مقابله‌های هیجان‌مدار شامل صحبت کردن با یک دوست، گوش دادن به موسیقی، تماشای فیلم و سایر کارهای مورد علاقه است.

3. مقابله مسئله مدار

پس از اینکه فرد با استفاده از مقابله هیجان‌مدار مانند تمرین آرام‌سازی و گفتگوی درونی مثبت به آرامش رسید، فرایند حل مسئله یا مقابله مسئله‌مدار شروع می‌شود. انسان‌ها در سرتاسر زندگی خود به‌طور مداوم در حال حل مسئله هستند. برخی از این مسائل، کوچک و ساده بوده و مستلزم یک تجربه و تحلیل سیستماتیک و پیچیده نیستند، ولی برخی دیگر بغرنج و دشوار بوده و فعالیت‌های فکری پیچیده‌ای را می‌طلبند. حل مسئله یکی از مهم‌ترین فرایندهای تفکر است که به افراد کمک می‌کند تا مقابله موثری با مشکلات و استرس‌های زندگی داشته باشند. در زیر مراحل آموزش حل مسئله به اختصار توضیح داده شده است.

1-3- نگرش کلی نسبت به مسئله

در این مرحله به افراد آموزش داده می‌شود که وجود استرس و مشکل در زندگی امری عادی و طبیعی است و هر فردی خواه‌ناخواه با انواع مسایل و استرس‌ها روبرو می‌شود. اگرچه ماهیت مشکلات افراد با هم متفاوت است، ولی اصل کلی آن است که انسان‌ها در طول زندگی خود با استرس‌های مختلفی مواجه خواهند شد و هنر زندگی در توانایی و کنار آمدن با آنها است. یکی از مهم‌ترین موضوعات در این مرحله، تبدیل گفتگوهای درونی منفی به مثبت است که در مقابله‌های هیجان‌مدار توضیح داده شد. استفاده از گفتگوی درونی مثبت و عدم وجود یک دیدگاه منفی نسبت به استرس، باعث آرام شدن فرد هنگام مواجهه با استرس‌ها شده و شرایط و آمادگی ذهنی لازم جهت حل آن‌را فراهم می‌آورد.

2-3 تعریف شکل

در این مرحله، تعریف دقیق و اختصاصی مشکل به افراد آموزش داده می‌شود؛ زیرا اگر آنها ندانند که دقیقاً چه مشکلی وجود دارد، امکان حل آن کاهش می‌یابد و ممکن است وقت زیادی صرف یک مشکل غلط شود. برای مثال این دو صورت مسئله مختلف به راه‌های مختلف برای حل مسئله منتهی خواهد شد: "من آدم بدبختی هستم"، "تمام مسئولیت‌های خانه به عهده من است و شوهرم هیچ کمکی به من نمی‌کند". معمولاً مسئله‌های کلی به شیوه‌های مولد حل مسئله نمی‌انجامند؛ زیرا بسیار مطلق بوده و شامل همه چیز می‌شوند. ولی توصیف اختصاصی مشکل این امکان را فراهم می‌آورد که با استراتژی‌های مفید به حل مشکل پرداخته شود. بنابراین شیوه تعریف یک مشکل، نه تنها چگونگی حل آن‌را روشن می‌کند، بلکه احساس فرد را نسبت به قابل حل بودن آن نیز تعیین می‌نماید.

3-3 در نظر گرفتن راه‌حل‌های مختلف حل مسئله

در این مرحله برای افراد توضیح داده می‌شود که برای حل مشکلات غالباً راه‌حل‌های متعددی وجود دارد و ترغیب می‌شوند تا آنجا که می‌توانند راه‌حل‌های بیشتر و بهتری پیدا کنند. بارش فکری روش مفیدی در این مرحله است که افراد ذهن خود را باز نگه می‌دارند، آن‌را سانسور نمی‌کنند و هر راه حلی را که به ذهن‌شان می‌رسد، چه خوب و چه بد، می‌نویسند. همچنین مشورت با دیگران در پیدا کردن راه‌حل‌های جدید کمک‌کننده است موضوع مهم در این مرحله کمیت راه‌حل‌هاست و نه کیفیت آنها؛ زیرا در این مرحله، راه‌حل‌ها مورد قضاوت و ارزشیابی قرار نمی‌گیرند. قضاوت و ارزشیابی در مورد کیفیت راه‌حل‌ها، مربوط به مرحله بعد است. فرض بر این است که کمیت، تولید کیفیت می‌کند و هر چه فرد راه‌حل‌های بیشتری در اختیار داشته باشد، امکان حل موثر مشکلات بیشتر می‌شود. از طرف دیگر، فایده مطرح کردن راه‌حل‌های منفی آن است که وقتی افراد ذهن خود را سانسور نکرده و به راه‌حل‌های منفی نیز فکر می‌کنند، در مرحله بعد که راه‌حل‌ها مورد ارزیابی قرار می‌گیرند، به صورت روشن با پیامدهای منفی این راه‌حل‌ها آشنا شده و امکان استفاده از آنها کاهش می‌یابد.

4-3 ارزیابی راه‌حل‌ها

در این مرحله، تک تک راه‌حل‌هایی که در مرحله قبل به دست آمده بود، مورد قضاوت و ارزشیابی قرار می‌گیرند. برای این کار فرد باید پیامدهای هر راه حل را قبل از استفاده از آن پیش‌بینی کند. چنین کاری احتمال استفاده از راه‌حل‌هایی را که پیامدهای منفی و خطرناک به همراه دارد، کاهش می‌دهد. برای پیش‌بینی پیامدها استفاده از روش اگر.... آن وقت.... روش مفیدی است، یعنی فرد در قالب جمله دیگر از این راه حل استفاده کنم، آن وقت این اتفاق خواهد افتاد، پیامدهای مثبت و منفی هر راه‌حل را پیش‌بینی می‌کند. مثبت و منفی بودن هر راه‌حل براساس سودمند بودن و نبودن آن برای خود و دیگران، اثربخشی آن در حل مسئله و نیز همخوانی آن با اصول اخلاقی، مذهبی یا قانونی مورد ارزیابی قرار می‌گیرد.

5-3 انتخاب بهترین راه حل و اجرای آن

در این مرحله، به افراد آموزش داده می‌شود تا براساس پیامدهای پیش‌بینی شده هر راه‌حل، راه‌حلی را که بیشترین پیامدهای مثبت و کمترین پیامدهای منفی را با همراه دارد، انتخاب کنند. سپس راه‌حل انتخابی باید در عمل اجرا و پیامدهای آن مورد بررسی قرار گیرد. چنانچه راه حل، رضایتبخش بود، فرایند حل مسئله پایان می‌یابد و اگر موثر نبود، باید از راه‌حل‌های دیگر استفاده شود و یا فرایند حل مسئله از ابتدا شروع گردد. بنابراین، فرایند حل مسئله زمانی پایان می‌یابد که آن موقعیت دیگر برای فرد استرس‌زا نباشد.

البته، نکته‌ای که در اینجا باید ذکر شود آن است که گاهی فرد با استرس‌هایی روبرو می‌شود که توانایی کنترل و تغییر آنها را ندارد (برای مثال مرگ یکی از نزدیکان). در چنین مواردی، تنها راه، پذیرش است که خود یکی از استراتژی‌های مقابله با استرس محسوب می‌شود. البته باید توجه داشت که پذیرش "یک احساس ناگهانی نیست"، بلکه نگرشی است که روزها، هفته‌ها و گاه ماه‌ها وقت لازم است تا شکل بگیرد. البته باید توجه داشت که تشخیص موقعیت‌های غیرقابل کنترل و تمییز آن از موقعیت‌هایی که قابل تغییر است، از اهمیت زیادی برخوردار است. گاه افراد به خاطر اینکه توانایی و مهارت مقابله با استرس را نداشته و یا شدت آن حادثه را بسیار اغراق‌آمیز برآورد می‌کنند، موقعیت‌های قابل تغییر را غیرقابل تغییر فرض کرده و به استراتژی‌های پذیرش متوسط می‌شوند. بنابراین، ارزیابی واقع‌بینانه و دقیق موقعیت‌های استرس‌آور، مهمترین موضوع در این زمینه محسوب می‌شود.

منبع:

متن آموزشی بهداشت روان و مهارتهای زندگی برای زنان ویژه کارشناسان بهداشت روان,اداره سلامت روان وزارت بهداشت ,درمان و آموزش پزشکی-دفتر امور زنان وزارت بهداشت,درمان و آموزش پزشکی

 

 

 

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 و ساعت |

 

مواد افيوني چه موادي هستند؟

كليه موادي كه مستقيماً از شيره گياه خشخاش به دست مي‌آيند و يا بطور مصنوعي از اين ماده توليد مي‌شود مواد افيوني يا مخدر نام دارند.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران واحد علوم پزشكي تهران مواد افيوني شايعترين مواد غير قانوني مورد مصرف در كشور ما هستند. ترياك، شيره خشك شده خشخاش است كه منشاء مواد اعتيادآور گوناگوني از جمله سوخته، شيره، مرفين، كدئين، ديفنوكسيلات و هروئين است.

راههاي مصرف:

از جمله راه‌هاي مصرف مواد افيوني، تدخين (دود كردن)، خوردن و تزريق است. داروهايي همچون كدئين، ديفنوكسيلات، اكسپكتورانت كدئين نيز معمولاً به صورت خواركي مصرف مي‌شوند.

آثار جسماني:

آثار جسماني مصرف اين مواد احساس گرما و گل انداختن صورت، تنگ شدن مردمك چشمها، گيجي و رخوت، تهوع و استفراغ، ضعيف شدن تنفس، اغماء و يبوست است.

از آثار رواني اين مواد نيز مي‌توان به اختلالات رفتاري، احساس خوشي و لذت كه به دنبال آن افسردگي و كج خلقي پيش مي‌آيد.

كندي رواني – حركتي، بي قراري، اختلال در حافظه و تمركز و اختلال در قضاوت اشاره كرد.

عوارض مصرف:

عوارض مصرف طولاني مدت شامل تيره شدن پوست، كاهش ميل و توانايي جنسي در مردان، نامرتب شدن قاعدگي در زنان، بي توجهي به وضعيت بهداشتي و سلامت، كاهش وزن، عفونت‌هاي خطرناكي همچون ايدز، هپاتيت و آبسه‌هاي مختلف به دنبال تزريق است.

علائم قطع ناگهاني مصرف:

به دنبال قطع ناگهاني يا كاهش در مقدار مصرف علائم ناخوشايندي بارز مي‌شود كه بسته به نوع ماده مصرف از 8-6 ساعت بعد (هروئين) تا 1 الي 3 روز بعد (متادون) شروع مي شود و به طور متوسط 8 تا 10 روز باقي مي‌ماند.

اين علائم عبارتند از: خلق ناخوش، تهوع، استفراغ، دردهاي عضلاني، آبريزش از بيني، اشك ريزش، عطسه، سكسكه، خميازه مكرر، سيخ شدن موهاي بدن، احساس سرما و لرز، بي خوابي، تب.

كندي تنفس، سرد شدن بدن، افت فشار خون و ضربان قلب، مردمك‌هاي بسيار تن، عدم پاسخدهي به محيط اطراف، اغماء نيز از جمله علائم مسموميت با مواد افيوني است.

چگونه كمك كنيم؟

به منظور كمك كردن به مصرف كننده مواد افيوني بسته به ميزان مصرف، راه استفاده و مدت زمان مصرف، نوع درمان ارائه شده متفاوت خواهد بود؛ چنانچه هدف درماني ترك مصرف باشد نظارت پزشكي هم در چگونگي ترك و هم در ادامه درمان به صورت روان‌درماني، گروههاي خودياري و جوامع درمان مدار (TC) كمك كننده خواهد بود.

در موارد مسموميت و بيش مصرف مواد افيوني با توجه به اثرات اين مواد بر روي سيستم تنفسي و كاهش ميزان تنفس مهمترين مسئله باز بودن راههاي هوايي است و بايد هر چه سريعتر به اولين مركز كمك كننده جهت تنفس مصنوعي، شستشوي معده، تزريق پادزهر (نالوكسون) ارجاع شود.

بايد در نظر داشت كه در هر مرحله از استفاده از مواد افيوني اعم از مصرف يا ترك امكان بروز علائمي همچون اختلالات خلقي، جنون، توهم، مشكلات خواب، مشكلات جنسي و هذيان وجود دارد.

عوارض اعتياد به مواد

الف - عوارض فردي :

از دست دادن زيبايي ، کاهش ميل جنسي ، سوء تغذيه و کاهش وزن ، تيره شدن رنگ پوست ، افسردگي ، اختلال خواب ، اختلال رواني شديد و پايدار ، بيماريهاي قلبي و ريوي ، از بين رفتن سلولهاي مغزي ، ابتلا به عفونتهاي خطرناک چون ايدز و هپاتيت ،‌ مسموميت و مرگ

ب - عوارض خانوادگي :

مشکلات شغلي و تحصيلي ، خشونت در خانواده ، طلاق ، کاهش درآمد و فقر ، بي کفايتي در انجام وظايف خانوادگي ، غفلت از فرزندان

ج - عوارض شغلي :

از دست دادن آينده شغلي ، اخراج و بيکاري

کاهش کارآيي ، سوانح و حوادث حين کار

د - عوارض اقتصادي و اجتماعي :

ضعف پايبندي به اصول اخلاقي و مذهبي ، فقرو بي خانماني ، بيکاري ، انواع جرائم مثل سرقت ، فحشا ، تجاوز ، قتل ، صرف هزينه جهت مراکز درمان معتادين ، صرف هزينه جهت نيروي انتظامي و زندان عوارض اعتياد بر سلامت جسمي و رواني فرد)

1- كاهش وزن

2- سوء تغذيه

3- اختلالات گوارشي متعدد

4- آسيب هاي عضلاني

5- اختلالات كبدي و كليوي

6- عفونت هاي خطرناك ( هپاتيت و ايدز )

7- اختلالات قلبي – عروقي

8- سكته هاي قلبي و مغزي

9- آتروفي مغز و از بين رفتن سلولهاي مغز

10- ناتواني جنسي و عقيمي

11- اختلال خواب

12- افسردگي

13- اختلالات رواني شديد و پايدار

14- از دست دادن زيبايي

15- تيره شده رنگ پوست

16- از بين رفتن سلولهاي مغزي و كوچك شدن مغز

17- مسموميت و مرگ

18- پيري زود رس در فعاليتهاي مغزي

19- دچار توهم و خيالات شدن

20- بوي بد دهان و پوسيدن دندانها

21- آسم و تشديد بيماريها و عفونتهاي روده اي

22- سقط جنين و مرده زايي

23- تولد كودك نارس

24- كاهش وزن و هوش نوزاد

25- سرطان ريه و ضايعات هوشي

26- ضعيف شدن سيستم ايمني بدن

 

 

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 و ساعت |

9 روش شاد زيستن

آيـا واقعاً شاد هستيد؟ آيا مي دانيد معني واقعي شادي چيست وبراي رسيدن به آن چه راه هاييرا بايد پيمود؟ اين پرسش هـا تـوسـط  کـسـانــي پرسـيـده مي شونـد کـه بـراستي دنبال شادي و

خـوشبـخـتـي بـاشند. مـن خودم هميشه سعي کرده ام طـوري زنــــدگي کنم که با حفظ شادي و

خـوشبـخـتـي خـودم، بــاعـث بدبختي و ناراحتي کـسان ديگر نشوم. اگر مي خواهيد شاد باشيد،

بـايد باور کنيد که مي توانيد و توانايي رسيدن به آن را داريد. برخي افراد اشتباه مي کنند چون تصور ميکنند که شايسته شادي و خوشبختي نيستند و بدبختي و ناراحتي خود را به عنوان سرنوشت خود قلمداد ميکنند. حقيقت مطلب اين است که خوشبختي نيز مثل ساير چيزها در زندگي بايد به دست آورده شود. در اينجا نکاتي آورده ام که به شما براي ايجاد شادي در زندگيتان کمک خواهد کرد.

ببينيد چه چيز باعث شادي و خوشحالي شما مي شود. هرکس براي شاد بودن و شاد زيستن به چيزهايي خاص نيازمند است و آنچه باعث شادي يک نفر مي شود ممکن است براي ديگري متفاوت باشد. شخصيت خودتان را کشف کنيد. و نگران نباشيد که مبادا نيازهاي شما براي رسيدن به شادي با اطرافيانتان متفاوت باشد.

براي رسيدن به اهدافي که تصور ميکنيد باعث شادي شما مي شود، نقشه بکشيد. وقتي به دنبال دستیابی به اهدافتان باشید، وضعیت روحیتان نیز بهبود می بخشد، چون آنوقت در مورد خودتان احساس بهتری پیدا میکنید.

اطراف خود را با آدم های شاد و سر زنده پر کنید. وقتی اطرافیانتان افرادی بدبین و ناراحت باشند، شما نیز خواه ناخواه به این وضعیت مبتلا خواهید شد. برعکس اگر اطرافتان پر از آدم های سر زنده  و خوشحال باشد، روحیه ی شاد آنها در شما نیز تاثیر خواهد کرد.

وقتی اتفاق بدی برایتان می افتد، به جای متاسف شدن، به دنبال راه چاره ای برای آن باشید. افرادی که واقعاً شاد هستند، اجازه نمی دهند تا اتفاقات بد در روحیه ی آنها تاثیر کند، چون می دانند که با کمی فکر و تلاش خواهند توانست موقعیت را دوباره موافق حالشان شود.

چند دقیقه در روز درمورد چیزهایی که باعث خوشحالیتان می شود فکر کنید. این چند دقیقه به شما فرصت می دهد تا به چیزهای مثبت در زندگیتان متمرکز شوید و باعث شادیتان خواهد شد.

هر روز سعی کنید کار خوبی برای خود انجام دهید. چه خودتان را به ناهار دعوت کنید، حمامی طولانی و آرامش دهنده بکنید و یا چند دقیقه بیشتر روی آرایش ظاهرتان کار کنید، همه مفید و موثر خواهند بود.

در همه ی موقعیت ها در پی شوخی و خنده باشید. درست است که در مواقعی خاص باید جدیت خود را حفظ کنید، اما در موقعیت هایی که فکر میکنید ممکن است باعث ناراحتیتان شود، شوخ طبعی چاره ی کار است.

حفظ سلامتیتان یکی دیگر از راه های رسیدن به شادی است. داشتن اضافه وزن یا نخوردن غذاهای مغذی تاثیری منفی بر روحیه ی شما خواهد داشت. همچنین ورزش باعث آزاد شدن اندورفین می شود که میگویند باعث شادی می شود.

در آخر، باید بفمید که شما شایسته ی شادی هستید. آندسته از افرادی که تصور می کنند لیاقت رسیدن به خوشبختی و خوشحالی را ندارند، ناخودآگاه تلاش برای رسیدن به شادی و خوشبختی خود را خراب می کنند. هر روز به خودتان بگویید که شما شایسته ی خوشبختی هستید و با خود قدم هایی را که باید برای رسیدن به خوشبختی بردارید را یادآور شوید.

تعریف خوشبختی دشوار است، اما افراد معمولاً می توانند بفهمند که شاد و خوشبخت هستند یا خیر. افراد زیادی تصور می کنند که خوشبختی نوعی شانس است و سرنوشت این بوده که بعضی مردم خوشبخت شوند و بعضی دیگر بدبخت. من خودم سعی میکنم نکاتی که در این مقاله برای شما عنوان کردم را در زندگی خود به کار ببندم، و موفق شده ام تا حد زیادی به خوشبختی دست یابم. این نکات ممکن است که کوچک به نظر برسند، اما برای رسیدن به موفقیت، قدم هایی اساسی هستند.

 

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 و ساعت |

 

روانشناسی شادی

شادي چيست ؟به نقل قول از ارسطو اگر ازمردم بپرسيم عالي ترين خوبي هاي قابل دسترسي چيست ؟ خواهند گفت :« شادي» در واقع شادي بزرگترين موهبتي است که داريم شادي يکي از هيجانات ما از سوگ و نااميدي تا وجد و سرخوشي را در بر مي گيرد . شادي واژه اي است که شايد ما به سادگي از ان بگذريم و نسبت به آن توجهي نشان ندهيم در واقع براي شاد شدن به دنبال بهانه هاي گوناگون مي گرديم. تقرباً اکثر مردم بيشتر تمايل دارند تا در مواقع غم و ناراحتي به دوستان خود سر بزنند و از کنار مسايل شاد به راحتي مي گذرند. بيشتر زماني که مشکلي داريم با دوستانمان تماس ميگيريم و غم هايمان را باآنها قسمت ميکنيم . اماوقتي شاد هستيم سعي نمي کنيم آن را انتقال دهيم . براي شاد زيستن نبايد دنبال بهانه اي باشيم شادي در يک قدمي ماست ، با ماست و مي تواند درهر زمان تجربه شود متأسفانه اکثر مردم هميشه براي ناراحتي و غصه هاي خود دليلي مي آورند تا شاد نباشند ، آيا امکان پذير است که زندگي ، بدون شکل باشد پس بهتر نيست که هر مشکلي رابه نوعي ديگر بنگريم

شادي به نظر مردم عايد مترادف با لذت ودر سطح بالاتر و زا نظر خواص معادل عملکرد خوب است . روان شناسان ، درصدد هستند تا علل شادي و فرآيند هايي را که باعث شادي مي شوند ، پيدا کنند ، تا بتوانند راه هايي را براي بهبود شادي بيابند. آنها دريافته اند افرادي که عزت نفس ، احساس کنترل ، خوش بيني و هدفمندي بيشتري دارند از افراد ديگر شادترند. يکي از رايج ترين روش هايي که افراد شادي را با آن تعريف مي کنند ، لذت بردن است . افراد ، شادي را با لذت بردن ، رضايت مندي از زندگي و نداشتن احساس منفي ، تعريف مي کنند . لذت جنبه هيجاني شادي است و رضايت مندي جنبه شناختي ان است

هيجانات دو دسته اند ، هيجانات منفي ( مثل چشم ، اضطراب ، افسردگي ) و هيجانات مثبت ( مثل لذت ،آرامش ، اعتماد به نفس ) . لذت بردن را مي توان در لحظات خوشي افراد مشاهده کرد که نمود آن خنده است و بيشتر آني و موقت مي باشد. آرامش را مي توان در حالتي از استراحت و آرميدگي يافت و بهترين روش مورد استفاده آن تماشاي تلويزيون است

ابراز هيجانات

ما هيجانات خود را فقط از طريق کلمات ابراز نمي کنيم . علايم غير کاملي ( مثل : ابراز چهره اي ، ژست ، وضعيت بدن ، حرکات چشم و تن صدا ) نيز بسيار آگاهي دهنده هستند . مکان اصلي ابراز هيجانات صورت است که مي تواند شماري از هيجانات را ابراز کند شاخص هاي غير کلامي مرتبط با شادي ، لبخند زدن ، وضعيت بدني باز و غير دفاعي ، خوش بيني توأم با بشاش بودن صدا است که تقريباً در اکثر فرهنگ ها به صورت مشترک وجود دارد

در واقع ما قادر به کنترل مؤلفه هاي کلامي رفتار خود هستيم اما نمي توانيم مؤلفه هاي غير کلامي رفتار خود را پنهان کنيم. گاهي نيز آگاهانه ، بيانات چهره اي ما خلاف احساس است دروني ماست . براي مثال دو رقيب در يک مسابقه ورزشي گاهي به هم لبخند مي زنند ، گاهي زماني که ضربه مي خورند و گاهي زماني مي بازنند ، اما مطمئنا اين لبخند نشان دهنده احساس واقعي آنها نيست ، و احساس آنها پنهان مانده است

لبخند زنان در مقايسه با لبخند مردان ، بيشتر احتمال دارد که احساسات واقعي آنها را بپوشاند . به طور سنتي ، نقش اجتماع زنان با سلطه پذيري و عطوفت بيشتري همراه مي باشد. و بنابراين لبخند جزء جدايي ناپذير شيوه رفتار زنان بوده است .در يک بررسي مشخص گرديد که لبخند پدر در مقايسه با لبخند مادر اطلاع دهنده تر است وقتي پدر به فرزند خود لبخند مي زند ، در مقايسه با وقتي که لبخند نمي زند ، معمولاً مهربانتر و تأييد کننده تر است تعجب آور اينکه مادراني که به فرزندان شان لبخند نمي زنند بيشتر احتمال دارد که با فرزند خويش نامهربان باشند

گاهي افرادي که بيشتر تظاهر به شادي مي کنند ، بيشتر احتمال دارد که دچار غم و اندوه باشند . در واقع اين افراد يک نقاب شادي بر صورت خود مي زنند تا درون غمگين خود را بپوشانند

چه کساني شادترند ؟

اصولاً مردم را مي توان به دو طبقه کلي تقسيم کرد : خوش بين ها و بدبين ها . به نظر خوش بين ها ليوان تا نيمه پر است و به نظر بدبين ها ليوان تا نيمه خالي اسا . البته شادي بستگي به موقعيت نيز دارد گاهي در محيط خانه شاديم ولي در محيط کار به دليل مشکلات کاري غمگين هستيم

در بررسي هاي متفاوت بر روي افراد ، استنتاج شد که مردم بيشترين منابع لذت را در فهرست زير مي يابند

- خوردن

- فعاليت هاي اجتماعي و رابطه جنسي

- ورزش

- موفقيت و تأييد اجتماعي

- استفاده از مهارت ها

- موسيقي ، هنر ومذهب

- محيط و آب و هوا

- آرامش و استراحت

در اکثر مواقع، چند عامل با هم موجب لذت فرد مي شوند

خوردن : خوردن يکي از شايع ترين منابع لذت و از نيازهاي بيولوژيکي است. اگر خوردن لذت بخش نبود مردم اينقدر خود را براي خوردن به زحمت نمي انداختند .آشپزي به دليل اينکه سلولهاي عصبي را تحريک مي کند ، لذت خوردن را افزايش مي دهد. محافل اجتماعي نيز در افزايش لذت خوردن تأثير گذار است

فعاليت هاي اجتماعي و روابط جنسي : اين دو شايع ترين منابع هيجانات مثبت هستند و زيرا دادن پاسخ مثبت به ديگران ، به معني لبخند زدن و دادن ساير نشانه هاي مثبت اجتماعي ، به ديگران پاداش مي دهد و بخش سايرين نيز در برگرداندن اين پاسخ علاوه بر لبخند و ساير نشانه ها ، کمک واقعي ، و همکاري نيز نشان مي دهند خلق مثبت و اجتماعي بودن ، با هم ارتباط نزديکي دارند. براي مثال نوزادان با لبخندي که به بزرگسالان مي زنند آنها را ترغيب مي کنند تا از آنها مراقبت نمايند. نشانه ها اجتماعي مثبت مشابه اين ، منجر به روابط جنسي و ساير پاداش هاي بيولوژيکي مي شود

ورزش : ورزش آسان ترين و قوي ترين روش براي ايجاد لق مثبت تحت شرايط تجربي ايت . تأثير ورزش آنقدر واضح است که گاهي آن را « ضد افسردگي» مي نامند. و مي تواند به عنوان درماني براي افسردگي به کار برود . ورزش موجب آزاد شدن اندروفين ، احساس خشنودي ، قدرت و رضايت از داشتن تناسب اندام مي شود و بر عزت نفس نيز تأثير مي گذارد

موفقيت و تأييد اجتماعي: عزت نفس ارتباط نزديکي با شادي دارد و همان طور که مشخص است يکي از شايعترين منابع لذت محسوب مي شود . موفقيت و تأييد اجتماعي براي ما مهمترين منبع است؛ البته عزت نفس تا حدي به ارتباط با ديگران و تا حدي به عملکرد موفقيت آميز بستگي دارد

استفاده از مهارت ها : رضايت شغلي ، تا حدي بستگي به استفاده از مهارت ها دارد و تا حدي به شناخت و پيشرفت . اين تنها براي دريافت پاداش نيست بلکه همچنين يک « رضايتمندي ذاتي » از انجام مهارت هاي کاري ايجاد مي کند . همانند ورزش و ساير مواردي که ذکر شد، افراد از فعاليت هاي شبيه شنا ، اسکي و آرامشي که پس از مهارت هاي کاري ايجاد مي شود ، لذت مي برند

موسيقي هنر و مذهب: يکي ديگر از روشهاي ايجاد کننده خلق مثبت نواختن موسيقي شاد است اين حالت هيچ گونه نياز بيولوژيکي را ارضا نمي کند . قسمتي از آنچه موسيقي انجام مي دهد تحريک صوت انسان است و اين ممکن است توسط صداي يک انسان در حالات هيجاني متفاوت ايجاد شود . فرد با خلق خوب به روش خاصي صحبت مي کند درحالي که شخص افسرده با تن صداي پايينتر ، کندتر و آرامتر سخن مي گويد. با موسيقي اغلب مي تواند هيجانات شديد و عميق ايجاد مي کند . مذهب نيز حالات هيجاني مشابهي ايجاد م کند

شرکت در کنسرت هاي موسيقي ، شوخي و ارضا کنجکاوي به عنوان لذت هاي ذهن هستند

هوا و محيط: زماني که خورشيد مي درخشد و هوا نسبتاً گرم است (اما نه خيلي گرم) و رطوبت پايين است، افراد شادترند . نبودن خورشيد در ما افسردگي ايجاد مي کند . باران نيز مهم است ، و ممکن است براي باريدن آن نماز خوانده شود اما باران زياد چندان براي ما خوشايند نيست

افرادي که در حومه شهر هستند احساسات مثبت قوي تري دارند ، طبيعت وحشي ، مثل کوه در فرد احساسات مثبت ايجاد مي کند ؛ حتي ديدن يک فيلم از يک طبيعت وحشي فشار خون را پايين مي آورد و به فرد آرامش مي دهد. مردم ، بيشتر جاهايي را مي پسندند که خوش آي و هوا بوده و چشم انداز زيبايي داشته باشند. انسانها فضاهاي طبيعي را به مصنوعي ترجيح مي دهند

آرامش و استراحت : تماشاي تلويزيوني مشهودترين مثال براي رسيدن به آرامش است اکثر مردم به طور متوسط 3 ساعت در روز تلويزيون تماشا مي کنند يک حالت آرامش در شکل عميق آرميدگي تجربه مي شود. مثل حالتي که بين خواب و بيداري تجربه مي شود

منبع : ماهنامه موفقيت

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 و ساعت |

همسرداری     

مقدمه

همسرداری مهارتی است که زن و شوهر با شناخت توانمندی‌ها ، تفاوت‌ها و حساسیت‌های یکدیگر ، بتوانند به نیازهای جسمی ، عاطفی ، روانی و جنسی طرف مقابل پاسخ دهند، بطوری که هر دو احساس رضایت خاطر نموده به آرامش نسبی دست یابند.

تفاوت‌های روان‌شناختی زنان و مردان در زندگی مشترک

میزان اعتماد به نفس زنان با احساس اطمینان آنان از «دوست داشته شدن» رابطه مستقیمی دارد، در حالی که مردان ، زمانی از اعتماد به نفس کافی برخوردارند که بتوانند درخواست‌های همسران خود را برآورده کنند.

زنان دوست دارند برای حل شدن یک موضوع درباره آن صحبت کنند، (حتی اگر وقت زیادی صرف نمایند)، در حالی که مردان این عمل زنان را پرحرفی تلقی می‌کنند.

زنان دوست دارند که شوهرانشان محبت خود را ابراز کنند و به آنان بگویند که چقدر دوستشان دارند، اما مردان فکر می‌کنند که همسرانشان باید بدانند که «من فقط او را دوست دارم، نیازی به گفتن نیست.»

وقتی مردان از زنان خود حمایت می‌کنند، آنان را در حل مشکلاتشان توانمندتر می‌سازند، و به زندگی امیدوارتر و علاقه‌مندتر می‌کنند.

زنان فرمان بردن را دوست دارند، ولی معتقدند این فرمان بردن باید عاشقانه باشد، در این صورت حاضر به هر گونه ایثار و فدارکاری خواهند بود.

هنگامی که مردان دیر می‌کنند، زنان با سؤال‌های چرا دیر کردی؟ ، کجا بودی؟ و ... در حقیقت دلواپسی و نگرانی توأم با عشق و علاقه را به همسر خود ابراز می‌کنند. اما شوهران فکر می‌کنند که همسرانشان می‌خواهند آنها را زیر سوال ببرند و افرادی بی‌مسئولیت و غیرمطمئن جلوه دهند.

وقتی شوهران فکر می‌کنند که برای زندگی و همسرشان مفید هستند، احساس ارزشمندی و توانمندی می‌نمایند ولی زنان زمانی این احساس را دارند که فکر کنند برای همسرانشان عزیز هستند.

مردان پس از گوش کردن به صحبت‌های همسر خود بلافاصله می‌خواهند مشکل را حل کنند، بنابراین به راهنمایی آنان می‌پردازند، در صورتی که شاید زنان فقط می‌خواستند احساساتشان را بیان کنند.

زنان میزان ارزشمندی و علاقه شوهرانشان را به خود با میزان برآورده شدن خواسته‌هایشان محک می‌زنند.

مردان یا باید سعی کنند خواسته‌های منطقی آنان را برآورده کنند و یا آنان را با دلایل صحیح متقاعد سازند.

کلیدهای برقراری ارتباط صحیح با خویشان همسر

به خانواده همسرمان نیز به اندازه خانواده خود احترام بگذاریم.

با خانواده همسر خود همانگونه رفتار کنیم که با خانواده خود رفتار می‌نماییم.

به هیچ‌یک از خانواده‌ها اجازه دخالت در زندگی خود را ندهیم. در صورتی که خانواده‌ها قصد راهنمایی داشته باشند، فقط از تجربه‌های آنان استفاده کنیم و تصمیم نهایی را با مشورت همسر خود اتخاذ نماییم.

در صورت بروز اختلاف ، از در میان گذاشتن موضوع یا نزدیکترین خویشاوندان نیز پرهیز کنیم، زیرا اینکار موجب گسترش دامنه اختلاف می‌شود.

در حضور خویشان به همسر خود بیشتر توجه کنیم و او را در گفتگوها شرکت دهیم.

در صورت بروز مشکل از سوی خانواده زن یا مرد، عضو همان خانواده باید مشکل را حل کند، زیرا هر یک از همسران به خوبی خانواده خود را می‌شناسند و بهتر می‌توانند چاره جویی نمایند.

از چشم هم چشمی و حسادت بپرهیزیم.

به آداب و رسوم خانواده همسرمان احترام بگذاریم، چنانچه برخی از آنها را صحیح نمی‌دانیم، هرگز آنان را به خاطر پایبندی به آداب و رسوم خود استهزا نکنیم.

لازم است گاهی همسران به تنهایی به دیدار خانواده خود بروند (اینکار موجب ارضای محبت مادر و فرزندی می‌شود).

این واقعیت را بپذیریم که علاوه بر همسر، پدر و مادر حق مسلمی بر گردن ما دارند، بنابراین در صورت ضرورت ، هر یک از همسران باید بخوبی از خانواده خود حمایت کنند.

آشنایی با برخی از مهارت‌های همسرداری

*شاد باشیم: شاد بودن همیشه ارزشمند است، پس سعی کنیم خود را خوشحال و سرحال نشان دهیم تا خستگی را از تن شریک زندگی خود دور کنیم.

*صبور باشیم: اگر رفتار همسرمان را خوشایند نمی‌دانیم، بهتر است با حوصله و تأمل و در شرایط مناسب او را از چگونگی رفتارش آگاه کنیم.

*منطقی رفتار کنیم: مسائل را منطقی و درست بررسی کنیم و بجای منافع شخصی ، مصالح زندگی مشترک را در نظر بگیریم و بی‌طرفانه قضاوت کنیم.

*کم توقع باشیم: از همسرمان آن قدر انتظار داشته باشیم که بتواند به انتظارات پاسخ بدهد.

*مثبت نگر باشیم: با بیاد آوردن لحظات شیرین زندگی بدبینی را از خود دور کنیم، به رفتارهای خوب همسرمان بیشتر بیندیشیم و جنبه‌های خوب زندگی را فراموش نکنیم.

*خوش بین باشیم: داشتن نگاه خوش‌بینانه به زندگی و اطرافیان باعث ایجاد آرامش و بذل محبت و عاطفه می‌شود.

*یکدل باشیم: درک متقابل موجب ایجاد تفاهم می‌شود و یکدلی بوجود می‌آورد.

*شنونده خوبی باشیم: هنگامی که همسرمان با ما صحبت می‌کند، حتی الامکان به چشمان او نگاه کنیم و یا با اشاره و سرتکان دادن نشان دهیم که به حرف‌های او توجه داریم.

*مشوق همسر خود باشیم: برای رفتارها و صحبت‌های همسرمان ارزش قائل شویم و با یادآوری موقعیت‌های موفق گذشته او را تشویق کنیم تا آینده بهتری داشته باشد.

*به پیشرفت یکدیگر اهمیت دهیم: آنقدر صمیمی باشیم که پیشرفت و ترقی همسرمان یکی از آرزوهای ما باشد، در حقیقت اولین کسی که از این پیشرفت سود می‌برد ما هستیم.

*خوش قول باشیم: برای حرف‌ها و قول‌های خود ارزش قائل شویم و خود را در مقابل آنها مسؤول بدانیم، خوش قولی نشانه احترام به خود و همسر است.

*به شخصیت همسرمان احترام بگذاریم: و حرمت یکدیگر را نزد خانواده و دوستان و ... حفظ کنیم.

*ارتباط کلامی و عاطفی خود را حفظ کنیم: سعی کنیم با همسر خود درباره مسایل مختلف گفتگو کنیم. صحبت کردن بهترین راه آگاهی از افکار و احساسات همسر می‌باشد

*با یکدیگر مهربان باشیم: همسرمان را جزئی از وجود خود بدانیم، خوبی‌هایش را بازگو کنیم، برایش خوبی خواهیم و در راه کمک به همسرمان تمام تلاش خود را بکار ببریم با مهربانی می‌توانیم مالک قلب‌های یکدیگر باشیم و رابطه گرم و صمیمی برقرار کنیم.

*محبت‌پذیر و قهر گریز باشیم: منش توأم با مهربانی و دوری از قهر و کینه صفت همسران فداکار است. تلاش کنیم که آیینه زندگیمان شفاف و بدون غبار کدورت باشد.

*راستگو باشیم: صداقت و راستی از بهترین سرمایه‌های زندگی مشترک است. هرگز نباید به دروغ و نیرنگ متوسل شویم حتی اگر حقیقت به نفع ما نباشد. فراموش نکنیم که دروغ پایه‌های زندگی را سست می‌کند.

*محیط خانواده را با صفا کنیم: فضای عاطفی خانواده باید چنان مطلوب و دوست داشتنی باشد که همسرمان در آن احساس رضایت خاطر کند و از امنیت روانی برخوردار باشد.

*به ارزشهای دینی، اخلاقی و خانوادگی پایبند باشیم: ارزش‌ها از ارکان و ستون‌های اصلی خانواده محسوب می‌شوند و مقید بودن به ارزش‌ها موجب دوام و استحکام خانواده می‌شود و اصالت آن را حفظ می‌کند.

*به نیازهای همسر توجه کنیم: رفتار دلنشین و توام با متانت موجب می‌شود، خواسته‌های خود را به راحتی بیان کند.

*بهداشت روانی همسر را تأمین کنیم: در سایه سلامت جسمی و روانی می‌توانیم به هدف‌های خود برسیم، بنابراین باید به رفتار او توجه نماییم و از افسردگی و خمودیش جلوگیری کنیم.

*با یکدیگر مشورت کنیم: هر یک از همسران باید حق داشته باشند نظر و پیشنهاد خود را بیان کنند. با مشورت کردن، راه رسیدن به زندگی سالم کوتاه‌تر می‌شود.

*قدر شناس باشیم: از همسرمان به خاطرانجام وظایف ، مسؤولیت‌ها و همکاری‌هایش قدردانی کنیم. برای ابراز سپاسگزاری و تشکر به کلمه‌های خاصی نیازمند نیستیم!

*برنامه‌ریزی کنیم: در حقیقت برنامه‌ریزی به زندگی خانوادگی نظم و سامان می‌بخشد.

*الگوی خوبی باشیم: طوری رفتار کنیم که الگوی رفتاری مناسبی برای همسر و فرزندان خود باشیم.

*خود را به جای همسرمان بگذاریم:دنیا را از دریچه نگاه او ببینیم و از خود بپرسیم «اگر من جای او بودم چه می‌کردم ؟»

*میانه رو متعادل باشیم: حضرت علی علیه‌السلام فرموده‌اند «خیر الامور اوسطها». پس اگر در تمام امور زندگی ( خوردن ، خوابیدن ، مسافرت و حتی محبت کردن و ...) اعتدال را رعایت کنیم، کمتر دچار مشکل می‌شویم.

*با جملات زیبا از همسر خود دلجویی کنیم: یک جمله شورانگیز می‌تواند طوفانی از خشم و غضب و نفرت را خاموش کند و بنای زندگی را از خطرات گوناگون دور سازد.

*روابط زناشویی را بسیار مهم بدانیم: عدم توجه به این روابط موجب ایجاد مشکلات مختلف خانوادگی ، روحی و روانی برای هر یک از طرفین می‌شود و زندگی را با خطرهای جدی روبرو می‌کند.

*همسر خود را راضی کنیم: باید طوری رضایت همسرمان را جلب نماییم که مطمئن باشیم هیچوقت ما را ترک نمی‌کند و یا در هیچ مشکلی ما را تنها نمی‌گذارد.

*برای سخن و پیشنهاد همسرمان احترام قائل شویم و خود را عقل کل ندانیم: باور داشته باشیم که همیشه همه چیز را همگان دانند.

*فرمان ندهیم: نباید خانه را به پادگان تبدیل کنیم. متوجه باشیم که خانه کانون عشق و محبت است، نه محل یکه تازی و خشونت.

*تعصبات غلط و افکار مزاحم را از خود دور کنیم: افکار مزاحم مانند خوره ، سلامت روانی انسان را از میان می برند. بهتر است به جای اعمال تعصبات دست و پا گیر ، انرژی خود را صرف توجه به همسر و خانواده نماییم.

* از ازدواج خود اظهار پشیمانی نکنیم: زندگی و روابط خود را با دیگران مقایسه نکنیم و از یاد نبریم که زندگی هر کسی مطابق سلیقه و عقل و درایت او اداره می‌شود.

*روی نقاط ضعف همسر خود انگشت نگذاریم: هر فردی ممکن است در موارد مختلف دچار ضعف باشد، آشکار کردن و بزرگ جلوه دادن این نقاط ضعف موجب ایجاد کدورت می‌شود. هرگز نباید از نقطه ضعف‌ها به عنوان اسلحه‌ای برای سکوت یا شکست دادن همسر استفاده کنیم.

* مقابله به مثل نکنیم: از رفتارهای تلافی جویانه بپرهیزیم و سعی کنیم به جای مقابله به مثل ، رفتار مناسب را به او یادآوری نماییم.

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 و ساعت |

هنر مردم داری  

  

مقدمه

همه می‌دانند کار کردن برای کارکنان در یک نهاد یا سازمان ، بدون همراهی و همگامی کارکنان به بار نخواهد نشست، همراه کردن کارکنان ، جلب مشارکت و اعتماد آنان برای پیشرفتهای مادی و معنوی سازمان از جمله وظایف و کارکردهای اساسی روابط عمومی است. تقویت روابط عمومی‌ها جهت تقویت روابط عاطفی مدیران و کارکنان ، جایگاه روابط عمومی در اطلاع رسانی دولت و فرهنگ سازی در سازمانها از دیگر کارکردهای این نهاد است.  

نقش روابط عمومی در مردم داری موفق

توجه ویژه به روابط عمومی ، به عنوان نهادی که می‌تواند به صورت نظام مند، برنامه ریزی شده و سنجیده در جهت ایجاد ، حفظ و گسترش تعامل و تفاهم مدیران با کارکنان اقدام کند، بسیار حائز اهمیت است. آنچه در سالهای اخیر متأسفانه به اشکال و صور گوناگونی باعث شده ، روابط عمومی همچنان بی اثر و یا کم اثر جلوه کند، همانا اقتدارگرایی مدیران ، رواج سیستم ارادت سالاری به جای شایسته سالاری ، نگاه ابزاری به روابط عمومی ، دانای کل جلوه دادن برخی مدیران ، بیگانگی سازمانی و یا بیگانگی حرفه‌ای بسیاری از مسئولان ، پایین بودن آگاهی بعضی از کارکنان و مدیران ارشد به اهمیت و نقش روابط عمومی بوده است.  

آسیب شناسی مردم داری

همچنین کم مهارتی و مشکل فنی و ضوابط قانونی و اداری برای کار روابط عمومی‌ها ، آسیب پذیری همبستگی و روح کار جمعی در مدیران روابط عمومی و مطلق اندیشی چه در مدیران روابط عمومی و چه برخی از مدیران سازمان ، بی توجهی به طرحهای پژوهشی و افکارسنجی که همه و همه موجبات بی توجهی یا کم توجهی به افکار عمومی را سبب شده و عدم مشارکت کارکنان در تصمیم گیریها را که از دغدغه‌های جدی است، باعث شده است.

سیستم باید بگونه‌ای باشد که با گماردن مدیران علمی ارزش گرا و فرآیند محور ، مدیرانی در مصدر امور روابط عمومی‌ها قرار گیرند که از لحاظ فنی ، تخصصی ، تجربی و توانمندیهای فردی با برنامه ریزی ارتباطی ویژه و پژوهشهای افکار عمومی توانایی جلب مشارکت عمومی و اعتمادسازی در افکار عمومی را دارا باشند و فرآیند توسعه سازمانی و تحقق عملی کارکردهای روابط عمومی را به نحو مطلوبی فراهم آید. روابط عمومی‌ها تاکنون نتوانسته‌اند بطور کامل نگاه حرفه‌ای و تخصصی را در خود ایجاد نمایند؛ چرا که از یک طرف غالب مسئولان به این هنر و فن توجهی نکرده‌اند و از طرفی بسیاری از مدیران ما با کارکردهای روابط عمومی ایده‌آل آشنا نبوده‌اند.

ارتباط مدیریت با مردم داری

مهرورزی ، عدالت گستری ، خدمت به بندگان خدا و پیشرفت مادی و معنوی به عنوان معیارهای اصلی مردم داری موفق نیاز به مکانیزمهایی دارد و یکی از این سازوکارها روابط عمومی‌ها هستند. روابط عمومی مدون و برنامه ریزی شده یکی از ابزارهای قوی مدیریت افکار است، روابط عمومی به عنوان اصلی ترین حلقه ارتباط بین مدیران و کارکنان ، مسئولیت خطیری در فرآیند دسترسی مدیران و افکار جمعی کارکنان دارند.  

بدون شک روابط عمومی به عنوان یک «فن» و «هنر» نقش بسزایی در برقراری و تسهیل ارتباط دوسویه بین مدیران سازمان و کارکنان دارد، بطوری که امروزه کمتر سازمانی را می‌توان یافت که خود را بی نیاز از روابط عمومی بداند و در عین حال موفقیتهای چشمگیری را در زمینه‌های مورد نظر و تحقق اهداف از پیش تعیین شده بدست آورده باشد. اما اگر روابط عمومی‌ها بخواهند تأثیر گذار باشند، باید از همه نظر در «جایگاه» بایسته و شایسته خود قرار داشته باشند.

فنون مردم داری

اگر در رأس سازمانها مدیری لایق ، متین و کارآمد وجود داشته باشد، می‌تواند با به کار گماری کارگزارانی با مهارت در این موضوعات منشأ اثر در جهت تحقق اهداف سازمانی باشند.

توجه جدی به افکار همه کارکنان در ایجاد حرکت ، اصلاح و جریان سازی سالم بدون در نظر گرفتن امیال و رویکردهای سیاسی مخرب که متأسفانه یکی از معضلات روابط عمومی هاست.

ارائه مشاوره‌های مؤثر به مدیران ارشد سازمان که این در صورتی محقق خواهد شد که مدیر روابط عمومی بهره‌ای از علوم مشاوره‌ای ، روانشناسی ، علوم تربیتی ، جامعه شناسی ، مردم شناسی و ... داشته باشد؛ که این موضوع خلأ بزرگی در بسیاری از مدیران روابط عمومی های فعلی است.

دفاع از جایگاه روابط عمومی در مقابل دخالتهای غیرمسئولانه واحدها و افراد.

حفاظت از حریم سازمان در مقابل جوسازی ها ، خلاف گویی ها ، دروغ پردازی ها ، تهدیدها و ... این در حالی محقق می‌شود که مدیر روابط عمومی خود به دور از این مسائل باشد.

خروج روابط عمومی از موضع انفعالی به موضع فعال (در حال حاضر بسیاری از مدیران روابط عمومی کاملاً از موضع انفعالی در مقابل مدیران برخوردار می باشند.)

تغییر فرهنگ سازمانی غلط ، به این نکته باید توجه کرد، کارگزار روابط عمومی موقعی در جهت تغییر فرهنگ سازمانی می‌تواند حرکت کند که با مقوله فرهنگ آشنایی داشته و دیگر این که با علم رفتار سازمانی مأنوس باشد.

ایجاد حسن رابطه بین کارکنان ، مشاوران و مدیران سازمان.

کمک در جذب استعدادهای درخشان کارکنان یا به عبارتی ایجاد بستری مناسب در جهت بالندگی اندیشه کارکنان.

تقویت ارزشها و ویژگیهای مطلوب انسانی.

معرفی الگوهای آموزشی مناسب درون سازمانی و برون سازمانی.

سازماندهی خبری سازمان (تلاش برای اطلاع یابی و اطلاع رسانی به موقع با روشها و ابزارهای ارتباطی.)

تدوین نظام ارتباطی منسجم و تبلیغی شفاف و روشن.

تغییر نگرش مسئولان نسبت به نقش روابط عمومی و جایگاه و اهمیت آن.

جهت گیری و جهت دهی سازمان به سوی کارمند محوری.

همکاری فعال و مستمر با مطبوعات و رسانه‌ها.

تأکید هماهنگ بر بهبود روابط درون سازمانی و برون سازمانی.

تنظیم برنامه مدون و سالیانه برای عمل به شعائر و برگزاری مراسم مذهبی و غیره ... .

انعکاس انتقادات و اخبار به صورت شفاف و عدم ممیزی نمودن آن به مسئولان و دریافت بازخورد آن جهت ارائه به کارکنان.

برگزاری جلسات داخلی بین کارکنان و مدیران به صورت ماهیانه یا فصلی.

تهیه مقاله‌های علمی در حوزه فعالیتهای سازمان و نشر آن در رسانه‌های گروهی.

معرفی مطلوب مقالات و تحقیقات کارکنان در سطح سازمان.

انعکاس تجربه‌های موفق کارکنان سازمان.

چاپ بروشور پیامهای آموزشی ، پژوهشی و دیگر فراورده‌های سازمانی.

تهیه فیلم برای معرفی سازمان.

ایجاد برنامه نظامند همدردی با خانواده‌های سازمان بدون تبعیض قائل شدن.

تهیه و تنظیم منشور اخلاقی روابط عمومی سازمان.

 

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 و ساعت |

نگاه اجمالی به ازدواج

حدود 95 درصد از آدمیان در برهه‌ای از زمان ازدواج می‌کنند و دلیل خوبی نیز برای این کار وجود دارد. داده‌ها حاکی از آن است که افراد متاهل از لحاظ روانی و جسمانی نسبت به افراد مجرد کارکرد بهتری دارند. همچنین ازدواج با شادکامی بیشتر رابطه دارد. درمان گران معتقدند که یک ازدواج خوب از لحاظ روانی نیز خاصیت درمانی داشته و می‌تواند به شخص در غلبه بر عوارض ناخوشایند دوران کودکی کمک کند.

بر طبق تحقیقات میان نا آرامی‌های ناشویی و اختلال جسمانی و عاطفی یک رابطه صریح و روشن وجود دارد. از آنجایی که ازدواج موفق و سالم با کارکرد عمومی سالم و ازدواج ضعیف و ناموفق با کارکرد کلی ضعیف رابطه دارد، درک عواملی که این دو حالت را از یکدیگر مجزا می‌سازند، نکته با ارزشی خواهد بود.

عوامل مربوط به شرایط زندگی

درآمد و اشتغال

درآمد کم و ناامنی شغلی با رضایت مندی زناشویی پایین همراه است. هنگامی که زوجین دائما درباره پول نگرانی داشته باشند، رضایت مندی زناشویی پایین خواهد بود. بویژه برای شوهرها ، رضایت مندی شغلی با خشنودی زناشویی رابطه دارد. اما موفقیت شغل نیز ممکن است مسائل و مشکلات خاص خود را داشته باشد. معلوم شده است که اگر شوهران پر درآمد مجبور باشند قسمت عمده‌ای از زمان را بیرون از خانه به سر ببرند، رضایت مندی زناشویی کاهش می‌یابد. بررسی‌ها درباره اثرات زمان مصرف شده برای کار به جای بودن در خانه ظاهرا می‌تواند حاکی از آن باشد که اگر زنان در خارج از خانه کار بکنند، ازدواج‌ها به خطر می‌افتد.

فرزندان

هوفمان و می نیس گزارش کردند که بسیاری از والدین معتقدند داشتن فرزند باعث نزدیکی زن و شوهر به یکدیگر می‌شود. و برخی از زوجها به این امید بچه‌دار می‌شوند که این کار رابطه آنها را تقویت کند. گزارش‌ها حاکی از آن است که بسیاری از زن و شوهرهایی که پس از تولد فرزندان در خطر تباهی زناشویی قرار دارند آنهایی هستند که سازگاری زناشویی شان قبل از ورود فرزندان در نازلترین درجه بوده است. زوجهایی که قبل از تولد کودکان کارکرد سالمی داشته‌اند، با تجربه پدر و مادر بودن کنار می‌آیند. ظاهرا فرزند داشتن به امید بهبود یک ازدواج متزلزل کاری اشتباه است.

بهترین کار این است که ابتدا ازدواج را بهبود بخشید. والدین بالقوه می‌توانند با بحث راجع به معایب و محاسن احتمالی پدر و مادر شدن ، خود را برای بچه‌دار شدن آماده سازند. ممکن است آنها به بحث راجع به موضوعهایی از قبیل تنظیم مسئولیتهای مربوط به فرزند پروری و فنون آن بپردازند. عشق به کودک بطور خود به خود در زمان تولد به جوش نمی‌آید. در اینجا نیز به مانند سایر صورتهای کشش و جاذبه بین فردی ، هنگامی که تجربه‌های زندگی به قدر کافی به دست آمد، این علاقه بوجود می‌آید.

بیماری

بیماری همسر می‌تواند در حکم بحران باشد. این همان زمانی است که رابطه تضعیف یا تقویت می‌شود. دوثرمن دریافت که به دنبال حمله قلبی شوهر ، عده قلیلی از ازدواجها به تباهی می‌گرایند، قسمت عمده‌ای از ازدواجها تغییر نمی‌کنند و مابقی نیز بهبود می‌یابد. تعجبی ندارد بدانیم که کارکرد زناشویی قبل از وقوع بیماری ، عامل مهمی در تعیین نحوه مقاومت خانواده در برابر فشار روانی ناشی از بیماری به شمار می‌آید.

ایثار همسر سالم در هنگام بیماری صرفا زمانی می‌تواند به تحکیم ازدواج کمک کند که فرد بیمار معتقد باشد انگیزه این ایثار عشق بوده است. اما اگر در حکم وظیفه تلقی شود، چنین تحکیمی صورت نخواهد گرفت. اگر ازدواج مذبور پیش از بیماری به عنوان رابطه‌ای عاشقانه محسوب گردد، احتمالا ساده‌تر آن است که انگیزه این ایثار را عشق بدانیم.

حسادت

با این که عده‌ای حسادت را مدرک غیر مستقیمی برای عشق نیرومند تلقی می‌کنند، اما اگر قرار باشد که این وضعیت سالها به طول بینجامد آن گاه می‌تواند امری ناراحت کننده و ناخوشایند باشد. میزان حسادت در ازدواج با رضایت مندی زناشویی رابطه معکوس دارد؛ هر چه حسادت بیشتر باشد کیفیت رابطه پایین‌تر است.

 

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در سه شنبه پنجم شهریور 1387 و ساعت |

جامعه شناسی همسریابی

یکی از اساسی‌ترین عواملی که به هنگام انتخاب همسر بر تصمیم افراد در جامعه بویژه در جوامع حافظ ارزش‌های مذهبی اثر می‌گذارد، همگونی اعتقادات مذهبی است. مذهب، جلوه معنوی- الهی است که در اندیشه، باور، اعتقاد و شیوه زندگی افراد تأثیر عمیق و همه جانبه دارد.

علی‌رغم دگرگونی‌های جدید که گاه مسیر حرکت آنها بسوی ماده‌گرایی افراطی، جدایی پدیده‌های اجتماعی از حیات دینی و استقرار گونه‌ای از خردگرایی و تضعیف حس مذهبی در جوانان است، در جامعه ما تأثیر اعتقاد مذهبی بر رفتار و کردار و زندگی زناشویی جوانان شایان توجه است.

زناشویی میان زن و مردی که وابسته به مذاهب گوناگون هستند و یا در صورت تعلق به یک مذهب، از درجه ایمان و اعتقادات مذهبی مختلف برخوردارند، چندان استوار و محکم نیست.

لوگال معتقد است که ناباوری دینی یکی از طرفین ازدواج دشواری‌های فراوانی برای آنها فراهم می‌کند و باعث بگومگوهای دائمی می‌شود. جالب اینجاست که این ناهمگونی در اعتقادات مذهبی با پیشرفت زندگی زناشویی افزایش یافته و تبدیل به عاملی مخرب در عشق و علاقه و سعادت زوجین می‌گردد.

تأثیر شگرف مذهبی بر گزینش همسر مخصوصاً از آن جهت اهمیت پیدا می‌کند که اعتقاد مذهبی فقط منحصر به تنظیم روابط انسان با خدا نیست، بلکه باورهای مذهبی منشاء بنیادین تلقیات جمعی، شخصیت اساسی و نوع جهان‌بینی افراد است که این عوامل به نوبه خود می‌توانند بر تکوین و تداوم روابط اجتماعی همه افراد خصوصاً زن و شوهر بسیار اثرگذار باشند. در نتیجه، استدلال اینست که "آنهایی که با هم دعا می‌کنند، با هم زندگی می‌کنند". زیرا بنابر گزارش‌های تحقیقاتی، در صورت ناهمسوگرایی مذهبی، حفظ اعتماد و اطمینان زن و شوهر نسبت بهم، غیر محتمل به نظر می‌رسد[1].

همسان‌همسری بر اساس سن زوجین نیز بحث‌های دامنه‌داری را مابین جامعه‌شناسان برانگیخته که نتیجه‌گیری و قضاوت در مورد آنها بسیار دشوار است.

 پژوهش‌های مردم‌شناسی در ایران حاکی از اینست که بین ازدواج زوجین هیچ‌گونه هنجار ثابت، همگونی و همخوانی وجود ندارد. تحقیقی در باختران بر روی نمونه‌ای از با 457 نفر، تفاوت سنی بیش از ده سال را بین زوجین نشان می‌دهد و در حدود 1/0 ازدواج‌ها با تفاوت‌ سنی بیست و یا بیشتر زوجین همراه است. در مشهد در 9/0 از 189 خانوار مورد مطالعه از طریق "ساروخانی" سنّ مرد بالاتر از زن است و در 48 درصد موارد این تفاوت سنّی به بیش از ده سال می‌رسد. در تهران در 50 درصد خانواده‌های مورد بررسی، سن مرد دست کم ده سال بیشتر از زن است[2].

در جوامع کارگر طلب که انسان مهم‌ترین منبع انرژی است و زن نیز به عنوان عامل و عرضه اصلی کار محسوب می‌شود، اختلاف سنی در بین زن و شوهر بسیار فاحش است و این اختلاف سنّی هم همیشه به نفع مردان نیست. به عنوان مثال، اشتغال زن به عنوان نیروی اصلی صنعت قالی‌بافی در میان ترکمن‌ها ازدواج پسران 9 ساله را با دختران16 ساله اقتضا کرده است. دختران مجرد در هر سنّی با پرداخت شیرینی‌های کلان به عقد و ازدواج مردان مجرد و یا متأهل 15-10سال کوچک‌تر و یا بزرگ‌تر از خود در می‌آیند[4].

علی‌رغم موارد استثنایی بعضی از جوامع، در اغلب شهرستان‌های ایران، اختلاف سن ازدواج به نفع مردان است. وجود چند همسری، تفوق جنسی مردان و ساختار سنتی کشاورزی جامعه که در آن هنوز برتری انسان‌ها مخصوصاً با توجه به معیارهايی نظیر سن و جنس تعیین می‌شود و این اولویت پذیرفته شده برای مرد، کسب امتیازاتی را در زمینه‌های مختلف نصیب او می‌‌‌کند که انتخاب زن جوان و حتی بسیار جوان، یکی از آنهاست. انتخاب زن جوان به این علت که هم قابلیت انعطاف و تربیت ‌پذیری بیشتری داشته باشد و هم بتواند با ویژگی‌ها و خواسته‌های همسرش بسهولت خود را تطبیق دهد.

بسیاری از اندیشمندان با در نظر گرفتن سعادت زوجین این پرسش را پیش نهاده‌اند که آیا شکاف وسیع سنّی میان همسران لطمه به زندگی زناشویی آنها وارد می‌کند؟ اگر چه در مورد تعیین مرز دقیق اختلاف سنّی اتفاق نظر وجود ندارد؛ عده‌ای از جامعه‌شناسان تأکید بر پنج سال اختلاف سنّی را به نفع مردان و تعدادی دیگر 7-4 سال فاصله سنّی را می‌پذیرند، لیک جملگی بر این عقیده هستند که شکاف و فاصله وسیع سنّی به استواری و پایداری کانون خانوادگی صدمه می‌زند. تشابه نسبی سن زن و مرد به هنگام ازدواج هم‌ارز با بهترین تعادل در زندگی زناشویی است. به گفته کارلسون، تفاوت وسیع سنّی با خود تفاوت‌های وسیع انتظارات، شیوه نگرش و جهان‌بینی را به همراه می‌آورد و بر بقای زوجیت و سعادت زوجین خدشه وارد می‌کند. موج جدید تغییرات، نسل جوان را از نظر عادت زندگی، آسایش لباس و نوع غذا، از نسل پیشین کاملاً متمایز کرده است. بنابراین، در شرایط شکاف وسیع سنّی، زن و شوهر در کنار یکدیگر! احساس بیگانگی کرده و نه تنها در زمینه‌های جدی زندگی به تفاهم نمی‌رسند، بلکه در امور حاشیه‌ای همچون تفریحات و غیره یکدیگر را تحمل نمی‌کنند، به قول سعدی "زن جوان را تیری در پهلو به که پیری".

 با این حال نباید تصور کرد که هر ازدواج با اختلاف وسیع سنّی محکوم به شکست است. چه بسا در مواردی عواملی نظیر وحدت ایدئولوژی، اشتراک آرمان و یا رسالتی خاص می‌توانند اثر این متغییر را خنثی کنند. گذشته از این در تزلزل ازدواج تنها یک عامل بالقوه منفی کارساز نیست، معمولاً تأثیر این عامل منفی ذخیره‌ای در صورت پیوند با عوامل منفی دیگر از قوه به فعل درمی‌آید و کانون خانواده را تهدید می‌کند.

بر اساس اطلاعات و گزارش‌های تحقیقات جامعه‌شناسی، یک ناهمسانی و ناهنجاری کلی نیز در زمینه میزان تحصیل زن و شوهر مشاهده می‌شود. در مشهد از ده خانواده در چهار مورد زن و مرد تحصیلاتی دست‌کم شبیه به یکدیگر داشتند و در تهران این نسبت به یک در سه می‌رسد. یعنی از هر سه مورد بررسی یک خانواده زن و شوهری در حدی کاملاً مشابه بوده‌اند. لازم به ذکر است که همسانی زن و مرد از نظر تحصیل نسبت به سایر جوامع کمتر است و این خود نشانگر تمایز فاحش زن و مرد از نظر تحصیل است.

در واقع عدم تساوی زن و مرد در تحصیل، موجب تفوق نسبتاً مداوم مردان در ایران و تداوم نظام پدرسالاری در جامعه است[5].

در جوامع فردگرای امروزی، هر فرد بیش از اینکه به طبقه و یا گروه اجتماعی- حرفه‌ای والدین خویش تعلق داشته باشد، به صلاحیت و مختصات حرفه‌ای و اجتماعی خود وابسته است و علاقمند است که همسرش نیز از محدوده اجتماعی خود باشد. از این رو، هر چه اختلاف خرده فرهنگ‌ تحصیلی و طبقاتی میان همسران کمتر باشد، میزان تفهیم و تفاهم آنها بیشتر خواهد بود.

هر طبقه بر اساس سطح تحصیل، درآمد و نوع شغل، نگرش خاصی نسبت به جهان پیدا می‌کند به نوعی خاص در روابط اجتماعی سهیم می‌شود که آثار آن در روابط زن و شوهر و میزان صمیمیت آنها آشکار می‌گردد. بعضی معتقدند که افراد با کسب سواد و افزایش گام به گام آن حساس، ظریف‌تر و دقیق‌تر نسبت به مسائل می‌شوند.

انسان آموزش دیده از انسان خام فاصله گرفته و به همان نسبت نیز احساسات دقیق‌تر می‌یابد. وی به دوران‌ دنیاهای پیچیده احساسات انسانی راه یافته و در درک معنای واقعی مفاهیم دقت به خرج می‌دهد. در این راستا، انسان با سواد خصوصاً تحصیل‌کرده در سطوح بالا، قدرت درک بیشتری نسبت به مصائب و سختی‌های دیگران پیدا کرده و با آنان احساس همدلی و همدردی بیشتری می‌کند. این توان بر تمامی روابط انسان با دیگران خصوصاً روابط فرد با همسرش اثر مثبت می‌نهد.

بعلاوه، انسان با سواد، کمتر دچار خود باختگی و یا از خود بیگانگی می‌شود. وی می‌داند و باید بداند که شرایط وی در ازدواج خاص خود اوست و با هیچ کس همانند نیست، لذا نباید به تقلیدی رنگ پریده از دیگران پردازد. شعور جامع نسبت به خویش، عدم تقلید از دیگران، شناخت و پذیرش تمایز خود و شرایط خویشتن از دیگران، از اهم شرایط ارتباط با انسان‌های دیگر از جمله در زندگی خانوادگی است.

توجه به خصوصیات فرد تحصیل‌کرده این را می‌رساند که میان سعادت خانوادگی و همگونی تحصیلات بستگی مستقیمی وجود دارد. وجود یک موقعیت تحصیلی- اجتماعی همگون و يا دست‌کم معادل، خواهد توانست به ایجاد توافق میان زن و شوهر کمک کند. تشابه و یا هم‌ارز بودن میزان تحصیل زوجین می‌تواند در بهره هوشی آنان نیز اثرگذار باشد و تفاهم خانوادگی را افزایش دهد.

عدم همسانی همسران از نظر تحصیلی و اجتماعی سبب می‌شود که زوج برتر از نظر تحصیلی، امتیازات بیشتری از قبیل زیبایی، جوانی و موقعیت اجتماعی- اقتصادی بالا از طرف مقابل را در راه جبران آن طلب کند.

البته در همه شرایط میزان تحمل و سازش‌پذیری مردان در قبال عدم همسانی تحصیلی بیش از زنان است. در حالی که ازدواج یک مرد دکتر با دختر دیپلم و یا کمتر از دیدگاه جامعه غیرمعقول به نظر نمی‌رسد، عکس آن کاملاً نابهنجار تلقی می‌شود[6].

در نهایت اگر قاعده همسان همسری بر پایه عشق و علاقه، سن، سطح تحصیل و مذهب از سوی تمام اندیشمندان مورد تأیید باشد، در زمینه منش و شخصیت عقاید مشخصی وجود ندارد. آیا در انتخاب همسر باید بر ویژگی‌های اخلاقی مشابه زوجین تأکید شود و یا بر عکس افراد در جستجوی کسی باشند که دارای ویژگی‌های شخصیتی و اخلاقی کاملاً متفاوت از آنهاست؟

رابرت‌ وینچ از مطالعه‌ای که روی 25 نفر از دانشجویان دانشگاه«نورث وسترن» که با یکدیگر ازدواج کرده بودند انجام داد، به این نتیجه می‌رسد که هرکس در پی ارضای پاره‌ای از نیازهای شخصی است و معمولاً همسری را انتخاب می‌کند که از طریق او به حداکثر رضایت در این زمینه نائل آید؛ یعنی همسری مکمل را انتخاب می‌کند.

وینچ و همکارانش بر اساس ویژگی‌های مکمل نه مشابه، لیستي از 12 نیاز اصلی و سه خصوصیت روانی ساختند که امکان انتخاب همسر مناسب را با توجه به خصوصیات روانی هر فرد توصیه می‌کرد. به عنوان مثال اگر شوهر متمایل به فرماندهی باشد، بهتر است زنی را انتخاب کند که دارای خصلتی مطیع باشد و یا اگر یکی از زوجین عصبی، حساس و پرخاشگر باشند، دیگری آرام و متعادل باشد، والاّ احتمال برخورد بیشتر و شکنندگی قرارداد زوجیت در صورت ازدواج دو فرد عصبی با یکدیگر بیشتر خواهد بود[7].

این نظریه غیر از وینچ حامیان دیگری از قبیل کتسین، استروس و والر نیز دارد که ارضای نیازهای مختلف زوجین توسط یکدیگر را یک نوع اشباع و استقلال عاطفی می‌دانند و این همان چیزی است که دو همسر را به نحوی پایدار به هم می‌پیوندد. در مقابل مدافعین این نظریه مخالفینی نیز وجود دارد که عقیده وینچ را به سخره گرفته و معتقدند که اگر نظریه وینچ درست باشد "همه باید از نیازهای روانی خود آگاهی یابند، خود روانکاو باشند و حال آنکه گزینش همسر با آگاهی و تخصص صورت نمی‌پذیرد". نتیجه اینکه اختلاف نظر جامعه‌شناسان در مورد همسان همسری از نظر منش و خصوصیات روانی همچنان باز می‌ماند تا روزی نتایج متقن تحقیقات بر یکی از دو نظر صحّه گذارد.

با نتیجه‌گیری از بحث این مقاله و یافته‌های محققین در زمینه همسان همسری به عنوان یک قاعده جهت احراز موفقیت بیشتر زناشویی پیشنهاد می‌شود :

• جوانان ضمن مبارزه با پدیده افراطی فردگرایی و ماده‌گرایی، به پذیرش قاعده همسان همسری، زوج مناسب انتخاب کنند.

• از عشق شهوانی و بازیچه‌ای جداً اجتناب ورزند، چرا که سرانجام آن ناکجا‌آباد است.

• سعی کنند با کسی ازدواج کنند که از نظر عقاید مذهبی، سطح تحصیلات و سن تفاوت چندانی نداشته باشند.

• در خواستگاری صادقانه برخورد کنند و معیارها و ایده‌آل‌های خود را صراحتاً مطرح کنند.

• خصوصیات و گرایش‌های طرفین را به دقت مطالعه کنند.

• گول ظاهر و جذابیت‌های جسمانی را نخورند.

• در انتخاب همسر منطق و تجربه پدر و مادر را با احساس خود عجین کنند.

• از چشم و هم‌چشمی و رقابت و سوءظن دور باشند.

• قابلیت انعطاف و تفاهم موزون داشته باشند.

• از پختگی و آموزش کافی در زمینه زندگی خانوادگی برخوردار باشند.  

منابع

[1] ساروخانی، ب. ، ص 64 ، 1370.

[2] همان منبع، صص28-127

[3] طبیبی، ح.، جامعه شناسی و مردم شناسی، ایلات و عشایر، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، ص 350- 347، 1371.

[4] میر نیا، س. ع.، طوایف ترکمان، انتشارات اطلس، ص 136

[5] ساروخانی، ب.، ص 129، 1370.

[6] ساروخانی، ب.، صص 65-64، 1376.

[7] اعزازی، ش. – جامعه شناسی خانواده، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، ص 101، 1376

 

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در سه شنبه پنجم شهریور 1387 و ساعت |

 

پنج دليل‌ دروغ‌ عمده‌ مردان ‌ به‌ زنان ‌

بعضي‌ از مردها معتقدند كه‌ نبايد به‌ همسرشان‌حقيقت‌ را

ابراز كنند و تصور مي‌كنند بادروغ‌گويي‌ مي‌توانند همسر خود را قانع‌ كرده‌ وبه‌ قول‌ معروف‌ گول‌ بزنند. اما در اكثر موارد اين‌مسئله‌ به‌ نتيجه‌ نامطلوب‌ نمي‌رسد و سبب‌اختلافات‌ شديد خانوادگي‌ مي‌شود. زيرا مردان‌مانند زنان‌ آن‌قدر با ظرافت‌ دروغ‌ نمي‌گويند كه‌دروغ‌شان‌ براي‌ هميشه‌ پنهان‌ بماند. زنان‌ نيز به‌خاطر دروغ‌ گفته‌ شده‌ از سوي‌ همسرشان‌ دلخورمي‌شوند. در اين‌ مقاله‌ به‌ دلايل‌ عمده‌ دروغ‌مردان‌ به‌ همسرانشان‌ خواهيم‌ پرداخت‌. ازطرفي‌زنان‌ به‌ دليل‌ احساسات‌ لطيف‌شان‌ زودرنج‌تر ازمردان‌ هستند آنان‌ با تلنگري‌ كوچك‌ روحيه‌شان‌به‌ هم‌ ريخته‌ مي‌شود و حالت‌ افسردگي‌ واضطراب‌ در چهره‌شان‌ به‌ خوبي‌ مشاهده‌ خواهدشد.

لذا مردان‌ براي‌ گفتن‌ بياناتشان‌ بايد دقت‌بيشتري‌ داشته‌ باشند. به‌ دروغ‌هاي‌ مردان‌ كه‌ به‌همسرانشان‌ مي‌گويند توجه‌ كنيد:

۱- بسياري‌ از مردان‌ از اين‌ كه‌ احساس‌مي‌كنند زنان‌ تحمل‌ شيندن‌ دروغ‌ را ندارند، به‌سادگي‌ دروغ‌ مي‌گويند. شايد دروغ‌گويي‌ آنهافقط به‌ خاطر ناراحت‌ نكردن‌ همسرشان‌ باشد. امااين‌ را بدانند كه‌ هر چقدر هم‌ كه‌ همسران‌شان‌ ازبيان‌ حقيقت‌ نگران‌ و مشوش‌ مي‌شود اما بهتر ازگفتن‌ دروغ‌ مي‌باشد. زيرا روزي‌ حقيقت‌ در نزدزن‌ فاش‌ شده‌ و آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ دنيا در برابرچشمان‌ زن‌ و شوهر سياه‌ خواهد شد و كار به‌جاهاي‌ باريك‌ خواهد كشيد. پس‌ اجازه‌ ندهيدچنين‌ شود.
و اما يك‌ توصيه‌ به‌ زنان‌; در صورتي‌ كه‌ احساس‌كرديد همسرتان‌ به‌ دليل‌ مصلحت‌ زندگي‌اش‌ به‌شما دروغ‌ گفته‌ و اين‌ دروغ‌ تاثير چنداني‌ دروضعيت‌ زندگي‌ زناشويي‌ و عشق‌ و محبت‌ ميان‌تان‌ندارد. پس‌ بهتر است‌ به‌ روي‌ خود نياوريد و ازكنار آن‌ بگذريد. مطمئن‌ باشيد همسرتان‌ خواهدفهميد و شرمنده‌ شما خواهد شد.

۲- تعريف‌ و تمجيد را به‌ پاي‌ دروغ‌ نزنيد.بعضي‌ از مردان‌ تصور مي‌كنند اگر از همسرشان‌تعريف‌ كنند دچار دروغ‌گويي‌ شده‌اند. اگر اين‌مسئله‌ را دروغ‌گويي‌ فرض‌ مي‌كنيد، بهتر است‌ به‌اين‌ دروغ‌گويي‌ ادامه‌ دهيد. زيرا همسر شما ازتشويق‌ و تحسين‌ شما خشنود شده‌ و به‌ زندگي‌اميدوارتر خواهد شد و با نيرو و انرژي‌ بيشتري‌ به‌زندگي‌ ادامه‌ مي‌دهد. براي‌ مثال‌ در برابرخانواده‌ خودتان‌ شروع‌ به‌ تعريف‌ از همسرتان‌كنيد. كفش‌هايش‌ را جلوي‌ پاي‌ او جفت‌ كنيد.برايش‌ ميوه‌ پوست‌ بكنيد. حتي‌ اگر فكر مي‌كنيدهمه‌ اين‌ كارها را از روي‌ تملق‌ و دروغ‌ انجام‌مي‌دهيد با انجام‌ چنين‌ كاري‌ نزد خانواده‌تان‌،نتيجه‌اش‌ را ببينيد، همسرتان‌ پروانه‌واربه‌ دور شماخواهد چرخيد، احترام‌ دو صد چندان‌ به‌ شماخواهد گذاشت‌ پس‌ ارزشش‌ را دارد كه‌ دست‌ به‌چنين‌ تملق‌ و دروغي‌ بزنيد.

۳- بعضي‌ از مردان‌ سياست‌ خوبي‌ را اززندگي‌شان‌ دارند. آنان‌ بدون‌ اين‌كه‌ خود راخسته‌ كارخانه‌ كنند به‌ نحويي‌ با همسرشان‌ برخورددارند و خود را درگير كمك‌ به‌ وي‌ مي‌كنندكه‌ اوواقعا احساس‌ مي‌كند همسرش‌ در كارهاي‌ خانه‌ اورا همراهي‌ كرده‌ است‌. البته‌ بد نيست‌ كه‌ همسرتان‌را كمك‌ كنيد و دست‌ ياري‌ به‌ او بدهيد. زندگي‌يعني‌ همكاري‌ و همياري‌، وقتي‌ مهماني‌ به‌ خانه‌شما مي‌آيد روي‌ صندلي‌ ننشينيد و به‌ همسرتان‌دستور ندهيد. بلكه‌ ظاهرا هم‌ كه‌ شده‌ او را كمك‌كنيد. حتي‌ از لحاظ لفظي‌ مثلا بگوييد كمك‌مي‌خواهي‌. من‌ در انجام‌ هر كاري‌ آماده‌ هستم‌.ولو اين‌ كه‌ روي‌ صندلي‌ بنشينيد و با دوستانتان‌مشغول‌ به‌ حرف‌ زدن‌ شويد. هر چندوقت‌ يك‌باراو را صدا بزنيد و از او سوال‌ كنيد! بيايم‌ كمكت‌كنم‌؟ اين‌ نوع‌ دروغ‌گويي‌ نيز مي‌تواند تاثير خوبي‌بر همسرتان‌ بگذارد و در برابر مهمان‌ها سربلندباشد

 ۴- بعضي‌ از مردان‌ در برابر غر زدن‌ زنان‌شان‌مجبور به‌ گفتن‌ دروغ‌هايي‌ مي‌شوند كه‌ در انجام‌ وبرآورده‌ ساختن‌ آن‌ ناتوان‌ هستند. اين‌ چنين‌زنان‌ بايد گفت‌ كه‌ هيچ‌ گاه‌ همسر خود را تحت‌فشار نگذاريد و از او درخواست‌هاي‌ ناشدني‌نخواهيد. مردي‌ كه‌ زير بار فشار سخن‌هاي‌همسرش‌ باشد، دست‌ به‌ دروغ‌ گويي‌ مي‌زند و به‌همسرش‌ وعده‌هايي‌ مي‌دهد كه‌ خودش‌ هم‌مي‌داند از عهده‌ آن‌ برنمي‌ آيد اما به‌ خاطر ساكت‌كردن‌ همسرش‌ و جلوگيري‌ از كشمكش‌ و جنگ‌اعصاب‌ مجبور به‌ دروغ‌ گويي‌ مي‌شود. در اين‌ جازن‌ مقصر است‌. او سبب‌ اين‌ دروغ‌ شده‌ است‌. هرزني‌ بايد شرايط همسرش‌ را بداند و بيش‌ از آن‌ ازهمسرش‌ توقع‌ نداشته‌ باشد.
غرور و شخصيت‌ مرد نبايد زير پا لگدمال‌ شود.يك‌ زن‌ بايد همسرش‌ را آن‌قدر دوست‌ داشته‌باشد كه‌ اگر زندگي‌ كمي‌ و كاستي‌ به‌ وجود آمدهمراه‌ و در كنار همسرش‌ با مشكلات‌ دست‌ و پنجه‌نرم‌ كند. نه‌ اين‌ كه‌ سبب‌ لاف‌زني‌ و اغراق‌گويي‌ ودروغ‌گويي‌ همسرش‌ شود.

-5 مردان‌ براي‌ اين‌ كه‌ در برابر همسر خود به‌قول‌ معروف‌ كم‌ نياورند، سعي‌ مي‌كنند دروغ‌بگويند. بعضي‌ از زنان‌ عادت‌ دارند مزاياي‌ مردان‌ديگر را به‌ رخ‌ همسر خود بكشند. براي‌ مثال‌مي‌گويند شوهر دوستم‌ مرد بسيار شجاعي‌ است‌ ويا اين‌ كه‌ بسيار دست‌ و دلباز است‌ و همه‌ مال‌ واموالش‌ را در اختيار همسرش‌ گذاشته‌ است‌.مردان‌ به‌ اين‌ مسئله‌ حساسيت‌ نشان‌ مي‌دهندوآنان‌ دوست‌ ندارند همسرشان‌ مرد ديگري‌ را برتراز او ببيند شايد يك‌ حس‌ حسادت‌ ناخودآگاه‌باشد كه‌ زنان‌ بايد به‌ اين‌ حس‌ توجه‌ كنند. گاهي‌مردان‌ در برابر تمجيد همسرشان‌ از مرد ديگردست‌ به‌ گفتن‌ دروغ‌هايي‌ مي‌زنند. مثلا مي‌گويندامروز در خيابان‌ با پسري‌ جوان‌ هيكل‌مندي‌ دعواكردم‌ و او را به‌ شدت‌ زدم‌. او چنين‌ دروغي‌ را به‌همسرش‌ مي‌گويد تا اظهار دارد كه‌ او هم‌ شجاع‌است‌. زنان‌ نبايد محيطي‌ فراهم‌ كنند كه‌همسرشان‌را وادار به‌ دروغ‌هايي‌ شاخدار كنند.هر فردي‌ يك‌ حالت‌ و روحيه‌ و شخصيت‌ خاص‌ به‌خودش‌ را دارد. شما نبايد شوهر خود را با مردديگري‌ مقايسه‌ كنيد. بلكه‌ او را همان‌طور كه‌ هست‌دوست‌ داشته‌ باشيد. همان‌ طور كه‌ مشاهده‌مي‌كنيد بعضي‌ از دروغ‌ها بار منفي‌ و گاهي‌ هم‌ بارمثبت‌ دارد. البته‌ يك‌ زن‌ و شوهر بايد حقيقت‌ گراباشند و در هر شرايطي‌ راست‌گويي‌ را سرلوحه‌زندگي‌ خود بدانند و حتي‌ اگر در گذشته‌ رخ‌دادناگواري‌ داشته‌اند، همچون‌ دوست‌ واقعيت‌ رابگويند. در زندگي‌ زناشويي‌ بيان‌ حقيقت‌ ولو اين‌كه‌ منجر به‌ دلخوري‌ شود باارزش‌ و مهم‌ نيست‌.البته‌ همان‌طور كه‌ در مقاله‌ فوق‌ درج‌ شده‌ گاهي‌دروغ‌ و تملق‌ در زندگي‌ سبب‌ ايجاد اعتماد به‌نفس‌ در فرد مقابل‌ مي‌شود و او را به‌ زندگي‌اميدوارتر و سرزنده‌تر مي‌كند. پس‌ زن‌ و شوهربايد در زندگي‌ محتاطانه‌ عمل‌ كنند و در جهت‌ايجاد يك‌ زندگي‌ مستحكم‌تر و پرمحتواتر سعي‌ وتلاش‌ خود را به‌ كار گيرند.

هشت دليل‌ دروغ‌ عمده‌ زنان‌ به‌ مردان‌

تصور مي‌كنيد همسرتان‌ اهل‌ دروغ‌ نيست‌؟ امابهتر است‌ در اين‌ باره‌ توجه‌ بيشتري‌ داشته‌ باشيد واگر متوجه‌ شديد همسرتان‌ گاهگاهي‌ به‌ شما دروغ‌مي‌گويد، بدون‌ ايجاد اغتشاش‌ در زندگي‌ به‌ يافتن‌دلايل‌ آن‌ اقدام‌ كنيد. ممكن‌ است‌ كه‌ زنان‌ به‌همسرانشان‌ براي‌ رساندن‌ منظور خود و به‌ نتيجه‌رسيدن‌ اهداف‌شان‌ دروغ‌ بگويند، زنان‌ با زيركي‌خاص‌ خود نكات‌
ظريف‌ نيات‌ خود را به‌ اشكال‌مختلف‌ بيان‌ مي‌كنند و در بعضي‌ مواقع‌ از دروغ‌ به‌عنوان‌ يك‌ حربه‌ براي‌ دستيابي‌ به‌ خواسته‌هاي‌خود استفاده‌ مي‌كنند. البته‌ در بسياري‌ از موارداين‌ دروغ‌ها به‌ طور ناخودآگاه‌ و بدون‌برنامه‌ريزي‌ قبلي‌ بيان‌ مي‌شود، آنچه‌ كه‌مي‌خوانيد اشاره‌ به‌ چند نوع‌ از بارزترين‌ دلايل‌دروغ‌ زنان‌ به‌ مردان‌ است‌ كه‌ البته‌ راهكارهاي‌آن‌ را براي‌ شما بيان‌ خواهيم‌ كرد...
به‌ اين‌ ترتيب‌ متوجه‌ خواهيد شد كه‌ بسياري‌ ازدروغ‌هاي‌ همسرتان‌ براي‌ نشان‌ دادن‌ عشق‌ وعلاقه‌اش‌ نسبت‌ به‌ زندگي‌ مشترك‌ مي‌باشد.

۱) زنان‌ در حالي‌ كه‌ از اول‌ ازدواج‌شان‌ سعي‌در تغيير روحيه‌ و رفتار همسرانشان‌ دارند، امابسياري‌ از اوقات‌ مي‌گويند من‌ تلاشي‌ در تغييررفتار و روحيات‌ (تو) ندارم‌. او براي‌ اينكه‌ به‌ شمانشان‌ دهد از زندگي‌اش‌ راضي‌ است‌، چنين‌دروغي‌ را ابراز كرده‌ است‌، پس‌ شما خوشحال‌باشيد كه‌ مرد مورد دلخواه‌ او هستيد و همسرتان‌ بابيان‌ چنين‌ جملاتي‌ مي‌خواسته‌ احساسش‌ رانسبت‌ به‌ شما نشان‌ دهد پس‌، از فرصت‌ استفاده‌كرده‌ و در پي‌ رفتاري‌ باشيد كه‌ او مي‌خواهد.

( 2 گاهي‌ اوقات‌ همسرتان‌ به‌ شما مي‌گويد: من‌از بودن‌ در ميان‌ دوستان‌ تو لذت‌ مي‌برم‌، درحالي‌ كه‌ چنين‌ نيست‌. شايد او به‌ كنايه‌ مي‌خواهد،شما را متوجه‌ كند كه‌ دوست‌ ندارد، بيشتر اوقات‌زندگي‌اش‌ را در ميان‌ دوستان‌تان‌ بگذراند.دوستان‌ شما براي‌ خود شما ارزشمند و دوست‌داشتني‌ هستند، اما ممكن‌ است‌ براي‌ همسرتان‌خسته‌ كننده‌ و كسل‌آور باشد، پس‌ سعي‌ كنيدملاقات‌هاي‌ دوستانه‌ را كم‌تر كنيد. بگذاريدهمسرتان‌ با ميل‌ و اشتياقش‌ در جمع‌ دوستان‌قديمي‌ شما شركت‌ كند. شما بايد حالات‌ و رفتار اورا درك‌ كنيد و ببينيد از چه‌ چيزي‌ خوشش‌مي‌آيد يا چه‌ چيزي‌ برايش‌ بد است‌ كار سختي‌نيست‌ با نزديك‌تر شدن‌ به‌ همسرتان‌ مي‌توانيد به‌همه‌ اخلاق‌ و خصوصيات‌ او پي‌ ببريد.

3 (همسر شما مي‌گويد من‌ از انجام‌ دادن‌ هركاري‌ براي‌ تو لذت‌ مي‌برم‌، زيرا او مي‌خواهدموضوعي‌ را با شما در ميان‌ بگذارد. براي‌ مثال‌مي‌خواهد به‌ شما بگويد كه‌ درست‌ است‌، وظيفه‌من‌ در خانه‌ كار كردن‌ و آشپزي‌ مي‌باشد و از اين‌وضعيت‌ نيز راضي‌ هستم‌، اما نياز به‌ توجه‌ و تشكرهم‌ دارم‌، پس‌ فقط به‌ فكر استراحت‌ در خانه‌نباشيد. همسر خود را در كارهايش‌ همراهي‌ كنيد.پس‌ زحمات‌ و كارهاي‌ او را مورد توجه‌ قرار دهيدو قدرداني‌ كنيد، تا او هم‌ احساس‌ لذت‌ بيشتري‌كند.

4 (زنان‌ براي‌ اينكه‌ خود را در دل‌ همسرشان‌جا كنند، مي‌گويند من‌ خانواده‌ تو را مثل‌ خانواده‌خودم‌ دوست‌ دارم‌. البته‌ مي‌خواهد تظاهر كند وبا سياست‌ وارد شود، در حالي‌كه‌ احساس‌ قلبي‌ وواقعي‌ او نيست‌. شما مطمئن‌ باشيد هر دختري‌خانواده‌ خودش‌ را بيش‌ از خانواده‌ همسرش‌دوست‌ دارد، اما اگر به‌ شما گفت‌ خانواده‌ تو رامانند خانواده‌ خودم‌ دوست‌ دارم‌ و به‌ آنهااحترام‌ مي‌گذارم‌، خوشحال‌ باشيد. زيرا او براي‌اينكه‌ علاقه‌ زيادي‌ به‌ شما و زندگي‌ مشتركش‌ دارد،چنين‌ حرفي‌ را زده‌ است‌. لذا به‌ گفته‌ وي‌ ارج‌نهيد و همسرتان‌ را براي‌ چنين‌ عقيده‌اي‌ تحسين‌ وتشويق‌ كنيد، تا او هم‌ در گفته‌اش‌ مصرتر و قوي‌ترشود.

5 (در دوران‌ زناشويي‌ بسياري‌ از دختران‌مي‌گويند، تو راست‌ مي‌گويي‌، تو حقيقت‌ را بيان‌مي‌كني‌، در حالي‌ كه‌ خودتان‌ هم‌ مي‌دانيداين‌گونه‌ نيست‌، او فقط مي‌خواهد جلوي‌ دعوا ومشاجره‌ را بگيرد. از اين‌ رو با چنين‌ جملاتي‌ قصدآرام‌ كردن‌ شما را دارد، او در دلش‌ مي‌گويد حق‌با من‌ است‌، اشتباه‌ مي‌كني‌، اما از روي‌ ناچاري‌ وگاهي‌ ترس‌ از برخوردهاي‌ شديد مجبور به‌ بيان‌چنين‌ دروغي‌ مي‌شود. شما انصافا قضاوت‌ كنيد،چرا كاري‌ كرده‌ايد كه‌ او از سر ناچاري‌ به‌ شمادروغ‌ بگويد. حتما در گذشته‌ رفتارخشونت‌آميزي‌ داشته‌ايد. اگر چنين‌ بوده‌، سعي‌در رفع‌ خطاها و رفتارهاي‌ نامناسب‌ خود داشته‌باشيد، تا همسرتان‌ مجبور به‌ بيان‌ چنين‌ دروغي‌نشود.
اين‌ را بدانيد كه‌ 90 درصد دروغ‌هايي‌ كه‌زنان‌ به‌ همسرانشان‌ مي‌گويند، براي‌ سرپوش‌گذاشتن‌ خطاها و آرام‌ نگه‌ داشتن‌ محيط خانه‌است‌، زيرا مي‌دانند در صورت‌ بيان‌ حقيقت‌جهنمي‌ از سوي‌ همسرشان‌ برپا مي‌گردد، پس‌متوسل‌ به‌ دروغ‌ مي‌شوند.

6(زنان‌ از اين‌ كه‌ ببينند همسر و شريك‌زندگي‌شان‌ به‌ طور قصد يا ناخودآگاه‌ به‌ زني‌ ديگرتوجه‌ مي‌كند، ناراحت‌ و عصبي‌ مي‌شوند. لذا دربرابر اين‌ رفتار مي‌گويند، (توجه‌ تو به‌ ديگر زنان‌برايم‌ اهميتي‌ ندارد.) در حالي‌ كه‌ در دلشان‌آشوب‌ و غوغايي‌ برپاست‌. آنان‌ مي‌خواهند نقطه‌ضعف‌ به‌ دست‌ همسر خود ندهند كه‌ دست‌ به‌دامن‌ چنين‌ دروغي‌ مي‌شوند، البته‌ اين‌ مسئله‌طبيعي‌ است‌; خود را به‌ جاي‌ او بگذاريد، اگرهمسرتان‌ به‌ تحسين‌ تيپ‌ يك‌ هنرپيشه‌ مرد برآيد،آيا شما ناراحت‌ و دلگير نمي‌شويد، اما همسر شمادر صورتي‌ كه‌ احساس‌ كند، به‌ زني‌ توجه‌ داريد درابتدا با بيان‌ اين‌ كه‌ برايم‌ اهميتي‌ ندارد، واردجرگه‌ ماجرا مي‌شود و در صورتي‌ كه‌ متوجه‌ شود،شما بر رفتار خود پافشاري‌ مي‌كنيد، عصبانيت‌خود را به‌ شكل‌هاي‌ ديگري‌ نشان‌ خواهد داد.شما كه‌ همسري‌ برگزيده‌ايد بايد تا پايان‌ عمر به‌ اووفادار باشيد، حتي‌ يك‌ نگاه‌ بي‌قصد و غرض‌ نيزهمسر شما را ناراحت‌ خواهد كرد.

7 (زنان‌ چاقي‌ كه‌ دست‌ به‌ رژيم‌هاي‌ سخت‌مي‌زنند و لاغر مي‌شوند، دوست‌ دارند از سوي‌همسرشان‌ مورد تشويق‌ قرار گيرند، لذا براي‌ اين‌كه‌ توجه‌ شما را به‌ سوي‌ خود جلب‌ كنند، به‌ شمامي‌گويند اگر به‌ من‌ بگويي‌ كه‌ چاق‌ هستم‌، ناراحت‌نمي‌شوم‌. او در واقع‌ مي‌خواهد جلب‌ توجه‌ كند،زيرا شما در مدتي‌ كه‌ او رژيم‌ گرفته‌ حتي‌ يك‌ بارهم‌ به‌ او نگفته‌ايد، چقدر لاغر شده‌اي‌. رژيمت‌ راادامه‌ بده‌، خوش‌ اندام‌ شده‌اي‌، او نيز براي‌ كسب‌توجه‌ شما نسبت‌ به‌ خودش‌ مي‌گويد اگر بگويي‌چاق‌ هستم‌ ناراحت‌ نمي‌شوم‌. اجازه‌ ندهيد كار به‌اين‌ جا كشيده‌ شود. به‌ همسرتان‌ دقت‌ نظر داشته‌باشيد و او را به‌ دليل‌ داشتن‌ اندام‌ و صورتي‌ زيباتحسين‌ كنيد و مورد تعريف‌ قرار دهيد; زنان‌ به‌چنين‌ گفته‌هايي‌ اهميت‌ مي‌دهند و زندگي‌مشترك‌ خود را اميدوارانه‌تر ادامه‌ خواهند داد.زني‌ كه‌ متوجه‌ شود همسرش‌ به‌ او نگاه‌ نمي‌كند واز او تعريف‌ و تمجيد نمي‌كند، به‌ مرور زمان‌ دچارافسردگي‌ مي‌شود و رفتار و گفتارش‌ را با حالتي‌عصباني‌ و خشمگينانه‌ بيان‌ مي‌نمايد.

8 (بعضي‌ زنان‌ از مستقل‌ بودن‌ همسرشان‌لذت‌ مي‌برند. در حالي‌ كه‌ پول‌ داشتن‌ و وضع‌مالي‌ مناسب‌، براي‌ همه‌ زنان‌ مسئله‌اي‌ مهم‌ وضروري‌ مي‌باشد; آنها در زماني‌ كه‌ احساس‌ كنندهمسرشان‌ به‌ فرد ديگري‌ مانند پدر يا مادرش‌وابسته‌ است‌ و چشم‌ به‌ جيب‌ آنان‌ دوخته‌،مي‌گويد: عزيزم‌ پول‌ تو برايم‌ اهميتي‌ ندارد، من‌وجود خود تو را مي‌خواهم‌. او با بيان‌ چنين‌دروغي‌ مي‌خواهد به‌ شما بفهماند كه‌ استقلال‌مالي‌ شما براي‌ او چقدر باارزش‌ است‌. شايد اونخواهد مستقيم‌ اين‌ مسئله‌ را به‌ روي‌ شما بياورد،زيرا قصد از بين‌ بردن‌ اعتماد به‌ نفس‌ شما را ندارد.لذا تلاش‌ خود را در جهت‌ استقلال‌ مالي‌ خودداشته‌ باشيد و تمام‌ كوشش‌ و سعي‌ خود را در راه‌كسب‌ درآمدي‌ سالم‌ و به‌ دور از غل‌ و غش‌بگذاريد. همسر شما نان‌ حلال‌ و به‌ دست‌ آمده‌ ازبازوي‌ توانمند شما را، به‌ همه‌ اموال‌ جهان‌ ترجيح‌مي‌دهد. همين‌ طور كه‌ در مقاله‌ فوق‌ خوانديد،همه‌ دورغ‌هاي‌ زنان‌ به‌ شوهران‌شان‌ براي‌ ايجادزندگي‌ بهتر و آرامش‌ در محيط گرم‌ خانوادگي‌است‌. شما نيز با نگرشي‌ متفاوت‌ از گذشته‌ اجازه‌ندهيد، همسرتان‌ متوسل‌ به‌ دروغ‌ شود. به‌ زندگي‌خود توجه‌ بيشتري‌ داشته‌ باشيد و از بروزدروغگويي‌هاي‌ همسرتان‌ جلوگيري‌ و پيشگيري‌كنيد.

تفاوت‌هاي‌ بين‌ زنان‌ و مردان‌
-مي‌گويند يك‌ زن‌ تا زماني‌ كه‌ ازدواج‌ نكرده‌نگران‌ آينده‌ است‌ و يك‌ مرد تا زماني‌ كه‌ ازدواج‌نكرده‌ نگران‌ آينده‌ نخواهد بود.
- مي‌گويند يك‌ زن‌ به‌ اين‌ اميد كه‌ شوهرش‌تغيير كند، با او ازدواج‌ مي‌كند! اما تغيير نمي‌كند ويك‌ مرد به‌ اين‌ اميد با همسرش‌ ازدواج‌ مي‌كند كه‌تغيير نكند، اما تغيير مي‌كند.
- مي‌گويند يك‌ زن‌ ليستي‌ از جنس‌هاي‌ موردنيازش‌ را تهيه‌ نموده‌ و براي‌ خريدن‌ آنها به‌فروشگاه‌ مي‌رود، اما يك‌ مرد آن‌ قدر صبر مي‌كندتا محتويات‌ يخچال‌ ته‌ بكشد و سيب‌زميني‌هاجوانه‌ بزنند، آن‌گاه‌ به‌ سراغ‌ خريد مي‌روند،ضمن‌ او هر چيزي‌ را كه‌ به‌ نظر خوب‌ مي‌رسد،مي‌خرد.
- مي‌گويند وقتي‌ مردي‌ مي‌گويد براي‌ بيرون‌رفتن‌ از خانه‌ حاضر است‌، به‌ واقع‌ حاضر است‌، امازن‌ كه‌ مي‌گويد براي‌ بيرون‌ رفتن‌ حاضر است‌،يعني‌ يك‌ ساعت‌ بعد، آماده‌ خواهد بود.
- مي‌گويند زنان‌ گاهي‌ اوقات‌ قبول‌ مي‌كنندكه‌ اشتباه‌ كردند، اما آخرين‌ مردي‌ كه‌ اشتباهش‌ راپذيرفته‌ 25 قرن‌ پيش‌ از دنيا رفته‌ است‌!؟
- مي‌گويند يك‌ مرد موفق‌ كسي‌ است‌ كه‌ بيشتراز آن‌ چه‌ همسرش‌ خرج‌ مي‌كند، درآمد داشته‌باشد; يك‌ زن‌ موفق‌ كسي‌ است‌ كه‌ بتواند چنين‌مردي‌ را پيدا كند.
- مي‌گويند هنگام‌ يادآوري‌ مراسم‌ ازدواج‌،زنان‌ در مورد (مراسم‌ جشن‌) صحبت‌ مي‌كنند ومردان‌ درباره‌ ميهماني‌هاي‌ دوران‌ مجردي‌...
- مي‌گويند يك‌ زن‌ همه‌ چيز را در موردفرزندش‌ مي‌داند، قرارهاي‌ دكتر، مسابقات‌فوتبال‌، دوستان‌ نزديك‌ و صميمي‌، غذاهاي‌ موردعلاقه‌، اسرار و... اما يك‌ مرد به‌ طور سربسته‌ و مبهم‌تنها مي‌داند، برخي‌ افراد كم‌سن‌ و سال‌ هم‌ درخانه‌ زندگي‌ مي‌كنند.


منبع: مجله خانواده سبز

 

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در سه شنبه پنجم شهریور 1387 و ساعت |

 جامعه شناسی  ازدواج


مقدمه

مطالعه خانواده و ازدواج یکی از مهمترین حوزه های جامعه شناسی است.عملا در تمام جوامع ،هر کس در زمینه ای خانوادگی پرورش می یابد، و در هر جامعه اکثریت عظیم بزرگسالان متأهل هستند یا بوده اند .ازدواج نهاد اجتماعی بسیار فراگیری است. با وجود این مانند سایر جنبه های زندگی اجتماعی تفاوتهای زیادی در در الگوهای خانواده و ازدواج در میان فرهنگهای گوناگون وجود دارد .اینکه چه چیزی خانواده محسوب می شود،ارتباطش با خویشاوندان دیگر ،با چه کسانی می توان ازدواج کرد،زن و شوهر چگونه انتخاب می شوند،ارتباطات میان ازدواج و تمایلات جنسی__همه اینها در فرهنگهای گوناگون بسیار متفاوت اند.


ازدواج

خانواده گروهی از افراد است که با ارتباطات خویشاوندی مستقیما پیوند یافته اند،و اعضای بزرگسال آن مسئولیت مراقبت از کودکان را به عهده دارند. پیوندهای خویشاوندی ارتباطات میان افراد است که که یا از طریق ازدواج برقرار گردیده اند،یا از طریق تبار که خویشاوندان خونی (مادران ،پدران،فرزندان دیگر،پدربزرگها و ...)را با یکدیگر مرتبط می سازد.ازدواج می تواند به عنوان پیوند جنسی از نظر اجتماعی به رسمیت شناخته شده و پسندیده بین دو فرد بزرگسال تعریف شود.هنگامی که دو نفر ازدواج می کنند ،با یکدیگر خویشاوند می شوند؛اما پیوند ازدواج شمار زیادتری از خویشاوندان را نیز با همدیگر مرتبط می سازد.والدین،برادران،خواهران و سایر خویشاوندان خونی ،خویشاوند شریک ازدواج می شوند.



خویشاوندی

در اکثر جوامع غربی ،ارتباطات خویشاوندی عملا محدود به تعداد محدودی خویشاوندان نزدیک است..برای مثال بیشتر مردم،تنها آگاهی اندکی از خویشاوندان دورتر از درجه اول و دوم دارند.اما در ایران،روابط خویشاوندی اهمیت بسیار زیادی در اکثر حوزه های زندگی دارند.در بعضی از نقاط ایران،همه افراد با دیگران خویشاوند بوده ،یا خود را با دیگران خویشاوند می پندارند.در شهرهای صنعتی و کلان شهر در ایران و جهان محدوده خویشاوندی بسیار محدود می باشد.


روابط خانوادگی

روابط خانوادگی در گروههای خویشاوندی بزرگتر همیشه شناخته شده است.عملا در همه جوامع می توان آنچه را که جامعه شناسان و مردم شناسان خانواده هسته ای نامیده اند تشخیص داد،که شامل دو بزرگسال است که با هم در خانواده ای با فرزندان خود یا کودکانی که به فرزندی پذیرفته اند زندگی می کنند. در اکثر جوامع سنتی ،خانواده گسترده وجود دارد.خانواده گسترده را می توان گروهی مرکب از سه نسل یا بیشتر دانست که یا در یک مسکن و یا در نزدیکی یکدیگر زندگی می کنند .این خانواده ممکن است شامل پدربزرگها و مادربزرگها،برادران و همسرانشان،خواهران و شوهرانشان،عمه ها و خاله ها ،عموها و داییها ،خواهرزاده ها و برادرزاده ها باشد.



تغییرات در الگوههای خانواده در سراسر جهان

انواع گوناگون از شکلهای خانواده در جوامع مختلف در سراسر جهان به جای مانده است .در برخی نواحی ،مانند مناطق دوردست آسیا ،آفریقا یا اقیانوس آرام شکلهای سنتی خانواده شامل خانواده های گسترده ،کلانها ،و چند همسری چندان تغییری نکرده اند.اما در بیشتر کشورهای جهان سوم تغییرات گسترده ای در حال وقوع است.منشأ این تغییرات پیچیده است،اما چند عامل را می توان به عنوان عوامل به ویژه مهم در ایجاد این دگرگونیها برگزید. این عوامل،در درجه اول همانند دوره های پیشین در غرب،شامل تأثیر صنعت و زندگی شهری امروزی می گردد.به طور کلی این تغییرات حرکتی جهانی در جهت تفوق خانواده هسته ای ،ایجاد می کنندو نظامهای خانوادۀگسترده و انواع دیگر گروههای خویشاوندی را از هم می پاشند.





رویه تاریک خانواده

از آنجا که روابط خانوادگی و خویشاوندی جزئی از وجود هر کسی را تشکیل می دهند،زندگی خانوادگی عملا کلیه انواع تجربه عاطفی را در بر می گیرد.روابط خانوادگیمیان زن و شوهر،پدر و مادر و فرزندان،برادران و خواهران،یا میان خویشاوندان دور می تواند گرم و ارضاء کننده باشد.اما این روابط ممکن است به همان اندازه مملو از تنشهایی باشد که افراد را دستخوش ناامیدی می سازند و یا آنها را سرشار از احساس عمیق اضطراب و گناه می کنند.رویه تاریک زندگی خانوادگی بسیار گسترده است و با تصویرهای خوشبینانه حاکی از هماهنگی که بی وقفه در فیلمهای تجارتی تلویزیون و در جاهای دیگر در رسانه های جمعی مشاهده می کنیم در تناقض است.رویه ناخوشایند خانواده دارای جنبه های متعددی است،از جمله ستیزه ها و دشمنیهایی که به جدایی و طلاق می انجامند،و ارتباط روابط خانوادگی با آغاز بیماری روانی.

زیست شناسی خنده ازدواج 

 

مقدمه

هر کس زندگی را از دریچه‌ای می‌بیند و به باور هر کس رسیدن به یک دسته از آرزوها و اهداف و یا فراهم شدن شرایط و موقعیتهای مختلف موجبات دلپذیر بودن زندگی او را فراهم می‌سازد. با اینکه بیم افراد مختلف در مورد اینکه چه چیز زندگی آنها را شیرین تر و مطبوع تر خواهد ساخت تفاوتهای فردی وجود دارد. اما یکسری اصول کلی نیز وجود دارند که می‌توانند به عنوان اصول کلی در آفزینش و خلق یک زندگی سعادتمند مورد کاربرد قرار گیرند.

 

هدفمن بودن برای داشتن یک زندگی دلپذیر

زندگی بی‌هدف ، یک زندگی شلوغ و بی‌سر و سامان است. افراد بی‌هدف بطور سرسام آوری با انواع مشکلات مواجه می‌شوند که موجب ایجاد استرس و ناراحتی در آنها می‌شود. کسالت ، درماندگی ، تشویش و اضطراب حاصل یک زندگی بی‌هدف هستند. بر این اساس تا می‌توانید شکل واضحی به اهداف خود بدهید. آنها را دسته بندی کنید و برای خود مشخص کنید که کدامیک از اهمیت بیشتری برایتان برخوردار هستند. در این راستا فرق نمی‌کند اهداف شما مالی باشد، یا علمی ، یا مربوط به زندگی روزمره و یا سایر اهداف. داشتن هدف مهم است.

 

پاک سازی ذهن از افکار منفی

افکار منفی انسان باعث هدر رفتن نیرو و انرژی روانی او می‌شوند و در واقع مثل موانعی هستند که مسیر فرد را برای رسیدن به اهدافش سد می‌کنند و حتی مانع این می‌شوند که فرد بتواند برای خود اهدافی را معین کند. افکار منفی احساس نشاط و شادابی را از زندگی فرد می‌گیرد، موجب کاهش اعتماد به نفس او و اعتقاد به تواناییهایش می‌شود.

 

رضایت شغلی خود را بالا ببرید.

بیشتر ساعات انسان در جریان شغلی‌اش می‌گذرد. بنابراین لذت بردن از این ساعات بسیار بااهمیت خواهد بود. همیشه و در هر شغلی حتما چیزهایی وجود دارد که بتواند برای شما جذاب باشد حتی در شغلی که علاقه چندانی به آن ندارید. با کمی فکر کردن می‌توانید این جنبه‌های لذت بخش را پیدا کرده و برای خود پررنگ نمایید. خواهید داد که چه تغییراتی به این ترتیب در احساسات شما پیدا خواهد شد. سعی کنید به جای وقت گذراندن و احساس نارضایتی کردن مهارتهای مناسب را یاد بگیرید و به دنبال مواردی باشید تا باعث پیشرفت شما در کارتان شود.

 

توجه به سلامتی جسمی و روحی خود

برخی افراد بیش از حد نگران سلامتی خود هستند و برخی توجه چندانی به سلامتی خود ندارند. این دسته از افراد به کارهایی که انجام می‌دهند و ممکن است سلامتی آنها را تهدید کند ادامه می‌دهند و یا در صورت بروز مسائلی در سلامتی آنها ، آنها را دست کم می‌گیرند. در هر دو حال داشتن یک زندگی لذت بخش برای این افراد به خطر می‌افتد. به دنبال یاد گرفتن اطلاعات و مطالب جدید برای بالا بردن سلامتی خود باشید و آنها را در زندگی پیاده کنید.

 

گسترش و سالم سازی روابط و ارتباطات خود

برقراری یک ارتباط مناسب بسیار مهم است. در زمینه برقراری چنین روابطی نکات بسیار ریز و دقیقی وجود دارد که ممکن است ارتباطات مختلف شما را خدشه‌دار کند بدون اینکه متوجه باشید. شنونده خوب بودن و محبت کردن در موقع مناسب یکی از اصول برقراری ارتباط صحیح هستند. به مواردی از این قبیل توجه کنید تا بتوانید روابط خود را گسترش دهید. علاوه بر گسترش روابط حفظ روابط را نیز یاد بگیرید. برخی افراد به راحتی روابطی را آغاز می‌کنند اما نمی‌توانند آنها را پایدار نگه دارند.

 

خلاق باشید.

برای رسیدن به خلاقیت لازم نیست شغل ویژه‌ای داشته باشید، یا در سن خاصی باشید، زن باشید یا مرد. در هر شرایطی و هر سنی و هر جنسی باشید خلاقیت کمکهای زیادی به شما خواهد کرد. افراد خلاق انسانهایی هستند مخاطره پذیر ، اهل ریسک ، مصر ، با انگیزه ، پذیرای افکار نو ، مستقل و دارای اعتماد به نفس. آنها در برخورد با مشکلات زندگی نیز می‌توانند از قدرت خلاقیت خود استفاده کنند و به شیوه‌های جالبتری با مشکلات مواجه شوند.

 

توجه به فرزندان

فرزندان افراد مهم زندگی والدین هستند. اکثر والدین نگران تربیت فرزندان خود هستند و گاهی این نگرانی زندگی آنها را مغشوش و پر از اضطراب می‌سازد. نگرانی هیچ فایده‌ای ندارد. روشهای برقراری ارتباط با فرزندان ، و تربیت آنها یاد بگیرید و با آرامش و خونسردی آنها را پیاده کنید. به این ترتیب نگران آینده فرزندان خود نیز نخواهید بود، می‌دانید که بهترین کارها را برای او انجام می‌دهید که در توان خود دارید. برای آنها وقت بگذارید، آنها را بشناسید و به آنها احترام بگذارید.

 

توجه به سرگرمیها و علائق

برخی افراد به دلیل برنامه ریزی خوبی که دارند به بهترین شیوه از برنامه‌ها و فعالیتهای مختلف استفاده می‌کنند. ممکن است فعالیت شغلی گسترده‌ای داشته باشند اما به همان اندازه نیز به علائق و سرگرمیهای خود توجه نشان دهند. مشغله کاری یا سایر مشکلات آنها را از علائق خود دور نمی‌کند. در واقع گذراندن اوقاتی با فعالیتهای مورد علاقه موجب تامین انرژی لازم برای فعالیتهای اساسی زندگی می‌شود. بدون چنین اوقاتی فرد به مرور خسته و خسته‌تر خواهد شد. این سرگرمیها بسته به ویژگیهای خود شما دارد. لازم نیست حتما مواردی را انتخاب کنید که دیگران توصیه می‌کنند. گوش کردن به موسیقی ممکن است برای یک فرد یک فعالیت لذت بخش تلقی شود اما برای فردی دیگر ورزش کردن و ... .

 

اعمال مدیریت و کنترل بر فعالیتهای خود

بر انجام فعالیتهای خود جدی باشید. آنها را مهم بشمارید و برایشان برنامه ریزی کنید و برنامه‌ها را بطور منظم اجرا کنید و به نتایج برنامه‌ها توجه کنید و در نهایت از نتایج خوب و بد برای برنامه ریزی بعدی درس بگیرید. این روند کامل یک مدیریت خوب است. یک نظاره ‌گر خوب و یک ارزیاب سخت گیر برای امور خود باشید. فعالانه امور زندگی خود را پیگیری کنید و به موفقیتهای خود پاداش دهید مثل یک مدیر خوب در یک سازمان.

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در سه شنبه پنجم شهریور 1387 و ساعت |

ارزش

تعريف ارزشهاي اجتماعي

                واژه ارزش در زبان فارسي اسم مصدر ارزيدن و داراي معاني زير است:قدر،مرتبه،استحقاق،لياقت،شايستگي،زيبندگي،برازندگي،قابليت.در زبان انگليسي معادلvaleur به معني رتبه ،ارز قدر،گرامي داشتن،اهميت دادن و در زبان فرانسه برابر valeur به معني قيمت،قدر مقدار و ارز است.

                در اصطلاح جامعه شناسي ارزش اجتماعي (social norms )عبارت از چيزي است كه موضوع پذيرش همگان است.ارزش اجتماعي واقعيتها و اموري را تشكيل مي دهد كه مطلوبيت دارند و مورد خواست و آرزوي اكثريت افراد جامعه است.ارزش اجتماعي يكي از مفاهيم اساسي جامعه شناسي است و جامعه شناسان درباره آن نظريه هاي گوناگوني عنوان كرده اند.

                آگ برن(ogbrn) و نيم كف(nim koff) مي گويند:ارزش اجتماعي واقعه يا امري است كه مورد اعتناي جامعه قرار دارد.ارزش اجتماعي ،انگيزه گرايشهاي اجتماعي مي شود و گرايشهاي اجتماعي تمايلاتي كلي هستند كه در فرد بوجود مي آيند و ادراكات،عواطف و افعال او را در جهت هاي معيني به جريان مي اندازند.

اين گرايش بر حسب شخصيت افراد متفاوت است و بصورت شخصيت هاي قدرت گرا،دانش گرا،احترام گرا و غيره تجلي مي كند.

                ژان كازنو(jean cazneuve )مي نويسد:عقايد ،هنجارها،شناسائي ها،فنون و اشياء مادي كه افكار و گرايشها در پيرامون آن شكل گرفته و به تجربه رسيده اند،ارزشهاي اجتماعي يك گروه را تشكيل مي دهند.

                ارزش اجتماعي به عنوان پديده برتر در فرد و به عنوان چيزي بديهي و مطلق كه عالي تر كردن آن ممكن ولي انكار كردن آن ناممكن است به افراد تحميل مي شود.

ارزش اجتماعي شامل همه چيزهايي است مطلوب يا نامطلوب كه مورد علاقه انسان است ،هر امري مادي يا معنوي كه در جامعه داراي قدر و قيمت باشد و نيازهاي مادي و معنوي انسان را برآورده كند،يا هر چيز گرانبها و سودمندي ،از جمله ارزشهاي اجتماعي است.وقتي به كودك ياد مي دهيم به بزرگتر از خود احترام بگذارد و به او سلام كند ،حرف پدر و مادر را گوش كند و به آنها احترام و اطاعت كند،در واقع ارزشهاي اجتماعي را در ذهن او جاي مي دهيم.

                ماگ دوگال(m.daugal) و لاسول(d.lasswell) معتقدند كه افراد براي رسيدن به هدف يعني ارزشهاي اجتماعي از وسايل موجود بهره مي گيرند .ليكن شكل و زمان ارضاء خواستها تنها در چهارچوب فرهنگ و سازمان اجتماعي و شرايط و محدوديتهايي كه در جامعه وجود دارد صورت مي گيرد.انسان براي دستيابي به ارزش اجتماعي از منابع موجود استفاده مي كند و اين استفاده در جهت و از طريق نهادهاي اجتماعي انجام مي پذيرد.

                ارزشهاي اجتماعي ممكن است متكي بر اصول و پديده هايي باشد كه مصالح و مفاسد اجتماعي را در بر داشته باشد .به همين جهت قابل تبيين است و مي توان از طريق تحقيق واستدلال علل پيدايي آنها را توجيه كرد و نشان داد كه چگونه پاره اي از ارزشهاي اجتماعي جديد با ارزشهاي قديمي مغايرت پيدا مي كند و تضاد دارد و با توجيه علل اين تضادها و شناخت مسايل ناشي از آنها زمينه اجتماعي مساعدي جهت پذيرش ارزشهاي جديدي به وجود آورد. 

            تنوع و دگرگوني ارزشهاي اجتماعي              انواع ارزشهاي اجتماعي

مسؤولیت چیست؟    

بحث اساسی‌ که در جهان امروز مطرح است مسأله مسئولیت را بیش از آنچه که ما در فارسی از این کلمه می‌فهمیم ارزش و تعمق بخشیده است.

اصل اعتقاد به اصالت مسئولیت یا آزادی هنرمند بزرگترین تصادم میان دو قلب فکری جهان را در شرق و غرب سبب شده است.آیا هنرمند کسی است که ارزشهای مجرد هنری را آنچنانکه خود می‌گزیند و بر اساس ملاکهائی که خود می‌پسندد.خلق می‌کند؟و یا هنرمند آفریننده و خلاقی است که پیش از اصالت دادن به اثر هنری که رسالت خویش می‌شمارد؟

این دو تعریف،دانشمندان و متفکران بخصوص هنرمندان و نویسندگان جهان را به دو قطب متضاد تقسیم کرده است و اصل هنر برای هنر را در برابر هنر برای انسان و برای ترقی و نجات و آزادی انسان و اجتماع نشانده است.

هنر برای هنر علم برای علم

آیا علم بخاطر خود علم است یا به عنوان وسیله‌ای در خدمت نیاز انسانها توده‌های مردم و جامعه‌های بشری؟

آیا کسی که توانست اثری پدید آرد که احساسی برانگیزد و با عناصر کلام قطعه زیبایی بسازد،شاعر است؟یا شاعر کسی است که تمامی قدرتهای بیان را بکار می‌گیرد تا انسانها را در نیل به هدفها و آگاهی بخشید نشان به زندگی و احساس و مسئولیتها و ناهنجاریهای سرگذشت و سر نوشتشان یاری کند؟کدام یک از اینها واقعیت است؟از قول نیچه در یک جمله می‌گویم:هنر برای هنر،علم برای علم و شعر برای شعر فریبی است برای پوشاندن نعش بودن هنر یا دانشمند و آبرومندانه جلوه دادن گریزش از تعهد مسئولیتهای اجتماعی!

 

منبع:مسئولیت شیعه بودن؛ دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 و ساعت |

نهاد خانواده

خانوار یک واحد آماری است که چنانچه بخواهیم تعریفی از آن ارائه دهیم می توان گفت که منظور از خانوار تعداد افرادی است که زیر یک سقف زندگی می کنند و دور یک سفره غذا می خورند و به عبارت دیگر اصطلاح خانوار را برای تعداد افرادی بکار می بریم که دارای هزینه مشترک اقتصادی باشند . بنابراین با توجه به تعریف فوق این اصطلاح فردی را که به تنهائی زندگی می کند و یا گروهی از افراد که بطور دسته جمعی زندگی می کنند نظیر سربازان پادگانها ، دانشجویان دانشگاه نظامی ، زندانیان ، آسایشگاههای معلولین و ... را نیز شامل می گردد . به عنوان مثال امروز درصد قابل توجهی از خانوارهای ساکن در شهرهای بزرگ صنعتی کشورهای غربی را خانوارهای یک نفره تشکیل می دهد .

واما خانواده یک واحد زیستی یا بیولوژیک است که تشکیل آن مبتنی بر پیوند زناشوئی است و به عبارت دیگر به مجموعه افرادی گفته می شود که بر اساس ازدواج دارای رابطه سببی یا نسبی بوده و با یکدیگر خویشاوندند .

خانواده یکی از نهادهای اجتماعی نخستین است که شالوده حیات اجتماعی محسوب گردیده و گذشته از وظیفه تکثیر نسل و کودک پروری و در نتیجه ابقاء نوع بشر ، وظایف متعدد دیگری از قبیل تولید اقتصادی ، آموزش و پرورش ، جامعه پذیر کردن و فرهنگ پذیر کردن فرد را نیز بر عهده دارد و بنابراین خانواده به عنوان عامل واسطی است که قبل از ارتباط مستقیم فرد با گروهها ، سازمانها و موسسات جامعه ، نقش مهمی در انتقال هنجارهای اجتماعی به وی ایفاء می نماید و از سوی دیگر با توجه به اینکه خانواده با نظام پایگاهی جامعه در ارتباط است . موقعیت فرد نیز تا حدودی مبتنی بر موقعیت اجتماعی خانواده اش خواهد بود

امروزه مطالعه خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی و سلول اصلی جامعه ، یا کوچکترین واحد بنیادی جامعه مورد توجه بسیاری از جامعه شناسان است و خصوصاً این توجه معطوف به تغییراتی است که در ارتباط با گسترش صنعت و رشد شهرنشینی در ابعاد و ویژگیهای خانواده حادث شده و می شود . عده ای در دهه های پیش بر اساس آنچه که بر غرب گذشته ، عقیده بر این داشتند که نهاد خانواده به مرور به سستی می گراید و وضعیت تدریجی این نهاد را در مقابل تحولات سریع اقتصادی و تکنیکی تمدن غرب تا مرز اضمحلال پیش بینی می کردند ولی در حال حاضر این نظریه بدبینانه نه تنها در غرب بطور کامل تائید نمی شود ، بلکه اصولاً در کشورهای مشرق زمین که هریک فرهنگی جدا از فرهنگ غرب دارند به هیچ عنوان صادق نیست . حتی در جوامعی نیز که سعی در از میان برداشتن ضرورت مقرارت قانونی و مذهبی ازدواج را داشتند بزودی به مشکلات و پیامدهای این طرز زندگی زناشوئی واقف گشته و بتدریج مجبور شدند به عمل ازدواج جنبه قانونی داده و مقررات جدیدی را برای حفظ خانواده به عنوان سلول زندگی اجتماعی مورد توجه قرار دهند . خانواده را می توان بطورکلی به دو نوع متفاوت تقسیم نمود :

 خانواده هسته ای

 خانواده گسترده

خانواده هسته ای   

خانواده زن و شوهری یا مستقل ، نوعی از خانواده است که از زن و شوهر وفرزندان یا زن و شوهر بدون فرزند تشکیل می گردد و اصطلاحاً خانواده هسته ای نیز نامیده می شود .

خانواده هسته ای اساساً ، بنیان جوامع صنعتی کنونی را تشکیل داده و در ارتباط با گسترش شهرنشینی و توسعه صنعت در شهرها شکل گرفته است . تفاوتهائی چند خانواده هسته ای را از سایر انواع خانواده متمایز می سازد که اهم آنها عبارتند از : تفاوت در ابعاد و تفاوت در کارکرد . در ارتباط با ابعاد ، خانواده هسته ای در مقایسه با انواع خانواده گسترده دارای ابعاد کوچکتری است و متشکل از زن و شوهر و فرزندان ازدواج نکرده می باشد . نوع بارز خانواده هسته ای را در شهرهای صنعتی غربی می توان ملاحظه نمود . دراین خانواده نیز می توان انواعی تشخیص داد که از آن سخن خواهیم گفت . در ایران خانواده هسته ای ، نزدیک به 73 درصد از خانواده های شهری و 72 درصد از خانواده های روستائی را شامل می شود که ویژگیهای خاص خود را دارد .

از خصوصیات دیگر این نوع خانواده یکی آنست که کارکردهای دیرین آن به عهده موسساتی خارج محیط خانوادگی قرار گرفته است و دیگر آن که خانواده هسته ای هیچگاه گسترش نمی یابد و به مجرد رسیدن فرزندان خانواده به سن قانونی و ورود در اجتماع به عنوان عضوی فعال از خانواده دوری می گزینند و خود مستقلاً خانواده جدیدی به وجود می آورند. بنابراین خانواده زن و شوهری یا هسته ای با پراکنده شدن اعضاء آن و سپس با فوت پدر و مادر و یا در صورت جدائی آنها از یکدیگر ، متلاشی می گردد .

خانواده هسته ای خود می تواند به انواع مختلفی تقسیم گردد که برای هریک از انواع آن باید ضوابطی را در نظر گرفت که اهم آنها عبارتند از :

 شغل رئیس خانوار

 طرز انتخاب همسر

 میزان وابستگی به شبکه خویشاوندی

 نقش زن و مرد

 بعد خانواده

 نوع معیشت

خانواده گسترده   

خانواده گسترده خانواده ای است که بر اساس بستگی های نسبی و سبی استوار است و شامل چند گروه خونی و چند گروه زناشوئی است ، خانواده گسترده فرزندان خود را پس از ازدواج در خود جای می دهد و گسترش آن نیز به همین لحاظ است و به این ترتیب ممکن است چند نسل زیر یک سقف و در یک خانه مشترک زندگی نمایند . این نوع خانواده که بیشتر اختصاص به جوامع مبتنی بر اقتصاد کشاورزی و شبانی دارد ممکن است شکل پدر سالاری یا مادر سالاری ، پدر مکانی یا مادر مکانی و صورتهائی از این قبیل را به خود بگیرد ، یا به عبارت دیگر بر حسب قدرت و تسلط مادر یا پدر خانواده با انواع فوق در آید . در این شکل از خانواده ، پدر و مادر اصلی ، مرکز ثقل خانواده را تشکیل داده و پسرها و نوه ها و عروسها از آنها اطاعت می کنند و اگر پدرو مادر به علت کبر سن نتوانند وظائف سرپرستی را انجام دهند ، پسر ارشد جای آنها را می گیرد . دخترها پس از ازدواج خانه پدری را ترک کرده و بنابراین غالباً خانواده گسترده به شکل پدر مکانی است و مواردی که داماد در خانه پدر زن مسکن گزیند نادر است .

نقش اصلی را در تربیت فرزندان ، پدر به عهده دارد ، دایره همسر گزینی محدود و تعهدات اجتماعی زیاد است . غالباً فرزندان پی شغل پدران را می گیرند و وظایف متعددی بر عهده خانواده است . شیوه تولید خانوادگی و همیاری و تعاون مترتب بر آن ، اجتماعی کردن و فرهنگی کردن کودکان ، ( طی جریان جامعه پذیری و فرهنگ پذیری ) نگهداری از پیران و حمایت کامل ازاعضاء از جمله وظائف سنگین این خانواده است . بگفته ساموئل کنیگ یک جامعه کشاورزی طبعاً مناسب برای روش خانوادگی پدر سالاری است و یک خانواده کشاورزی از آنجا که بیش از هر چیز جنبه اقتصادی دارد ( یعنی خانواده واحد اقتصادی نیز محسوب می گردد ) نیازمند بیک سر است و از دیر باز زمام امور بدست مرد بوده است . گذشته از این در جامعه روستائی یا عشایری خانه نه تنها مرکز فعالیتهای اقتصادی است ، بلکه همچنین محل کلیه فعالیتهای دیگر اعم از تربیتی و اجتماعی و تفریحی و تا اندازه زیادی مذهبی به شمار می رود . در نتیجه رشته ای که افراد خانوار را به هم پیون می زند بسیار نیرومند است و اعضاء خانواده تحت یک شبکه استوار خویشاوندی از نقطه نظر روابط به هم وابسته اند .

در ارتباط با انواع خانواده گسترده از نوعی خانواده پیوسته یا جمعی می توان نام برد که در بین اسلاوهای جنوبی و کشورهای اسکاندیناوی تحت عنوان " زادروگاه " معروف بود . این نوع خانواده که بهتر است آن را گروه خانوادگی نامید ، در حقیقت به گونه یک گروه تعاونی بود که مشترکاً به کار کشاورزی پرداخته ، غذا به صورت دسته جمعی و برگرد میزی صرف می شد و هرکس بر اساس نظمی که مبتنی بر سن و جنس بود د رجای معینی قرار می گرفت . اعضاء زادروگا با تکیه بر میراث خانوادگی زندگی نموده نظام پدر سالاری بر آن حاکم بود .

انواعی از خانواده پیوسته در هندوستان و در ژاپن وجوددارد که مبنای موجودیت آنها فعالیتهای اقتصادی و همبستگی مذهبی است .

خانواده " ستاکی " نیز نوع دیگری از خانواده گسترده است که تنها یکی از پسران پس از ازدواج وارث امور مزرعه می گردد و بقیه فرزندان بین مجرد ماندن و جدا شدن از خانواده یکی را باید انتخاب کنند و بطور کلی در ارتباط با ملاکهای متعددی می توان خانواده گسترده را تقسیم بندی نمود و در همین رابطه می توان از اصطلاحات متعددی تحت عنوان پدرنامی ، مادر نامی ، پدر مکانی ، مادر مکانی ، پدرسالاری ، مادر سالاری ، پدرشاهی ، پدرسری ، مادر سری ، پدرمداری ، پدر تباری ، مادر تباری و ... نام برد .

" لوپله " جامعه شناس فرانسوی ، در ارتباط با تاءثیر عوامل جغرافیائی و محیطی ، تقسیم بندی دیگری از خانواده ارائه داده است : او می گوید دشتهای پهناور و استپ های وسیع مساعد برای زندگی چادر نشینی شبانی است و چنین محیطی خانواده وسیع پدر سالاری را با سلسله مراتب استوار ، روحیه قوی ، اعتقادات مذهبی و احترام به سنت های گذشتگان و روابط خویشاوندی قوی بوجود می آورد در حالیکه در کشوری مثل نروژ که از یک رشته بریدگیهای طبیعی در میان مجاری آب و دره ها تشکیل شده است ، بجای روحیه قوی و همبستگی و پیوستگی استوار خویشاوندی جلکه های وسیع و استپ ها ، به فرد گرائی و اهمیت استقلال شخصیت برمی خوریم و بنابراین پدر در چنین محیطی بجای خانواده گسترده پدر سالاری که چندین نسل را در بر می گیرد و نسل جدید را نیز برای اطاعت و تبعیت از سنت های نیاکان بار می آورد ، خانواده ای پا می گیرد که در آن حس استقلال و ابتکار در فرزندان از اهمیت ویژه ای برخوردار است .

به اختصار می توان تقسیم بندی " لوپله " را به صورت زیر عنوان نمود :

 خانواده پدر سالاری ، یعنی خانواده ای که در آن پدر قدرت تام و مطلق داشته و فرزندان حتی پس از ازدواج نیز تحت حمایت خانواده هستند ، در این خانواده رعایت فرمان و امر بزرگتران و احترام به سنت گذشتگان ، قانون اصلی است . در این خانواده در واقع شخصیت فرد در خانواده مستحیل گردیده و بنابراین تصمیم بر عهده خانواده است و نه فرد .

 خانواده شخصیت پرور ، خانواده ای است که در آن بدلیل انزوای جغرافیائی و ویژگیهای محیطی ، شخصیت فردی و دموکراسی اهمیت می یابد و بنابراین دیگر در آن اطاعت محض و کورکورانه و سنت پرستی خانواده پدرسالاری دیده نمی شود ، این خانواده در مناطقی پا می گیرندکه ازلحاظ جغرافیائی کاملاً با نواحی استپی متفاوت بوده و امکان تشکیل جوامع وسیع وجود ندارد .

 خانواده ناپایدار و متزلزل ، نوع سوم را لوپله خانواده ناپایدار و متزلزل نامیده است یعنی خانواده ای که نه افراد را بر طبق آداب نیاکان پرورش می دهد و نه به کودکان حس استقلال و اتکاء به نفس می دهد .

 

 

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت |

وظایف جامعه
• ایجاد روابط : جا معه افراد را در زمان و مکان دور هم جمع می کند ، به گونه ای که بتوانند میان خودشان روابط انسانی برقرار کنند .

• نظام ارتباطی : جامعه وسایل ارتباطی سیستماتیک و کامل در اختیار افراد می گذارد به طوری که آنان به کمک زبان و دیگر نمادهای مشترک می توانند معانی و مقاصد رفتارهای یکدیگر را بفهمند .

• نظام قشر بندی : جامعه نوعی نظام قشر بندی پایگاه های اجتماعی و طبقات ایجاد می کند که به هر شخص در ساختار اجتماعی پایگاه یا موقعیتی نسبتا پایدار می دهد .

• نظام جایگزینی : جامعه برای جانشینی نسلها که برای بقا و تداوم هستی اش ضروری است تدابیر و شیوه های منظم و کارآمد تدارک دیده است . بعبارت دیگر جامعه از طریق ازدواج ، خانواده ، گروه های خویشاوندی تداوم خود را تضمین می کند . این وظیفه را می توان تحت عنوان نظام جایگزینی جامعه نیز عنوان نمود .

• نظام نظارت اجتماعی : جامعه با نظارت و مراقبت از الگوهای مشترک رفتاری ( ارزشها و هنجارها ) که افراد آنها را در روابط با هم نوعان خود به کار می برند نظم اجتماعی را ایجاد می کنند . نظام نظارت اجتماعی به دو دسته تقسیم می شود : بخشی از آن نظام مقررات و ارزشها را شامل می شود و بخشی دیگر نظام تنبیه و پاداش را در بر می گیرد که در حقیقت محرکهای رفتاری افراد از آن ناشی می شود .

• همنوایی اجتماعی : جامعه از طریق نظام سازمان یافته تربیتی رسمی یا غیر رسمی اش ، نسبت به اجتماعی شدن ( جامعه پذیر کردن و فرهنگی کردن ) افراد اقدام می کند .

• نظام تولیدی : جامعه با سازمانها و گروههای گوناگون اقتصادیش کار تولید و توزیع کالاها و خدمات ضروری برای زندگی افراد را سامان می دهد .

• نظام دفاعی : جامعه با سازمانهای سیاسی ، اداری و انتظامی خود امنیت خارجی و نظم را تامین نموده و ضمنا به تدابیری در زمینه پزشکی و بهداشتی نیز دست می یازد تا اعضایش طولانی تر و با تندرستی بیشتری زندگی کنند و نسل آینده بتواند با تامین بیشتری به بزرگسالی دست یابد .

+ نوشته شده توسط امیر نعمتی در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت |